۲۹ دی ماه امسال مصادف است با یازدهمین سالروز درگذشت شادروان مهندس مهدی بازرگان.کسانی که با جریانات نیم قرن اخیر تاریخ ایران آشنایی دارند می دانند که او یکی از چهره های تاثیر گذار این دوران است.وی تمام زندگی خود را صرف مبارزه با استبداد با تکیه بر معارف دینی نمود.او نیز چون همه مسلمانان آزاده به شعار توحیدی لا اله الا الله استناد می کرد.در باب اندیشه بازرگان نکته های بسیاری گفته شده است.به ویژه بعد از سخنرانی ایشان در آخرین سالهای حیاتشان،درباره هدف بعثت انبیا بسیاری را اعتقاد بر این است که او در اصول اندیشه خود تجدید نظر کرده است.در این میان سخنرانی دکتر سروش در مراسم هفتمین روز درگذشت مهندس با عنوان "او به اسم بازرگان بود،نه به صفت"بازتاب گسترده ای داشت. چکیده سخن سروش این بود که بازرگان در سالهای پایانی عمر از اندیشه دخالت دین در سیاست و حکومت دست کشید و به نظریه ایشان نزدیک شده است.
شاید درک آخرین نظریات مهندس بازرگان و پیوند آنها با اندیشه های گذشنه اش کمی دشوار باشد.اما تلاش برای فهم آن بسیار زیبا و دلنشین است.در دی ماه سال ۱۳۸۲ بانیان مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان در حسینیه ارشاد از من نیز جهت ایراد سخن دعوت کردند.شاید این سخنرانی از خاطره انگیز ترین سخنرانیهای من بود.باید در جلسه بزرگداشت مردی سخن می گفتم که بین دیانت و عقلانیت را جمع کرده و حکومت دموکراتیک را بهترین نوع حکومت دینی می دانست.به همین دلیل سعی کردم درباره موضوعی سخن بگویم که درباره آن بحثهای جدی شده است.چرا که من همیشه از دیدگاه شادروان بازرگان درباره دین بهره ها برده و می برم.این سخنرانی را باید در حضور بیش از دو هزار انسان فرهیخته و اندیشمند ارائه می کردم.از این منظر سعی کردم آنچه را از بازرگان آموخته ام در این سخنرانی بیاورم و در عین حال دفاعی از آخرین سخنرانی مهندس و پیوند آن با سایر اندیشه های ایشان داشته باشم.می توانم بگویم از سال ۱۳۷۰ که وارد دانشگاه شدم اندیشه های دکتر سروش را با دقت و وسواس پی گری می کردم و از آبان ۱۳۷۰ که نخستین شماره نشریه "کیان"منتشر شد این نشریه را به طور مرتب می خواندم.حتی بعضی وقتها یک شماره را چند بار می خواندم.وقتی سخنرانی دکتر سروش درباره بازرگان را نخستین بار خواندم دربست پذیرفتم.در آن سالها به شدت متاثر از دکتر سروش بودم.اما رفته رفته در قضاوتم از قضاوت دکتر سروش درباره مهندس بازرگان تجدید نظر کردم و در نهایت جرات کرده و آن را در حسینسه ارشاد بیان کردم.سعی کردم تا نشان دهم رویکرد بازرگان به دین در تمام زندگیش در یک گفتمان و پارادایم مشخص سیر کرده و گسست آنگونه که دکتر سروش می گوید عمیق و بنیانی نیست.
متن آن سخنرانی را ویرایش و تنظیم کردم و بهار ۱۳۸۳ در نشریه توقیف شده آفتاب منتشر شد.اینک به مناسبت یازدهمین سالگرد در گذشت آن اندیشمند دیندار، متن کامل و ویرایش شده آن سخنرانی را خدمت شما عزیزان تقدیم می کنم و امید دارم با نقد خود مرا دربرداشتن گامهای بعدی برای شناخت بیشتر نظرات اندیشمندان نوگرای مسلمان یاری نمایید:
پيش درآمد
عرض سلام و ارادت دارم خدمت يكايك خانمها و آقايان. گراميميدارم ياد و خاطره شادروان مهندس مهدي بازرگان را و بسيار خوشوقتم از اينكه اين افتخار نصيب من شد تا در مجلسي كه به ياد نماد روشنفكري و دينداري ايران تشكيل گرديده سخن بگويم. از بزرگان حاضر در مجلس نيز عذر خواهي و كسب اجازه ميكنم. به تعبير مولانا
چون به صاحبدل رسي خاموش نشين و ندر آن حلقه مكن خود را نگين
ور بگويي شكل استفسار گو با شهنشاهان تو مسكين وار گو
بنده نيز مسكين وار نكاتي را عرض ميكنم.
