تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

سال ۱۳۷۰ وقتی  وارد دانشگاه تهران شدم هیچ وقت فکر نمی کردم این همه سال در دانشگاه بمانم و حالا که کمکمک باید آن را ترک کنم اینقدر دل نگران باشم.باور کنید که سخته.دقیقا چهارده سال و دو ماه است که در خوابگاه دانشجویی زندگی می کنم.در این چهارده سال چیزها آموخته ام.از همان سال اول در ادامه سالهای دبیرستان عاشق کتاب خریدن و کتاب خوندن بودم.باور کنید اگر در میدان انقلاب چرخی می زدم هرچی پول تو جیبم بود رو صرف خرید کتاب می کردم وبعد دیونه وار اونها رو می خوندم.دلم برای اون روزا خیلی تنگ شده روزهایی که فقط می خوندم و می خوندم و می خوندم.اما حالا چی؟اینقدر گرفتاریهای روزمره دارم که از کتابهای تو اتاقم خجالت می کشم(عکس سمت راست اتاقم در خوابگاه است و سمت چپ اتاقم در  منزل پدری-همدان).امروز بازهم به روال سابق درگیر مسایل ریز تشکیلاتی شدم چیزی که کم کم دارم ازش متنفر می شم.با فرید صحبت کردم.باید در مورد مسایل و موضوعاتی توضیح می دادم که روحم هم از اونها خبر دار نبود.تا بیای ثابت کنی که تحلیلت از اوضاع چیه؟کدوم حرف درسته کدوم غلط یک ساعت از عمر گرانمایه صرف هیچ و پوچ شده.امروز وقتی به کتابهای نخونده کتابخونم نگاه کردم از اونها و خودم خجالت کشیدم و مثل دفعات پیش تصمیم گرفتم سه تکبیر بر سیاست بزنم و دنباله کار خویش گیرم.اما گویی سرشت و سرنوشت مرا با فعالیت گروهی گره زده اند.باز به روال سابق تا زمینه ای ایجاد می شود درگیر موضوع می شوم.نمی دانم شاید در یکی از همین روزها توانستم تصمیمی انقلابی بگیرم و یکسره خود را وقف کارهای دانشگاهی کنم یا بالعکس سیاست را به عنوان یک کنش اجتماعی حرفه ای بر گزینم.واقعا راه بر من ناپیداست.فقط می دانم در آستانه یک تصمیم انقلابی!!قرار دارم.دعا کنید بهترین تصمیم را بگیرم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:59  توسط مجید حاجی بابایی  | 

...طبيعي است در چنين شرايطي بايد به دنبال راه‌حل ميانه بود. به همين دليل من پيشنهاد دادم، يك نفر به اعضاي علي البدل شوراي مركزي بيفزاييم و 2 به 2 در علي البدل و 4 به 3 در اصلي باشيم تا به اين ترتيب مشكل حل شود. اما گفته شد اين خلاف اساسنامه است. و ما توضيح داديم اگر شوراي عمومي راي دهد به اينكه چهار نفر علي البدل باشد خودبخود دلالت مي‌كند بر اينكه تغيير در اساسنامه را پذيرفته مانند وقتي كه نماينده مجلس براي وزارت معرفي مي‌شود و مجلس به وي راي مثبت مي‌دهد به معناي اين است كه با استعفاي او از نمايندگي مجلس نيز موافقت نموده است. بهر تقدير اين جلسه بدون نتيجه مشخصي پايان يافت. ما بر سهم برابر 5 بر 5 يا 10 بر صفر تاكيد مي‌كرديم و آنها بر 6 بر 4 اصرار مي‌ورزيدند. جلسه به پايان رسيد و در حياط دانشكده منتظر مانديم تا جلسه فراكسيون كه ساعت 4 شروع شده بود در ساعت 9 خاتمه يابد. در اين پنج ساعت ما در گوشه‌اي با دانشجويان گرم گفتگو بوديم و باز منتظر اينكه ببينيم نتيجه جلسه فراكسيون دوستان چه مي‌شود. خبرهايي از درون فراكسيون بيرون مي‌آمد. از درگيري و ناراحتي تا خنده و شادي. ولي ما چاره‌اي جز انتظار و اعلام نظر رسمي نداشتيم. ساعت 9 شب جلسه فراكسيون به پايان رسيد و آنها 4 نفر اصلي و دو نفر علي البدل را براي خود انتخاب كردند. آقايان روزبه رياضي از دانشگاه اميركبير، عرب شاهي از دانشگاه زنجان، رحمتي از دانشگاه صنعتي شريف، فياض از دانشگاه شيراز، رحماني از دانشگاه سيستان و بلوچستان، اعضاي اصلي و آقاي مرادي از علوم پزشكي ايران و خانم نفيسه زارع از دانشگاه علامه طباطبايي به عنوان اعضاي علي البدل انتخاب شدند. بلافاصله اعلام شد، مجوز نشست تا ساعت 9 بوده به همين دليل بايد سريع وارد سالن شويم و انتخابات را برگزار كنيم. واقعاً اينجا حق داشتيم كه اندكي ناراحت شويم. از صبح تا ساعت 9 شب در انتظار مانده‌ايم حالا اجازه نمي‌دهند تا ما با دوستانمان گفتگو كنيم و مي‌گويند وارد سالن شويد. در اين هنگام آقايان داور نظري و سعيد رضوي فقيه نيز به جمع اعضاي نشست پيوستند. سعيد رضوي فقيه آمد و با صداي بلند اعلام كرد، من آمده‌ام تا شوراي مركزي بسته شود و تا شورا انتخاب نشود اين نشست به پايان نمي‌رسد. او اين را گفت تا متهم نشود به اينكه مانع برگزاري انتخابات است. انصافاً تا پايان نيز كسي كه بيش از همه جوش و خروش برگزاري انتخابات را داشت او بود. داور نظري كه تحصيل كرده كارشناسي ارشد مهندس فضا است، ابتكار عمل را در دست گرفت و 14 حق راي همراه خود را سازماندهي كرد و در گوشه‌اي با آنها گفتگو نمود، سعيد رضوي فقيه نيز شرح داد كه چگونه عده‌اي گناه كم كاري خود را به گردن ديگران مي‌اندازند و فقط از آنها براي تزيين يا سپر بلاي اقدامات نكرده خود، استفاده مي‌نمايند. او هشدار داد كه به هر طريق مي‌بايست شوراي مركزي امشب بسته شود ولو 10 بر صفر باشد. اتفاقاً اين براي مجموعه ما بهتر است زيرا در مقام منتقد خواهيم پرسيد كدام كار را انجام داده‌ايد؟ داور نظري نيز با آنها وارد گفتگو شد، در عين حال از دوستان خواست تا برگه‌هاي راي را بگيرند اما تا رسيدن به نتيجه نهايي از حضور در جلسه خودداري كنند راي‌هاي توزيع شده 56 راي بود و دو سوم كل آراي اتحاديه در حدود 48 راي بود، يعني اگر 14 راي در نشست حاضر نمي‌شدند نشست رسمي نبود. و همين خود اعلام حضور و موجوديت خوبي براي ايجاد شرايط برابر در گفتگو بود. شرايط بسيار بغرنج و حساسي بود از يك طرف ما مايل بوديم كه هرچه سريعتر نشست به نتيجه برسد و لو اينكه ما در تركيب شوراي مركزي نباشيم از سوي ديگر نيز نمي‌خواستيم به همين راحتي ميدان و بازي را به كساني واگذار كنيم كه از قبل براي ما تصميم گرفته‌اند. مي‌خواستيم خود تصميم بگيريم و حرف نهايي را در مورد بودن يا نبودنمان و همچنين چگونگي بودنمان را خودمان بزنيم.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 21:3  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز در سایت ایسنا این عکس ها را در ذیل خبری درباره حلقه انسانی دانشجویان دور تاسیسات نطنز دیدم.نخستین پرسشی که به ذهنم رسید این بود که اگر همین پسرها و دخترها با همین پوشش در دانشگاه حاضر شوند آیاکمیته انظباطی دانشگاه به آنها تذکر نخواهد داد؟چرا وقتی این جوانها در مراسماتی این چنین حاضر می شوند خوب و پاکند اما در جای دیگر مساله دار و گناهکار؟راستی چطور الان این گروه از جوانان با ظاهر متفاوت در کنار یکدیگرند بدون اینکه احساس بیگانگی کنند؟آیا این چیزی جز کثرت گرایی و احترام به "انسان"فارغ از ایدئولوژی مذهب و هر متعلق دیگری است که به انسان افزوده می شود است؟آیا وقت آن نرسیده تا این الگوها را فقط دز شرایط بحرانی به رسمیت نشناسیم بلکه بپذیریم ایران سرزمینی با اندیشه های متفاوت است و همه می توانند سبک زندگی ویژه خود را برگزینند ولی در عین حال با احترام در کنار یکدیگر زندگی کنند و دست در دست هم دهند به مهر میهن خویش را کنند آباد

................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:21  توسط مجید حاجی بابایی  | 

ادامه خاطرات تحکیم

مومني بحث را شروع كرد و گفت، در اين نشست ما مي‌بايست شوراي مركزي اتحاديه را انتخاب كنيم و گزارشي از جلسه فراكسيون ارائه كرد، مبني بر اينكه، بدنه فراكسيون بسيار راديكال و تند است و به هيچ عنوان راضي به گفتگو نيست و معتقد است انتخابات بايد به صورت دموكراتيك برگزار شود و هركس كه راي آورد انتخاب شود، مومني مدعي بود به هر تقدير ما شرايط و ضرورت وجود همه جريان‌ها در شوراي مركزي را توضيح داده و آنها را متقاعد كرده‌ايم كه بايد از جريان مقابل هم در شوراي مركزي باشند و نهايتاً 6 به 4 مورد قرار گرفته است. آرش پهلوان نصير در جواب گفت، وضعيتي كه ما الان داريم به مراتب بهتر از دوره گذشته است و همچنين ما برنامه‌هاي از پيش طراحي شده‌اي داريم كه بايد براي عملياتي كردن آنها حضور برابر داشته باشيم، در غير اين صورت شما آرام آرام ما را حذف مي‌كنيد. خلاصه مقداري بحث بر روي اين مساله صورت گرفت و طرف مقابل از تعداد راي و دانشگاه و انتخابات دموكراتيك سخن گفت. در اينجا من نكته‌اي را مورد توجه قرار داده و آن انتخابات دموكراتيك است. گفتم ما بايد انتخاب دموكراتيك را تعريف كنيم و از آفت فراكسيون بندي درون تحكيم سخن گفتم. وقتي شما مجموعه را تقسيم مي‌كنيد بسيار طبيعي است كه هر دو طرف بر اساس وزن خود و تا آنجا كه مي‌توانند جانه‌زني و گفتگو مي‌كنند. دقيقاً همانگونه كه در تمام دنيا احزاب مختلف براي ائتلاف با يكديگر با هم گفتگو مي‌كنند و نهايتاً به توافق مي‌رسند، پس اين به هيچ عنوان خلاف دموكراسي نيست بلكه عين دموكراسي مي‌باشد. از طرف ديگر اگر مجموعه ما بدون اخذ تضمين‌هاي لازم وارد شوراي مركزي گردد تجربه نشان داده كه متاسفانه برخي حريم‌هاي اخلاقي و انساني رعايت نمي‌شود و تخريب آنها در دستور كار قرار مي‌گيرد. اگر واقعا كسي دلسوز تحكيم وحدت است ‌بايد فراكسيون بندي را از مجموعه حذف كند و اجازه دهد خرد جمعي در صحن شوراي عمومي اتحاديه تصميم بگيرد و از طرف ديگر برخي قواعد و اصول اخلاقي در كار تشكيلاتي مورد توجه قرار گيرد و از تهام و بهتان دور شود. در اين صورت مي‌توان اميدوار بود تا دفتر تحكيم وحدت به سرانجام خوشي منتهي شود وگرنه آينده نويدبخشي در انتظار آن نيست. در اين لحظه آقاي رضا دلبري رندانه گفت از همين الان فراكسيون بندي را حذف كنيم و برويم راي‌گيري كنيم. البته پاسخ مشخص بود، همگي با هم خنديديم و نشاطي بر جلسه حاكم شد، چون همه مي‌دانستند كه اگر چنين قراري باشد براي بعد از اين نشست بايد عملي گردد. نهايتاً بعد از كلي سخن گفتن از اينكه مي‌بايست فارغ از منافع فردي و گروهي مصلحت اتحاديه را در نظر گرفت و به پيشرفت آن انديشيد. بلافاصله مساله چگونگي توافق مطرح شد و تمام آن سخنان نغز به بوته فراموشي سپرده شد و فيل‌ها ياد هندوستان كرد و هر كسي بر مواضع خود پافشاري نمود. آرش پهلوان نصير پيشنهاد خوبي مطرح كرد، پيشنهادي كه قبلا نيز دوستان ما بر سر آن توافق كرده بودند و آن بسته شدن شوراي مركزي بدون حضور ما بود. يعني هر 10 نفر را خود اعضاي فراكسيون موسوم به مدرن انتخاب كنند. در تكمله آن نيز توضيح داده شد، در اين مورد واقعاً هيچ تعارفي وجود ندارد و ما در نشست شركت مي‌كنيم بعد از نشست نيز بيانيه مي‌دهيم و مقاله مي‌نويسيم و از شوراي مركزي منتخب كاملاً حمايت مي‌كنيم و كار خود را در بدنه اتحاديه پي‌گيري مي‌كنيم. حسن اين كار حداقل اين است كه كم كاري‌ها به پاي ما نوشته نمي‌شود و ديگر از ما چهره‌اي نمي‌سازند كه مانع حركت تكاملي دوستان مي‌باشيم. و توضيح داديم شما چنين وانمود كرده‌ايد كه براي پيشرفت‌تان فقط يك مانع داريد آن هم چند دانشگاه مشخص و افراد مشخصند اگر اينها نباشند ما كار حكومت را يكسره مي‌كنيم و تحولات بنيادين مد نظر خود را به پيش مي‌بريم. حالا ما كنار مي‌رويم تا ببينيم در نبود ما شما چه كار مهمي را مي‌توانيد انجام دهيد. فرصت بسيار خوبي است. در ضمن توضيح داديم كه اينها در اين اقدامشان يعني تصوير سازي واژگونه از ما به عنوان مانع فقط در درون مجموعه تحكيم وحدت موفق بوده‌اند و خوشبختانه نيروهاي پخته و سياسي نه تنها با اين تحليل همراهي نشان نداده‌اند بلكه به آن واكنش نشان داده و به آن به ديده ترديد نگريسته‌اند، و نمونه‌هايي از اين رفتارها و واكنش‌هاي آن ذكر شد كه جاي تكرار آن در اينجا نيست. اما متاسفانه در بدنه دانشجويي انجمن‌ها آنهم كساني كه با ايشان ارتباط دارند توانسته‌اند اين حس را القاء كنند كه اگر چند دانشگاه مشخص نباشند ما كارهاي خارق‌العاده و محیرالعقول انجام خواهيم داد. و البته چه ساده‌دلند آنان كه اين سخنان را باور مي‌كنند و در نشريات و تحليل‌هاي خود وارد مي‌نمايند و گمان مي‌كنند در حال تدوين استراتژي و ارائه تحليل مي‌باشند. در حاليكه اگر نيك بنگرند ذهنيت ساخته شده را در پس ذهن خود و جوهر قلم خويش مي‌بينند.

در كمال ناباوري به چند دليل عمده اين پيشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت. اول اينكه گفته شد، عدم حضور شما به معناي پايان راه است و ما به تنهايي نمي توانيم مجموعه را اداره كنيم. دوم اينكه هزينه فعاليت ما بالا مي‌رود و نظام با ما برخورد مي‌كند، كه البته در اينجا توضيح داده شد وقايع خرداد سال 82 نشان داد كه بين ما و شما، آنها تفاوتي نمي‌بينند و اين تحليل شماست كه هنوز اين تفاوت را قائل مي‌شود سهل است كه برخورد آنها با ما بسيار شديدتر نيز بوده است. سوم اينكه گفته شد ما نيروي كافي براي شوراي مركزي نداريم و آقاي مهدي حبيبي صراحتاً بيان كرد كساني كه ما براي شوراي مركزي تحكيم وحدت خواهيم فرستاد به اندازه شوراي مركزي دانشگاه نيز نخواهند بود، به اين دلايل حضور ما الزامي است. پس هم بايد بياييم و هم بايد حد و حدود آمدنمان مشخص شود. معامله جالبي است نه!

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:47  توسط مجید حاجی بابایی  | 

دیشب بنابر دعوتی که مهندس بسته نگار از فعالان ملی - مذهبی انجام داده بود به منزل ایشان در تجریش رفتم.دعای کمیل بود و مهندس سحابی هم سخنرانی کرد.مهندس در سخنان خود درباره ضرورت تغییر به ویژه در افراد سخن گفت.این سخنرانی چون سخنرانیهای قبلی ایشان پیرامون چارچوبی بود که از پارسال درباره نوایمانی مطرح کرد.نکات مهمی را مطرح کردند و  سخنان شادروان بازرگان را به ذهن متبادر می کرد.

در اینجا بخشی از آن را که به نظرم جای تامل بیشتری دارد می آورم.درباره دوری ایرنیان از کار جمعی و فردگرایی ما سخن بسیار گفته شده است.مهندس سحابی به بخشی از آن در کار تشکیلاتی و سازمانی اشاره کرد.همین مطلب را وقتی شنبه گذشته با جمعی از دوستان خدمت دکتر ابراهیم یزدی رسیدیم ایشان نیز به آن اشاره داشت و.نکته مورد اشاره تلاش "ما"برای هژمون شدن در سازمان است.گو اینکه همه می خواهیم رهبری حزب وسازمان را به عهده بگیریم و به همین دلیل در کار جمعی و سازمانی موفق نمی شویم.براستی به نظر شما برای غلبه بر این مشکل فرهنگی چه باید کرد؟یا از کجا باید شروع کرد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:30  توسط مجید حاجی بابایی  | 

از امروز می خواهم بخشی از خاطراتم در دفتر تحکیم وحدت را بنویسم .شاید بتواند کمکی هر چند کوچک به شناخت بیشتر تحولات این سازمان دانشجویی باشد.از روزی که به عنوان عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم انتخاب شدم می نویسم و خاطرات گذشته را به فرصتی دیگر موکول می کنم.