در اين جمع دو نسل سخن گفتند، نسل اول كساني بودند كه قبل از انقلاب حركت خود براي مبارزه با ديكتاتوري و استبداد را آغاز كردند و هزينههاي بسياري نيز در اين راه متحمل شدند. نسل ديگر كساني بودند كه از دهه 50 تا پيروزي انقلاب اسلاميباليدند و در جريان تداوم انقلاب با ديدگاهها و روشهاي متفاوت به راه خويش ادامه دادند. اما من به عنوان يك نسل سخن ميگويم. نسل سوم انقلاب اسلامي. نسل سوم از زمان مبارزه با استبداد و ديكتاتوري حكومت پهلوي. نسلي كه در هيچ يك از وقايع مهميكه در گذشته به وقوع پيوسته، حاضر نبوده و از فراز تاريخ، و بر اساس يادداشتها، خاطرات و نوشتههاي به يادگار مانده سخن ميگويد. از اين منظر من سعي ميكنم دريافت و برداشت خودم در خصوص مهندس بازرگان را اعلام كنم و در اين فرصت محدود آن را در يك“چارچوب تحليلي” قرار دهم.
ادامه مطلب

از خانه های خود بیرون بیایند و به صورت دسته جمعی شادی کنند. در جشن های دسته جمعی مدارا و تحمل افراد جامعه بالا می رود و کارهایی که در شرایط طبیعی باعث دلخوری می شود در چنین شرایطی هیچ انگاشته می شود.
باس شخصی است که مردم رابه صورت سازماندهی شده پراکنده می کنند و مانع تجمع آنها می شوند.نمی دانم اگر این نیروها در اسپانیا بودند و در جشن گوجه فرنگی کشاورزان شرکت می کردند چه واکنشی نشان می دادند.یکی نیست به اینها بگوید جشن در تمام دنیا توام با بیرون آمدن از رفتار و رسومات معمول است و انسانها دوست دارند تا لحظاتی قوانینی که خود به وجود آورده اند را نادیده بگیرند و به زمان ما قبل قانون برگردند.در زمان جشن نوعی تعلیق قانون پدید می آید و در عوض اخلاقی کاملا انسانی جانشین آن می شود.جشن و شادی دسته جمعی نه تنها باعث انبساط خاطر شهروندان می شود یلکه کارکردهای بزرگ اجتماعی دارد و تساهل و روا داری را می آموزد و در کنار آن ضرورت توجه به قانون را باعث می شود چون انسان نمی تواند همیشه در حالت جشن باشد.به همین دلیل بازگشت به گذر روزمره زندگی در ذیل قانون کاملا اختیاری انتخاب می شود.به هر تقدیر امیدوارم تا ذهن خلاق ایرانی بتواند مناسبتهای شاد دیگری برای جشن های همگانی و دسته جمعی پیدا کند که در این زمانه افسرده ملت سخت نیازمند شادی است.
هرگز فراموش نمی کنم وقتی در نقد ایدئولوژی اندیشی شریعتی سخن می گفت و نسل ما را دعوت به زندگی می کرد در دلم به او می تاختم و گمان می کردم که لیبرالی است که دموکراسی را بی هزینه می خواهد مثل بسیار کسانی که می بینیم و می شناسیم.حاضر نیستند تا کوچکترین حرکتی برای رهایی خود انجام دهند فقط شعار می دهند و امید کاذب می آفرینند تا در ادامه آن یاس عمیق پدید آید.اما گنجی مردانه و شجاعانه عمل کرد.دیگران را به زندگی و شاد بودن دعوت کرد و خود رنج و مرارت را انتخاب کرد.او گرچه جان خسته خود را در رنج قرار داد اما نسل ما را زندگی کردن و زنده بودن آموخت.حیف که ما فراموش کاریم واز قدیم در فرهنگ ما گفته اند هر که از دیده برفت از یاد رفت.به همین دلیل سلاطین "انوشبرد" می ساختند و مخالفان خود را در آن جای می دادند.اما نسل ما باید نشان دهد که زمانه دیگر گون شده است و آنچه را دوست دارند از یاد نمی برند و به نشان پاسداشت مردانگی که گوهری کم یاب است در هر کجا که می توانند نام او را تکرار می کنند.
اصفهان امسال جشن با شکوهی برای شب یلدا برگزار کردند.از من هم برای شرکت در این جشن دعوت شده بود.از آنجا که به جشن های باستانی و ملی ایران بسیار علاقمند هستم این دعوت را پذیرفتم و به اصفهان رفتم.واقعا جشن با شکوهی بود بیش از ششصد نفر در سالن حاضر بودند و طولانی ترین شب سال را با شادی در کنار یکدیگر بودند.نخستین بخش برنامه سخنرانی من بود.با توجه به ترکیب جمعیتی و همچنین برای اینکه فرصت بیشتری برای شادی دانشجویان باشد سخنرانی کوتاهی انجام دادم و نتوانستم خوشحالی خود را پنهان کنم که در پنج سال پیش امکان برگزاری جشن ها و شادی های اینچنین در دانشگاه فراهم نبود اما خوشبختانه امسال در بسیاری از دانشگاههای ایران این شب اسطوره ای را جشن گرفته و بار دیگر بخشی از هویت ایرانی که مبارزه با غم است را به نمایش گذاشته اند.