شرایطی که برگزاری انتخابات در دانشگاه خواجه نصیر منتهی شد را در همان ایام برای خودم یادداشت نمودم و از همان جا شروع می کنم:

پنجشنبه و جمعه 24 و 25 ارديبهشت ماه براي دانشجويان عضو انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان، از اهميت ويژه‌اي برخوردار بود، زيرا بالاخره بعد از مدتها بلاتكليفي موفق شده بودند، مجوزي جهت برگزاري نشست ماهانه (البته بعد از 5 ماه) دريافت كنند. دانشكده برق دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي در فرعي‌اي دنج و آرام در گوشه‌اي از پل سيد خندان وظيفه ميزباني دانشجويان را بر عهده داشت، آنها معتقد بودند ما يكبار ميزبان شما هستيم پس سعي مي‌كنيم بهترين باشيم. دفتر تحكيم وحدت و بدنه آن دانشجويان عضو انجمن‌هاي اسلامي در سال‌هاي اخير بسيار خسته و در خود فرو رفته است. از زخم‌هاي بيروني روزگاران كه بر تن آن نشسته تا اختلاف و چند دستگي‌هاي دروني، تحكيم وحدت به معناي واقعي كلمه از مشكلات دوران گذار رنج مي‌برد. ميان مسجد و ميخانه مانده است. تشكلي كه روزگاري به عنوان بازوي حاكميت وظيفه سازمان دهي نيروهاي دانشگاهي براي خدمت به نظام را بر عهده داشت اينك وظيفه‌اي ديگر براي خود جستجو مي‌كند. از مامن نخستين دل كنده و بريده است اما هوز جايي مناسب براي قرار پيدا نكرده و در بي‌قراري قرار گرفته است. اضطراب، تشويش و فشارهاي دروني و بيروني مهمترين ويژگي اين دوران است. تحكيم وحدت در برزخ مانده است و بايد يكبار براي هميشه تصميمي تاريخي بگيرد و راهي براي برون رفت از اين بن بست و بحران بجويد. تحكيم وحدت باید تصميمي تاريخي اتخاذ كند و جايگاه خود در سپهر اجتماعي و سياسي ايران امروز را آشكارا بيان كند. هر چند فضاي سياسي، و پراكندگي نيروهاي سياسي اين انتخاب را دشوار و پرخطر مي‌كند. اما چاره و گريزي از اين مساله نيست، زيرا زيستن در دوراهي و چند راهي سرانجامي جز سرگرداني، ياس و نااميدي و به هدر رفتن نيروها و انرژي آنها نخواهد داشت.

همه كساني كه به نشست دانشگاه خواجه نصير طوسي آمده بودند و آنان كه از بيرون تماشاگر آن بودند دغدغه‌هاي بالا را در ذهن خود داشتند و انتظار اينكه فارغ از تمام درگيري‌ها و اختلافات يكبار براي هميشه بحثي جدي و عميق براي پاسخ به اين پرسش كه كجا بايد بايستيم؟ ايجاد شود و همان در آينده مبناي عمل قرار گيرد. اما اين نشست نيز چون نشست‌هاي ديگر ترجيح داد تا از سخنان ساير انديشمندان بهره برد و تا حد امكان توازن را نيز رعايت كند. يك نفر در نقد دين و وحي سخن گفت و نفر ديگر در بسط وحي و دين و نوگرايي در انديشه ديني. در ميان اين دو نيز سياستمداري جوان و معتدل تحليل سياسي ارائه كرد. گويي همه ما از روبرو شدن با يك واقعيت وحشت داريم و آن انتخاب نهايي و فرجامين در پس دوران گذرا است. همه ما نشئه دوران گذار را بر سختي و طاقت فرسايي انتخاب فرجامين كه مسووليتي بزرگ را بر دوش ما مي‌گذارد ترجيح مي‌دهيم.

 روز اول نشست با همين كليات سپري شد. ذكر آن در اينجا ضرورتي ندارد زيرا شرح آن مفصل از طريق روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها آمده است. روز دوم نشست نيز علي القاعده بايد به موضوع تشكيلات و بازسازي آن مي‌پرداخت. مهمترين دستور جلسه اين روز برگزاري انتخابات شوراي مركزي اتحاديه بود. از يكسال گذشته تلاش شده بود تا هر چه زودتر شورايي جديد براي سازماندهي تشكيلات دفتر تحكيم وحدت شكل گيرد اما هربار بنا به دلايلي در ميانه راه ناكام مانده بود تا به حدي كه اميدها به شكل‌گيري مجدد تحكيم وحدت به ياس تبديل شده بود. عمده‌ترين مانع بر سر راه حركت هماهنگ و منسجم مجموعه دفتر تحكيم وحدت، مرزبندي‌هاي فراكسيوني بر اساس هويت‌هاي متفاوت است. مرزبندي‌هايي كه نهايت به شكل‌گيري تشكيلات موازي در درون تحكيم وحدت منجر گرديده است. به اين معنا كه تصميمات قبل از طرح در شوراي عمومي اتحاديه در جلسات تشكيلاتي موازي اتخاذ مي‌شود و نهايتاً براي حفظ شكل و صورت قانوني و اساسنامه‌اي، در شوراي عمومي مورد تاييد مجدد قرار مي‌گيرد. آنچه كه از اين مرزبنديها مشخص است، عدم وجود شفافيت و چارچوب‌هاي مدون و مدلل در انديشه و مرام هر دو گروه است، به گونه‌اي كه اگر مدتي با هر دو طرف گفتگو كني به زودي متوجه مي‌شوي كه اختلافات اسما و به ظاهر هويتي مي‌باشد اما رسماً و باطناً نوعي گروكشي تشكيلاتي و زمينه‌سازي براي چانه‌زني جهت رهبري و هدايت مجموعه است. به عبارت ديگر، نيرو و انرژي تشكيلات و دانشجويان در پوششي هويتي صرف درگيري‌هاي فراكسيوني و درون فراكسيوني براي تسلط بر كادر مركزي اتحاديه مي‌گردد. اين ميراثي به يادگار مانده از تحكيم وحدت دهه شصت است با اين تفاوت كه اختلاف و پراكندگي نيروها در انديشه و عمل آن دهه تا به اين حد نماي بيروني نداشت و بيشتر در قالب دو جريان هم عرض و هم وزن در مواقع حساس بروز مي‌يافت. اما اينك معادلات درون دفتر تحكيم وحدت به مرحله حساسي رسيده و ضرورت گفتگوي درون سازماني به شدت احساس مي‌شود. اميد مي‌رود دفتر تحكيم وحدت در دور جديد فعاليت خود بيش از گذشته به اين مهم بپردازد.

به هر تقدير، صبح آدينه، 25 ارديبهشت 1383 با هواي مطبوع بهاري در كنار پاكي هواي تهران به دليل وزش باد، نشست وارد روز دوم خود گرديد بدون اينكه به دغدغه‌ها و تشويش‌هاي بنيادي مجموعه پرداخته شود، فراكسيون موسوم به مدرن از ساعت 9 صبح وارد جلسه شد تا درباره آينده تحكيم وحدت و شوراي مركزي آن و ساير موضوعات مورد علاقه بحث و گفتگو كنند، از آنچه در آن جلسه گذشت ما اطلاعي در دست نداريم، فقط مي‌دانيم كه تعدادي از افراد را مامور گفتگو با ما كردند تا در خصوص شوراي مركزي اتحاديه بحث و گفتگو كنند. ساعت 14 تقريبا جلسه فراكسيوني آنها به پايان رسيد و در سلف سرويس براي صرف غذا دوستان را ديديم. از نتيجه بحث و گفتگوها پرسيديم، گفتند فراكسيون به اين نتيجه رسيده كه 6 نفر از ما و چهار نفر از شما (يعني ما!) در تركيب شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت باشد ما نيز از حسن ظن آنها و اينكه تكليف ما را مشخص كرده‌اند و آن را اعلام مي‌كنند، تشكر نموديم. نظر ما را خواستند و گفتند شما چه كرده‌ايد، گفتيم ما از صبح در محوطه دانشكده نشسته و چند مقاله و چند نشريه دانشجويي كه در نشست توزيع شده را مطالعه نموده و منتظر جواب دوستان مانده‌ايم. بعد از صرف غذا، جلسه اصلي بين نمايندگان دو فراكسيون شروع شد، افراد حاضر در جلسه عبارت بودند از، عبدالله مومني، كورش جعفري، حجت شريفي، مهدي امين‌زاده، رضا دلبري، امیر پاکزاد، آرش پهلوان نصير، مجيد حاجي بابايي، احمد سلامتي، مهدي مومني.(ادامه دارد...)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 9:8  توسط مجید حاجی بابایی  | 

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

 

ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

آن که یک جرعه می از دست تواند دادن

 

دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

 

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود

 

شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت

 

جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت

 

لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد

نرگس مست نوازش کن مردم دارش

 

خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

 

حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 0:28  توسط مجید حاجی بابایی  | 

در چند روز اخیر عمده تلاش من معطوف به شکل گیری شورای مرکزی دفتر تحکیم شده است. هر چند که یک ماهی بود خودم را کنار کشیده بودم اما در این شرایط احساس کردم اگر به دوستان  نکاتی را در قالب نامه ای به انجمن های اسلامی یادآوری کنم شاید بتواند راه گشا باشد ولی متاسفانه بیش از این نمی توانم کاری بکنم چون سخت مشغول نوشتن رساله دکتری هستم. هم چنین پی گیری راه اندازی مرکز مطالعات استراتژیک جنبش دانشجویی یکی دیگر از دل مشغولیهای این روزهای من است به این امید که گامهایی هر چند کوچک در شناخت بیشتر جنبش دانشجویی برداریم.توضیحات مختصری در این باره در ایسنا آمده است.

متن کامل نامه را برای مطالعه و اظهار نظر دوستان در اینجا می آورم:

به نام خدا
اعضای محترم اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت)

همانطور که می دانید در چند ماه گذشته به ویژه از زمان انتخابات ریاست جمهوری پاره ای اختلافات استراتژیک در مجموعه به وجود آمد و از درون آن نیز راهبردهای متفاوتی درباره شیوه سیاست ورزی در آینده مد نظر قرار گرفت.آن انتخابات به پایان رسید اما تبعات آن همچنان گریبانگیر جامعه ایران است.معتقدم تا به یک جمع بندی علمی و منصفانه درباره این انتخابات نرسیم امکان گفتگو بین نیروهای سیاسی به حداقل ممکن می رسد.زیرا مواجهه با انتخابات از اساسی ترین بنیانهای تدوین استراتژی گروههاست.
اما جنبش دانشجویی در این میان وضعیتی دیگر دارد چرا که کنشگر حرفه ای عرصه سیاست نیست و همچنین از پویایی و سیالیت ویژه ای برخوردار است.هر چند معتقدم در فضایی عقلانی و بدور از کینه و تعصب باید عملکرد دفتر تحکیم وحدت را به تیزاب نقد بررسید.چرا که نقش مهمی در فضای سیاسی کشور داشت.اگر توجه کنیم عمده استدلال ها حول شیوه عمل سیاسی برای رسیدن به دموکراسی بود.امروز فرصت خوبی است تا بینیم منادیان مبارزه رادیکال در کجا هستند و چه کار می کنند.متاسفانه بسیاری کنج عافیت گزیده و به زندگی شخصی خود می پردازند.
اما این همه دلیل نمی شود تا اصل حفظ تشکل های دانشجویی مورد غفلت قرار گیرد.به ویژه اگر توجه داشته باشیم مقالات و نقدهای نوشته شده از سوی برخی دوستان و عملکرد فعالان جدید موید نوعی تجدید نظر در رفتار و سلوک قبلی آنان است که خود جای امیدواری بسیار دارد.در طی چند سال گذشته تمام حرف ما آن چیزی بود که امروز دیگر دوستانمان در مقالات و مصاحبه های خود می گویند.امیدوارم این تغیر نگرش به زودی تاثیرات مثبت خود را در درون اتحادیه نشان دهد.
متاسفانه در ماههای اخیر فضای حاکم بر اتحادیه مستعد بروز سوء تفاهم بین دوستان بوده است و بعضا به رویاروییهای نا مطلوبی رسیده است.من به عنوان کسی که بیش از یک دهه در انجمن اسلامی دانشجویان عضو بوده ام از دیدن این وضعیت نا بسامان آزرده خاطر می شوم لذا از همه دوستان می خواهم تا اختلافات جزیی را کنار بگذارند و به تقویت اتحادیه و انجمن های اسلامی بپردازند.کسانی که در بیرون نشسته و برای ما نقشه ها در سر دارند نخستین کسانی هستند که از این اختلافات سود می برند.اعضای محترم تشکل ها نیز باید فرض کنند که اینترنت وجود ندارد. تا مشکلی به وجود آمد آن را علنی نکنند بلکه با دوستانشان رو در رو سخن بگویند قطعا نتایج بهتری به دست می آورند.اما متاسفانه گفتگوی رسانه ای آفت امروز جنبش دانشجویی است و در آتش کینه و نفرت می دمد.
دفتر تحکیم وحدت نیز در این شرایط وظیفه ای دشوار دارد زیرا با این تکثر هویتی که در درون آن ایجاد شده هر آن انتظار بروز مشکلی می رود لذا بهترین اقدام تدوین هر چه سریعتر پروتکل بر مبنای مواضع اخیر فعالان دانشجویی است. تا بتوان در سایه استراتژی"توافق حداقلی و کار تشکیلاتی حداکثری"به سازمان دهی مجدد دفتر تحکیم وحدت پرداخت.گر چه در یک ماه گذشته در هیچ یک از تصمیم گیریها و گفتگوهای فراکسیونی حضور نداشته ام و کار های نا تمام رساله تحصیلی را انجام می دادم اما چون همیشه برای ایجاد وحدت و توافق بین دوستان تلاش می کنم .از دوستان خود در انجمن های اسلامی عضو اتحادیه می خواهم با درک شرایط سخت پیش رو هر چه زودتر پروتکل همکاری مشترک را امضا نمایند تا شاهد قدرت و عظمت روز افزون جنبش دانشجویی ایران باشیم.

ارادتمند شما: مجید حاجی بابایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 10:56  توسط مجید حاجی بابایی  | 

       

1- مقدمه و طرح مساله

به نام خداوند جان و خرد. عرض سلام و احترام دارم خدمت خانم‌ها و آقايان محترم، بسيار خرسندم از اين كه فرصتي پيش آمد تا در خدمت دانشجويان دانشگاه تربيت معلم به ويژه دانشجويان رشته تاريخ باشم. عنوان بحث «رويكردي تاريخي به جنبش دانشجويي ايران» است. ابتدا سعي مي‌كنم تا مراد و منظور خود را از عنوان بحث عرضه كنم تا امكان گفت و گو و تفاهم فراهم گردد. «رويكرد تاريخي» كليد واژه اصلي اين گفتار است. در ذهن اكثر ما مراد از تاريخ، نوعي تاريخ نگاري يا نقل روايت‌هاي تاريخي است، اما وقتي من سخن از رويكرد (Approach ـ رهيافت) تاريخي به ميان مي‌آورم هرگز به نقل و روايت صرف پديده‌هاي رخ داده در طول زمان از گذشته تا اكنون نظر ندارم، به همين دليل كمتر به نقل وقايع تكيه مي‌كنم، في المثل وقايع تاريخي جنبش دانشجويي ايران، مانند اعتصاب دانشجويان در سال 1314 به فاصله اندكي بعد از گشايش دانشگاه تهران، در جاي خود ارزشمند و شايسته نقل و بررسي است، اما در رويكرد تاريخي تا آنجا به كار ما مي‌آيد كه در خدمت يك نگاه پيوسته و كلان به پديده‌هاي تاريخي و ارتباطي كه بين آن ها وجود دارد، باشد. در جريان تاريخ نگاري ما درصدد نقل وقايع هستيم و چندان به پيوستگي و كليت آن توجه نداريم و آنجا كه توجه مي‌كنيم نيز نوعي از قانونمندي و پيوستگي حاكم بر پديده‌ها را جستجو نمي‌كنيم بلكه بيش ترخود واقعه براي ما اهميت دارد.

اگر به قصد تاريخ نگاري به جنبش دانشجويي ايران مراجعه كنيد، بايد سعي شما بر درك و فهم چگونگي رخ‌داد يك پديده باشد، اين كه در اول بهمن 1340 نيروهاي نظامي چگونه وارد دانشگاه شدند از چه كسي دستور مي‌گرفتند چند مجروح يا احتمالاً كشته داشت، چند روز دانشگاه تعطيل شد؟ رييس دانشگاه چه واكنشي از خود نشان داد؟ و . . . اما اگر بخواهيم «رويكرد تاريخي» به اين ماجرا يا مجراهاي مشابه داشته باشيم بايد از ديدگاه و چشم اندازي كلان بدان نگاه كنيم. يعني بررسي در بستر گفتماني و اجتماعي خاصي كه بر جامعه ايران حاكم بود. در اينجا گفتمان آزادي خواهي و نيروهاي حامل آن در مقابل نيروهاي ارتجاعي و مستبد قرار مي‌گيرند. بررسي «گفتماني» و كلان نگر بودن نخستين وجه مميزه «رويكرد تاريخي» از تاريخ نگاري است.

2-تاريخ انديشه

 ودومين وجه مميزه توجه به «تاريخ انديشه» در تحليل پديده‌هاي تاريخي‌اي كه خصلت فكري و روشنفكري دارند، است. «تاريخ انديشه» رشته جديدي است كه متاسفانه روش آن در جامعه ما در تحليل‌هاي تاريخي مورد توجه قرار نگرفته است. به ويژه اگر توجه داشته باشيم كه بسياري از تحولات جامعه ايران در يكصد سال اخير روشنفكرانه و لاجرم از سنخ انديشه‌اي بوده است. «جنبش دانشجويي» ايران نيز صرفاً پديده‌اي اجتماعي نيست مثل هزاران پديده اجتماعي ديگر. «خصلت انديشه‌اي» و وجود تفكر و گفتمان روشنفكرانه در آن كاملاًآشكار است به همين دليل شناخت آن بدون مدد گرفتن از «تاريخ انديشه» و چگونگي شكل‌گيري آن ناقص  و ناتمام است. براي اين كه مساله ملموس‌تر باشد من دو پديده را مثال مي‌زنم. شما يك «راهپيمايي دانشجويي» را با راهپيمايي ديگري كه توسط چند نفر درصف اتوبوس آغاز مي‌شود و به سرعت منطقه وسيعي را در بر مي‌گيرد مقايسه كنيد. در دومي شما نمي‌توانيد بگوييد اين اعتراض از خصلت انديشه‌اي برخوردار است بلكه كاملاًاعتراضي است ولي حركت دانشجويي هميشه با جريان روشنفكري، با جريان توليد فكر و انديشه پيوند خورده است. به عبارت ديگر وقتي مي‌خواهيم رويكرد تاريخي به جنبش دانشجويي داشته باشيم بايد به فضاي فكري و انواع انديشه‌هايي كه در فضاي فكري جامعه حاكم بوده نگاه بياندازيم در غير اين صورت به هيچ عنوان نمي‌توانيم تحولات جنبش دانشجويي و حركت‌هاي آن را درك كنيم. تاكيد مي‌كنم بر روي «فضاهاي انديشه‌اي» زيرا در اينجا كار زيادي به تاريخ انديشه‌ها نداريم، مثل آنچه كه ما در تاريخ فلسفه مي‌خوانيم. عموماً تاريخ‌هاي فلسفه تاريخ انديشه‌ها هستند از افراد و انديشه هاي آنان و تاريخ تولد و مرگشان سخن به ميان مي‌آيد؛ اما در «تاريخ انديشه» كاملاًروش متفاوت است. يعني بايد انديشه در بستر اجتماعي و متني كه توليد شده، آدمهايي كه وجود داشته‌اند و واژگاني كه توليد گشته‌اند، تحليل و تعليل شود. زيرا انديشه به هيچ عنوان انتزاعي نيست و در خلاء نيز شكل نمي‌گيرد. به گونه‌اي كه بتوانيم انديشمند راجداي از محيطش بررسي كنيم، انديشه در كنش ديالكتيكي با محيط (خود انسآن هاي ديگر، جامعه، طبيعت، هستي، خدا و . . .) شكل مي‌گيرد. اگر اين مدعا و تحليل را بپذيريم من بايد «جنبش دانشجويي» را با توجه به خصلت انديشه‌اي و چهارچوب‌هاي مورد نظر اين نوع روش تحليل و بررسي كنيم.

پيش از شرح ساير وجوه روش «تاريخ انديشه» اجازه مي‌خواهم تا با ارائه نمونه‌اي ملموس و قابل فهم درباره «جنبش دانشجويي ايران» زمينه را براي قرار گرفتن «جنبش دانشجويي» در بطن ساير بحث‌هاي روش شناسانه فراهم كنم. همه مي‌دانيم جنبش دانشجويي و دانشگاهيان ايران نقش مهم و به سزايي در پيدايي دوم خرداد 76 داشت. پرسش اين است كه اين جنبش چگونه ايجاد شد؟ آيا اين جنبش در خلاء به وجود آمد؟ يا اين كه عده‌اي از سران جنبش دانشجويي يا دفتر تحكيم وحدت بر حسب تصادف با سيد محمد خاتمي در كتابخانه‌ ملي ملاقات كردند و او را براي رياست جمهوري مناسب دانستند؟ يا اين كه دانشجويان تحت تأثير فضاهاي روشنفكري به اين تصميم و جمعبندي رسيدند. ريشه‌هاي اين فضاي روشنفكري نيز به سال هاي 67، 68 و 69 بر مي‌گشت كه رضا تهراني و تيم همراه او در كيهان فرهنگي گرد دكتر عبدالكريم سروش انديشه قبض و بسط تئوريك شريعت را مطرح نمودند. اين تئوري اساس ايدئولوژي ديني حاكم را با چالش مواجه كرد و بعدها اين روش در نشريه كيان ادامه يافت و اولين بار مفاهيمي چون «جامعه مدني» از طريق اين نشريه عمومي گشت و مطالب آن نقل محافل و اجتماعات دانشجويي گرديد. و دانشجويان در بحث‌ها و مطالب خود از توليدات اين نشريه و متفكران آن به عنوان دست مايه تحليل‌هاي خودشان بهره مي‌بردند. با شكل‌گيري اين فضاي روشنفكري زمينه‌هاي عمل اجتماعي متناسب با آن به وجود مي‌آيد. جنبش اجتماعي با اين مبنا و بنيان تئوريك پيوند برقرار مي‌كند و تحولي را باعث مي‌شود. اين جنبش علي‌الظاهر شبيه ساير جنبش‌ها است افراد دور يك ديگر جمع مي‌شوند حركتي را ايجاد مي‌كنند اما در باطن از خصلت انديشه‌اي برخوردار است. اگر كسي بخواهد نقش جنبش دانشجويي در تحولات سياسي يك دهه گذشته را بررسي كند چاره‌اي ندارد جز اين كه آن را در بستر گفتمآن هاي روشنفكرانه و وضعيت توليد فكر و موقعيت‌هاي اجتماعي و اقتصادي جامعه مورد توجه قرار دهد.

1-2-روح زمان

 حال با اين مطالب وارد بحث «روش شناسي» تاريخ انديشه مي‌گردم و به فراخور موضوع جلسه نكاتي را مطرح مي‌كنم. اول اين كه بايد توجه داشت اين نوع تاريخنگاري مفاهيم خودش را از سنت هگلي كسب مي‌كند. واژه‌هايي چون «روح شناسي» و جهان بيني را اولين بار هگل به مفهوم امروزي آن ها به كاربرد، واژگاني كه در «تاريخ انديشه» از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. تاريخ نگاران انديشه از واژه «روح زمان» براي بيان شرايط حاكم بر فضاي سياسي و اجتماعي جوامع بهره مي‌برند و با كمك آن تحولات يك عصر را تا حدودي تجزيه و تحليل مي‌كنند. اگر در جامعه ايران نيز بخواهيم روح زمانه (به ويژه فضاي روشنفكري) را بشناسيم به نتايج جالبي مي‌رسيم. از اوايل دهه 20 تا اوايل دهه 50 روح حاكم بر تاريخ و جامعه يك روح ماركسيستي است. جريان چپ برفضاي روشنفكري ايران سايه افكنده است و همين باعث مي‌شود جريآن هاي دانشجويي عمدتاً چيگرا و كمونيستي باشند. اين دقيقاً به معناي روح حاكم بر جامعه است. ولي اين انديشه كه روح حاكم و جهان بيني نقش آفرين است از دو سو مورد هجوم قرار گرفته است. نخست از سوي ماركسيست‌ها، زيرا آن ها اعتقاد به نقش روح و جهان بيني در پيدايي انديشه‌ها ندارند، بلكهبيش تربراي ساختارهاي طبقاتي اصالت قائلند.

دوستاني كه تاريخ خوانده‌اند، حتماً با كتاب‌هاي نويسندگان شوروي سابق درباره ايران برخورد كرده‌اند. آن ها همه چيز را طبقاتي تحليل مي‌كنند زيرا ساختار ذهني و تحليلي آن ها چنين ايجاب مي‌كند.‌تا جايي كه دياكونف مستشرق اهل  شوروي در كتاب تاريخ ماد از عصر برده داري در تاريخ ايران سخن مي‌گويد. در اين نگاه شكل‌گيري انديشه‌ها حاصل كشمكش ها و تضادهاي طبقاتي است. ماركس نيز دقيقاً تحليلي اقتصادي و اجتماعي مبتني بر تضاد طبقاتي از انديشه ارائه مي‌دهد و اصولاً يكي از دلايلي كه ماركس «ايدئولوژي» را مذموم مي دانست، نقش «طبقه بورژوا» در شكل‌گيري آن بود، طبقه بورژوا به دليل هژموني و تسلط خود «ايده» را توليد مي‌كرد و نوعي آگاهي كاذب يا همان ايدئولوژي را در درون جامعه بسط مي داد و بر پرولتار يا سيطره مي‌يافت و آن را در زير يوغ خود مي‌گرفت. بر اين مبنا ماركس معتقد بود براي شناخت ايده بايد از بحث طبقاتي شروع كنيم و ببينيم كدام خصلت طبقاتي و اقتصادي باعث پيدايي انديشه شده است. البته خود اين تفكر باعث بوجود آمدن «جامعه شناسي معرفت» گرديد كه در جاي خود در تاريخ نگاري انديشه و رويكرد تاريخي مورد استفاده قرار مي‌گيرد ولي در اينجا مراد مخالفت چپ گرايان با مفهوم جهان بيني و روح حاكم بر جامعه مستقل از شرايط طبقاتي و اقتصادي جامعه است.

گروه دوم كه مخالفند تخصص گرايان هستند. آن ها معتقدند اين رشته هنوز به اندازه كافي تخصصي نشده است، آن ها قائل به ذره‌گرايي هستند و از اين كه از تخصصها و جريان هاي مختلف استفاده شود ناراضي‌اند. از نظر آن ها تاريخ انديشه‌ها، قابل قبول است، اما تاريخ انديشه را نمي‌پذيرند.

2-2-فضای فکری

نكته دومي كه در روش‌شناسي تاريخ انديشه بايد به آن توجه داشت فضاي فكري است. اگر به اين موضوع توجه نكنيم تحليل ما از پديده‌هاي تاريخي كه با انديشه ما پيوند دارند نارسا و ناكارآمد خواهد بود. براي مثال اگر در اعصار گذشته اعتقاد به جادو و جادوگري در ميان مردم رواج داشته، براي ايشان مفهومي كاملاًعيني بوده است. اگر با ادبيات و علم امروز درباره قرون وسطي سخن بگوييم نامفهوم و غير قابل درك است ولي اگر فضاي فكري حاكم بر آن دوران را بفهميد معناداري اين مفاهيم را درك مي كنيد. چون نگاهي كه آن ها به كاينات و هستي داشتند مستلزم اين بود كه پديده اي به نام جادو را به رسميت شناسند، اما بعدها وقتي علوم تحصلي (پوزيتيو) رشد يافت نگاه آدميان به هستي دچار دگرگوني شد. هنگامي كه نگاه انسان به هستي متفاوت شد طبيعي است كه بسياري از مفاهيم و واژه‌ها كاركرد خودشان را از دست مي‌دهند و به جاي آن ها مفاهيم و واژه‌هاي جديد توليد مي‌شوند. در جامعه ما هم شما چنين مسائلي را مي‌بينيد زماني بود كه براي ما دربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هاي ما و گذشتگان دورتر يكسري از باورها جنبه عيني و معناداري داشت، پديده‌هايي مانند جن را به خوبي درك مي‌كردند اما رشد زندگي شهرنشيني و صنعت آرام آرام الزامات ويژه خود را پديد مي‌آورد و نوع زيست و تفكرات را نيز عوض مي‌كند. در اينجا قضاي فكري در هر دوران از اهميت ويژه‌اي براي درك تحولات برخوردار است.

3-2-کانون علايق فکری

نكته سوم، كانون‌هاي علائق فكري است. به اين معنا كه شما ببينيد چه موضوعي در هر دوره‌اي ايجاد انگيزه كرده است. براي نمونه اگر امروز بعضي از كتاب‌هايي كه در دهه 30 و 40 خورشيدي منتشر مي‌شد را چاپ كنند بسياري توجهي به آن نمي‌كنند مگر كساني كه به صورت تخصصي دنبال جريان شناسي و تحليل تحولات هستند. نوع كتاب‌هايي كه مطالعه مي‌شود يكي از نشانه‌هاي خوب براي شناخت علائق فكري است. از نموهه‌هاي نزديك به خودمان نيز چاپ كتاب مدافعات فعالان سياسي در دادگاه است. اگر الان دفاعيات عبدا ... نوري منتشر شود برخورد جامعه با آن كاملاًمتفاوت از دوراني است كه دادگاه در حال برگزار شدن بود، كتاب در عرض سه ماه به چاپ  بيست و پنجم رسيد. جامعه‌اي كه تيراژ كتاب آن 1500 نسخه است و يك سال و حتي چند سال طول مي‌كشد تا همين اندك فروخته شود. يا زماني كه دادگاه كرباسچي شهردار اسبق تهران در حال برگزاري بود كتاب «جامعه شناسي نخبه كشي» منتشر شد و مورد استقبال وسيع قرار گرفت ، ترديد نيست اگر آن كتاب در شرايط ديگري چاپ مي‌شد هرگز نمي توانست جريان سازي كند و مثل بسياري از كتاب‌هاي ديگر سال ها طول مي‌كشيد تا به چاپ دوم برسد. كتاب‌هاي شريعتي نيز يك زماني در جامعه از چنين اقبال شتاباني برخوردار بود. اما امروز چنين نيست، اين نشان دهنده تحول در فضاي فكري و علائق فكري مردم است، الان مردم نكات جديدتري مي‌خواهند. به همين ترتيب چنبش‌هايي كه در پيوند با اين علائق فكري نيز ايجاد مي‌شوند كاملاًمتفاوتند و اين تفاوت را شما به خوبي در جنبش دانشجويي و نسل جوان مي‌بينيد. اگر شما مي‌بينيد كه يك روز جوان ها و دانشجويان به راحتي حاضرند اسلحه به دست بگيرند و چريك شوند و مبارزه كنند دقيقاً با كانون هاي علائق فكري مرتبط است. اگر كتاب هايي را كه در آن دوران منتشر مي‌شد  بررسي كنيم مي‌بينيم كه بسياري از آن ها دستورالعمل مبارزه چريكي و چگونگي زندگي چريك است. پس بايد در تحليل جنبش‌هاي اجتماعي كه منبعث از تحولات انديشه‌اي هستند مساله علائق فكري به عنوان بخشي از روش‌شناسي تاريخ انديشه مورد توجه قرار گيرد.

4-2- واژگان و نمادها

نكته چهارم توجه به واژگان و نمادها و تغييراتي است كه در آن ها صورت مي‌گيرد. واژگاني كه در هر دوره‌اي به كار مي‌رود كليد مهمي در درك تحولات آن دوره است. اگر از امروز خود جدا شويم به دهه‌ي 40 و 50 برگرديم و كنار دانشجويان دانشگاه تهران يا تربيت معلم قرار گيريم آنجا دانشجوي سياسي و مبارز، چريك است. و واژگاني چون مد لباس و آسايش خود و زيست بهتر از بار معنايي به شدت منفي‌اي برخوردار است. ادبيات و واژگان توليدي در فضاي انقلابي، راديكال و چپ مورد استفاده قرار مي‌گيرد. به همين دليل وقتي مسلمآن ها نيز وارد عرصه مبارزه مي‌شوند چاره‌اي ندارند كه اين واژگان را به استخدام خودشان در آورند. چاره‌اي ندارند جز اين كه بگويند نسبت سوسياليسم و اسلام چيست؟ و سوسياليست‌هاي خداپرست را ايجاد كنند. دانشجويان بسياري در دانشگاه مي‌گفتند علاوه بر آنكه نماز مي‌خوانيم اهل مبارزه نيز هستيم به جامعه بي طبقه توحيدي معتقديم. اين تغيير و تحولات و بار معنايي واژگان فقط از طريق تاريخ انديشه دقيقا براي خواننده و پژوهشگر ملموس و معنادار مي‌شود. اين كه چرا بايد چنين افكاري به وجود آيد يا چنين واژگاني توليد شود؟ چرا تا قبل از اين كسي از جامعه بي‌طبقه توحيدي سخن نمي‌گفت؟ در عصر مشروطه چنين واژه‌اي نبود، اما وقتي ادبيات چپ و ماركسيستي گسترش پيدا مي كند اين واژگان نيز پديد مي‌آيد. زيرا مبارزه براي رسيدن به جامعه بي‌طبقه، جامعه‌اي كه همه برابرند غالب است. برابري بر آزادي به خصوص آزاديهاي فردي و زيست بهتر تقدم مي‌يابد. در اين جريان اجتماعي در كنار واژگان نمادهاي ايجاد شده نيز از خصلتي ايثارگرانه برخوردارند نمادها كساني هستند كه در مقابل رژيم ايستادگي كرده و خون خويش را براي برابري و رهايي فدا مي‌كنند. ميزان سرودهاي حماسي و انقلابي سروده شده در اين دوران در تاريخ ايران بي‌نظير است.

گروه هاي سياسي سعي مي‌كنند هر چه بيش ترخود را مبارز نشان دهند واژگاني كه به استخدام مي‌گيرند و نمادهايي كه پديد مي‌آورند ميزان خلوص آن ها را نشان مي‌دهد. هر گروهي سعي مي‌كند براي خودش كشته بيشتري شمارش كند و اصولا اعتبار جريآن ها قبل از اين كه متكي بر استدلالشان باشد بر تعداد شهدا و سبك ادبيات شان وابسته بود. توجه به اين مطلب نيز مي‌تواند در رويكرد تاريخي به جنبش‌هاي از سنخ انديشه حائز اهميت باشد.

5-2-روش معرفتی متداول

  نكته پنجم توجه به روش‌هاي معرفتي متداول است. در گذشته طبيعيات ارسطو توجيه عقلاني داشت و مورد پذيرش واقع مي‌گشت هر چند ما امروز آن را غلط بدانيم يا مدتها تا قبل از گاليله كيهان شناسي بطلميوس به عنوان علم توجيه پذير قابل قبول مي‌نمود و مجموعهاين هامدل‌هاي معرفتي دوران خود را شكل مي‌دادند. اما در قرن نوزدهم پوزيتوسيم به عنوان جريان اصلي معرفت شناسي ساير وجوه شناخت را به حاشيه راند به خصوص در مقابل علوم انساني به شدت ايستادگي نمود؛ از دل اين نوع روش معرفتي طبيعي است كه انديشه‌هاي مشخصي ظهور مي‌كند و در چالش با آن تفكرات نويني پديد مي‌آيد. در تاريخ انديشه مي‌بايست به روش‌هاي معرفتي و تاثير و تاثر آن ها به دقت توجه نمود.

6-2-تصورات انسانی

  در ذيل روش هاي معرفتي نكته ششمي نيز خودنمايي مي‌كند و آن تصوري است كه از خدا، طبيعت و انسان در جامعه به عنوان نگرشي در كنار ساير نگرش‌ها وجود دارد. اين تصورات به شدت زندگي اجتماعي بشر را تحت تاثير قرار مي‌دهد. زماني كه تصوري كه از خدا وجود دارد بر اساس تقسيم بندي كلاسيك طبيعت و ما بعد الطبيعه است زندگي و روش و منش آدميان اقتضاتات خاص خود را دارد. اما وقتي در آن خلل و تغييري ايجاد شود دگرگوني‌هاي جدي‌اي حادث مي‌شود. اگر بخواهم نمونه جديدي از اين تغيير نگرش را نشان دهم، «آراء دان كيوپيت » كشيش بحث برانگيز انگليسي است كه آراء نوين خود را در قالب كتاب درياي ايمان منتشر نموده است. خوشبختانه اين كتاب در ايران اجازه چاپ يافته است. كيوپيت در اين كتاب در مقابل تقسيم بندي دوگانه طبيعت و ما بعد الطبيعه مساله ناواقع‌گرايي را مطرح مي‌كند و مي‌گويد خدا در بطن و متن جامعه است نوعي انديشه بوديسمي را مطرح و وارد الهيات مسيحي مي‌كند. كافي است به تغيير مهمي كه اين نوع نگرش مي‌تواند در هستي انسان پديد آورد توجه كنيد تا بزرگي اين كار و رويكرد را درك نماييد.

درباره طبيعت نيز چنين است تا هنگامي كه انسان از طبيعت هراس داشت از پديده‌هايي چون، سيل، زلزله، آتشفشان و... در هراس بود، توانايي غلبه  بر آن ها را در خويش نمي‌ديد و آن را به پديده‌هاي ما بعد الطبيعه احاله مي‌داد. اما وقتي نگرش انسان درباره طبيعت دچار دگرديسی و دگرگوني شد آدميان به راحتي بر طبيعت غلبه پيدا كردند و آماده شدند تا انديشه‌هاي خود را فراتر از فضاهاي طبيعي گسترش دهند و به راحتي بر طبيعت چيره شدند. درباره انسان و جامعه نيز وضعيت به همين ترتيب است. پس بررسي اين نوع تغيير نگرش و نقش آن ها در تحولات فكري و انديشه‌اي نيز نكته‌اي در خور اهميت است.

3-روش کاربست چارچوب تحليل

  حالا اگر يك بار ديگر با لحاظ كردن اين نكات به بحث در خصوص انديشه و تفكر بپردازيد، ديگر برايتان امري مجرد و انتزاعي نيست و انديشه صرفاً با انديشمندان شناخته نمي‌شود مساله اي كه در جامعه ما به شدت رواج دارد. اگر به آنچه امروز تحت عنوان تاريخ تحولات فكري و اجتماعي تدريس مي‌شود نگاهي بياندازيد، مي‌بينيد از تاريخ تولد و نظرات متفكران درباره خدا و هستي به صورت مجرد سخن مي‌گويند ولي اين كه اين انديشه در چه بستر اجتماعي به وجود مي‌آيد از چه واژگان مشتركي در آن عصر بهره برده و چه اتفاقاتي رخ داده تا چنين متفكري ظهور كند كم تر سخن به ميان مي‌آيد. هر متفكري بر عصر خودش تاثير مي‌گذارد ولي از عصر و زمانه خودش هم تاثير مي‌پذيرد جنبش‌هاي منبعث از اين انديشه ها نيز تمام خصوصيات پويايي و ديالكتيك آن ها را دارند و شناخت آن ها بدون شناخت تاريخ انديشه امري جزيي و كوتاه‌نگر است. رويكرد تاريخ به جنبش‌هاي اجتماعي انديشه‌اي متكي بر شناخت روش تاريخ نگاري انديشه و كاربست آن در تحليل جنبش‌ها است. در اين رويكرد ما مي‌توانيم از محدوديت‌ها و توانايي‌هاي جنبش‌ها و نقاط ضعف و آسيب پذير آن ها سخن به ميان آوريم و با مطالعه تطبيقي راهشگايي و گره‌گشايي براي مسيرهاي در پيش رو داشته باشيم.

آن چه تا اينجا درباره رويكرد تاريخي گفتيم ناظر به دو مفهوم كلان نگري و بهره برداري از تاريخ نگاري انديشه و البته جامعه شناسي معرفت بود، اما اين به هيچ عنوان به معناي ناديده گرفتن تاريخ نگاري وقايع و رخدادها نيست، زيرا فرد تحليل‌گر چاره‌اي ندارد جز اين كه به داده‌هاي خام تاريخ نگاران و منابع مكتوب و غير مكتوب به يادگار مانده جهت نظام مند كردن آن ها استفاده كند. رويكرد تاريخي تلفيقي از اين سه منبع و روش در ذهينت فرد تحليل‌گر است. و شايد سخت‌ترين بخش كار در اين مرحله همين جا باشد و بيشترين اختلاف نظر و تفاوت ديدگاه ها در اين مرحله صورت مي‌گيرد، جايي كه فرد با برقراري ارتباط با اين فاكتورها جمع‌بندي و تحليل خود را ارائه مي‌كند.

به نظر مي‌رسد اكنون مي‌توانيم رويكرد تاريخي به جنبش دانشجويي ايران را درك كنيم و تحليل‌هاي مشخص خود را ارائه نماييم. ما اكنون به يك روش تحليل مجهزيم و با آن مي‌توانيم از زواياي مختلف اين جنبش يا جنبش‌هاي مشابه را بازخواني كنيم. اما مايلم در اينجا فقط براي نمونه و روش كاربست اين شيوه تحليلي، فرازهايي از جنبش دانشجويي ايران را مورد بررسي قرار دهم زيرا دوستان با بازخواني مجددي كه از جنبش دانشجويي ايران خواهند داشت قطعاً به نكات بديع و قابل كامل تري برخورد خواهند كرد. اين فراز ها در سه قسمت تاثير فضاي بين المللي و چپ، گسترش مبارزات مذهبي و مشي چريكي قابل رديابي است.

1-3-فضای بين المللی وچپ

   يكي از مهم ترين نكاتي كه بايد به آن توجه كنيم پيوند جريان هاي روشنفكري ايران كه جنبش دانشجويي نيز يكي از آن هاست با فضاي بين المللي است. شايد جنبش دانشجويي نخستين جريان انديشه‌اي تاريخ ايران باشد كه تا اين اندازه تحت تاثير فضاي بين المللي بوده است. از ابتدا يعني از دوران ما قبل مشروطه (دوره ناصري) اگر نگاهي به اعزام محصلين داشته باشيم مي‌بينيم به نوعي با گفتمان مسلط جهاني پيوند داشته‌اند. نمي‌شود جنبش دانشجويي و تاريخ نگاري انديشه معاصر را بررسي كرد مگر اين كه فضاي بين المللي هر عصر و دوره‌اي شناخته شود. عموم روشنفكران ايران و محصلين ايراني در قرن 19 و اوايل قرن بيستم مدافع انديشه ترقي بودند، دكتر فريدون آدميت در كتاب « انديشه ترقي » به خوبي اين واقعيت را اثبات نموده و پيوند آن با انديشه ترقي قرون 18 و 19 را نشان داده است. روشنفكران در پيوند با اين فضا نسخه‌هايي براي ترقي و پيشرفت ايران مي‌پيچيدند و حتي در يك مقطعي ناصرالدين شاه را هم تحت تاثير خودشان قرار دادند و وي درخواست نمود تا انديشمندان راهنمايي‌هاي خود را در قالب رسائلي براي توسعه و پيشرفت ايران بنگارند.

در زمان شكل‌گيري دانشگاه تهران در سال 1313 كه براي نخستين بار دانشگاه به صورت رسمي در ايران افتتاح و جنبش دانشجويي جنبه عيني تري به خود مي‌گيرد همين پيوند قابل پي‌گيري و شناسايي است. به فاصله سه سال بعد از گشايش دانشگاه تهران در سال 1316 ، 53 نفر را رژيم دستگير كرد كه مشهورترين آن ها دكتر تقي ‌اراني استاد 36 ساله دانشكده فني دانشگاه تهران بود. اين افراد متهم به فعاليت كمونيستي و تبليغ مرام اشتراكي بودند. 48 نفر از آن ها محاكمه شده و 5 نفر آزاد گرديدند. از اين 48 نفر 13 نفر آنان دانشجوي دانشگاه تهران بودند و ما بقي نيز اكثريت از تحصيل كردگان دانشگاه هاي ايران يا خارج كشور بودند. اين افراد نيز تحت تاثير جريان هاي بين المللي به اين سمت و سو كشيده شدند. آبراهاميان درباره اراني مي‌نويسد: اراني طي سال هاي اقامت در آلمان آثار ماركس، انگلس، كائوتسكي و لنين را با دقت و اشتياق مطالعه كرد. به جنبش هاي چپ اروپايي بسيار علاقه مند شد و با روزنامه‌ي پيكار همكاري كرد. وي هنگام بازگشت به ايران، ماركسيستي آگاه و سوسياليستي معتقد بود، گر چه عضو فرقه كمونيست نبود. اراني زمان تدريس در دانشگاه تهران گروه هاي مباحثه دانشجويي تشكيل داد و با همكاران قديمي خود كه از اروپا بازگشته بودند، مجله تئوريك دنيا را منتشر كرد (ايران بين دو انقلاب ، ص 195). آراني در اين مسير تنها نبود بلكه فضاي روشنفكري از گفتمان چپ سيراب مي‌شد و اصولاً جهان به قطب امپرياليسم و مبارزان با آن كه خواهان برابري و عدالت بودند، تقسيم مي‌شد. بسياري از روشنفكران ايران و به تبع آن جريان دانشجويي براي ايجاد تغيير و تحول به انديشه مسلط پيوند خوردند و بسياري از تحولات در ربط با اين فضاي بين المللي معنا پيدا مي‌كند.

2-3-مبارزات مذهبی

  اما رفته رفته از سال 1340 ش گفتمان مذهبي نيز در جامعه و دانشگاه رشد پيدا مي‌كند. آيا اين پرسش برايتان پيش آمده كه چرا گفتمان مذهبي از سال 40 آرام آرام وارد جامعه ما شد و انديشه استفاده از مذهب به عنوان يك ايدئولوژي اين همه مورد توجه قرار گرفت تا جايي كه از درون حوزه علميه قم آيت ا... خميني حركت سياسي جديدي را شروع مي‌كند و بعدها با نوشتن كتاب « ولايت فقيه » حركت منسجمي را در درون مجموعه نيروهاي اسلامي ايجاد مي‌كند؟ و چرا در درون دانشگاه اين انديشه به عنوان رقيبي جدي در كنار جنبش چپ قرار مي‌گيرد؟ پرسش‌هايي از اين دست كه: اين جريان مذهبي چگونه به وجود آمد؟ از چه ويژگي‌ها و مميزاتي برخوردار است؟ و چه عواملي باعث مي‌شود تا در درون دانشگاه با اين سرعت جاي خود را باز كند و اصولاً به عنوان انديشه اي مبارز و پيشرو در چالش با حكومت شناخته شود؟ آيا همه اين هادر درون دين نهفته است؟ اگر در درون دين بود، چرا قبل از آن اين تحولات را نداشتيم؟ چرا اين تفكرات قبل از اين واقعه و عصري كه ما بررسي مي‌كنيم، پديد نيامد؟ و پرسش‌هايي مشابه اين ها بايد در چارچوب تحليلي ما و رويكرد تاريخي بررسي شود تا به نتايج قانع كننده‌اي دست يابيم.

در به وجود آمدن انديشه «اسلام مبارز» چند عامل مهم و اساسي نقش داشته است. نخست، بحث تضادي است كه بين مدرنيته و دين به وجود مي‌آيد. از همان ابتداي آشنايي ايرانيان با نوگرايي دسته‌اي از علما معتقد بودند، دست آوردهاي مدرنيته عليه دين است يك جريان مقاومت در برابر مدرنيته به وجود آمد و به تبع آن آرام آرام جرياني به نام «بنيادگرايي» شكل گرفت. بر خلاف آنچه كه درباره بنيادگرايي تصور مي‌شود، اين جريان پديده‌اي مدرن است نه يك انديشه سلفي يا انديشه مذهبي قديمي. زيرا در ربط با مدرنيسم به وجود آمده است. شما تا قبل از رسوخ مدرنيسم اصلاً در جوامع اسلامي بنيادگرايي نمي‌بينيد. سنت گرايان (traditionalist) انسان هايي با ايده و آرمان هاي محافظه كارانه هستند اما «بنيادگرايي» حالت تهاجمي و نظريه پردازنه در مقابل مدرنيته دارد. وقتي بنيادگرايي در برابر نوگرايي به وجود آمد، زمينه براي نظريه پردازي آن هم ايجاد شد. جالب اين كه اين نظريه پردازي و اين انديشه در ابتدا نه در جامعه شيعي بلكه در درون جامعه سني به وجود آمد. براي نمونه شما مي‌توانيد به انديشه هاي پيشگامان اين عرصه سيد قطب يا ابوالعلا مودودي نگاه كنيد. اين ها براي نخستين بار انديشه حكومت ديني با استعانت از انديشه هاي سياسي مدرن را وارد جهان اسلام نمودند و سازمان معنادار و با برنامه به آن بخشيدند. بعدها در ساير كشورها مثل ايران افرادي چون آيت ا... خميني و ديگران با توجه به ارتباطاتي كه داشتند از اين نظريات انديشه حكومت ديني و استفاده از مذهب به عنوان عامل مبارزه را اخذ مي‌كنند و انديشه مبارزه ديني شيعي به وجود مي‌آيد.

  نكته دوم كه در اين پيدايي اهميت دارد، وجود فضاي دو قطبي در قرن گذشته است. وقتي كه كمونيست به عنوان خطري عمده جهان سرمايه داري را تهديد مي‌كرد استراتژيت‌هاي سرمايه داري طرح‌هاي ايجاد ديوار حايل در مقابل نفوذ كمونيسم را طراحي كردند. در جوامع مسلمان مذهب يكي از مهم ترين موانع جدي بود، به همين دليل به شدت دنبال تقويت «بنياد گرايان ديني» در جوامع مذهبي بودند تا بدين وسيله از خطر كونيسم در امان باشند. به همين دليل است كه در ابتدا بن‌لادن و سازمان القاعده ساخته و پرداخته سازمان CIA آمريكا بود. ملاعمر، طالبان و ... همه به نوعي وابسته به جريان سرمايه‌داري بودند. اما آن ها هرگز فكر نمي‌كردند اين جريآن ها زماني بتوانند حكومت تشكيل دهند و حتي فراتر از آن به عنوان تهديدي براي امنيت ملي ايشان مطرح شوند. البته توجه بايد داشت اين استدلال به معناي وابستگي جريان ديني يا بنيادگرايي به سرمايه داري نيست بلكه پيوند اين انديشه با فضاي بين‌المللي و تولد آن در مناسبات جهاني را نشان مي‌دهد. به عبارتي اين انديشه در خلاء به وجود نيامده بلكه بستر‌هاي اجتماعي و ملي و بين‌المللي براي آن ايجاد مي‌شود. در چنين فضايي است كه در دهه 40 آيت ا... خميني و بعدها دكتر شريعتي، و ... ظهور مي‌كنند و با ارائه تحليل‌هاي انقلابي و ساختار شكن تغييراتي را در فضاي گفتماني دانشگاه ايجاد مي‌كنند و جريان مذهبي هم به عنوان جرياني مهم در درون دانشگاه رشد پيدا كرد. اين شيوه تحليل البته ممكن است داراي ايرادهايي باشد اما مي‌تواند« چارچوب تحليلي رويكرد تاريخي » به اين پديده را نشان مي‌دهد و تا حدودي آن را معنادار نمايد .

3-3-مشی چريکی

  نكته سوم و پاياني كه مي‌توان به عنوان نمونه‌اي در اين چارچوب تحليلي وارد كرد، مشي چريكي در اواخر دهه 40 و دهه 50 در ايران است. به خصوص اگر توجه داشته باشيم بيش ترين نيروگيري مشي چريكي از درون دانشگاه بود. اين شيوه مبارزه نيز در ديالكتيك با محيط اجتماعي خودش و با محيط بين‌المللي به وجود مي‌آيد. محيط اجتماعي آن چگونه است؟ در دهه‌هاي قبل از مشي چريكي، مبارزه مسالمت آميز و قانوني در اولويت قرار داشت و معنادار بود. نخبگان جامعه اعتقاد به تغيير و تحول تدريجي و اصلاح گرايانه داشتند. اما اين اميد در دو نقطه ضربه خورد. با كودتاي 28 مرداد 1332 نظام نشان داد كه اصلاح ناپذير است و قصد ندارد در درون خودش تغييراتي را بپذيرد. در 15 خرد