تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

من عاشقم و باده پرستم..............................دنبال می ناب الستم

با ساحل بی قرار همچون دریا.......................در رهگذر باد گرفتار تو هستم

                                                                                    مازندران-۲۶ بهمن ۱۳۸۴

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 2:38  توسط مجید حاجی بابایی  | 

هفته ای که گذشت گرفتاریهای خاص خودش رو داشت.به همین دلیل حال و حوصله نوشتن نداشتم.فقط یکبار گزارشی از جلسه ای در روز شنبه بیست و دو بهمن دادم که با عنوان همین پست( از مرگ سرودی بسازیم برای زندگی)نوشتم.ولی نمی دانم چرا به روز نشد و از بین رفت.حوصله دوباره نویسی هم نداشتم.اما ماجرا این بود که انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان به مناسبت سالروز انقلاب اسلامی جلسه ای برای گفتگوی آزاد پیرامون انقلاب تشکیل داده بود.از من هم دعوت شد تا در این جلسه حاضر باشم.اما آن چیزی که برای من از اصل جلسه مهم تر بود انگیزه ایجاد این انجمن است.دوستی دارم به نام ناصر طالبی که از مبارزان دانشجویی قبل از انقلاب است.با هم در هنگام کوهنوردی در منطقه آهار-شکر آب آشنا شدیم.عقاید و دیدگاههای جالبی دارد.ایشان سال گذشته پسرش به نام احسان که دانش آموز دبیرستان بود را از دست داد.اما رفتار جالبی در مراسم او داشت.به نوعی سمبل مقاومت در برابر کار انجام شده بود.خیلی راحت با ماجرا برخورد کرد و این مرگ او را نه تنها درمانده نکرد بلکه با همت جمعی از دوستانش به یاد فرزندش انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان را راه اندازی کردند.این انجمن در طول عمر کوتاه خود جوانان کوشایی را جذب کرده و با تشکیل هیئت مدیره ای تماما جوان گامهای محکمی به سوی آینده روشن بر می دارد و این همه از درسیست که دوست من از مرگ گرفت.او از مرگ فرزند خود سرودی برای زندگی ساخت و این به نظرم چکیده فلسفه زیستن است.ایستادنی در کار نیست باید به پیش رفت و کوشش کرد.

اما این هفته بعد از چند روز خسته کننده مسافرتی هم به گرگان داشتم.این سفر با همراهی علی اکبر یکی از دوستان قدیمی انجام شد.ایشان برای پی گیری پرونده مجروحیت شیمیایی در دوران جنگ به گرگان می رفت که من هم با او رفتم.دو روزی که گرگان بودیم خیلی خوش گذشت.واقعا میهمان نوازی و سادگی و بی تکلفی اقوام دوستم بی نظیر بود.اصلا احساس میهمان بودن نداشتم.فاطمه،عمو مجید،زینب کوچولوبه ویژه اینکه زینب کوچولوی شیرین زبان هم در این دو روز حسابی با حرف زدنش باعث نشاط بیشتر فضای دوستانه می شد.راستی دوستی من و علی اکبر از سال ۱۳۷۰ تا اکنون ادمه داشته است.از مردان نیک روزگار است که اگر روزی فرصت شود از رفتار و منش او بیشتر خواهم گفت.فقط همین را بگویم که دفاع از انسانیت و کاهش رنج دیگران یکی از اصول همیشگی او بوده است.خلاصه این هفته هم با خاطرات تلخ وشیرینش گذشت.امیدوارم بتوانم هر چه سریع تر کارهای رساله ام را تمام کنم که تمام فکر و ذهنم را مشغول کرده است.البته یکی از خوبیهای داشتن دوست خوب این است که مدام کارهای عقب افتاده را یادآوری میکند.منم تلاش می کنم تا هر چه سریعتر از گرفتاری پایان نامه رها شوم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 4:14  توسط مجید حاجی بابایی  | 

محرم که از راه می رسد پرسشهای همیشگی درباره این قیام پرسیده می شود.براستی چرا حسین کشته شد؟و باز رویکردهای مختلف مطرح می شود.یکی فقط گریه می کند.آنکی از صلح می گوید دیگری از نافرمانی مدنی و...به راستی حسین کیست؟و پیام او چیست؟محرم بهانه ای برای اندیشیدن مجدد به راهی است که ۱۴ قرن نماد مبارزه با ستم و بیدادگری بوده است.نشان "فرد بودن"است.نشان عاشقی است.دائما به این مساله فکر می کنم که در آخرین لحظات حسین چه حالی داشت؟فهم این حال کلید فهم شخصیت حسین است.موقعیت ایمانی او چگونه بود؟او حتی لحظه ای تردید نکرد.شاد بود و آرم.چرا؟ آیا جز این است که او در مقام عاشقی بود؟در مرحله ایمان.همان مرحله ای که ابراهیم را به قربانگاه فرزند برد و کوچکترین درنگی نکرد و پرسشی درباره اخلاقی بودن یا نبودن این کارش به ذهنش نرسید.

و زینب پیام آور عاشورا.او که در عاشقی همپای برادر بود و بی هیچ منتی و هیچ هراسی در میدان جنگ حاضر شد.براستی عشق و آرامش با یکدیگر همنشینند.عاشق آرامش دارد و تمام حاضران در سوی ایمان(حسین)چنین بودند.می خندیدند،مبارزه می کردند و شهید می شدند.کاش ذره ای از آن آرامش در  نهاد ناآرام زمانه ما برآید که سخت به آن محتاجیم.و پایان کلام در این روز با جملاتی از دکتر شریعتی در کتاب شهادت که سعی می کنم هر سال حداقل در محرم یکبار آن را بخوانم:

ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش! ای که از کربلا میآیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ میرسانی. زینب! با ما سخن بگو.  ای دختر علی! مگو که بر شما چه گذشت. مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی. مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید. مگو که خداوند آن روز عزیزترین و خوشبوترین ارزشها و عظمتهایی را که آفریده است، یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای چسبیده بیابان تف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه کرد تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده کنند. آری! ای زینب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت. مگو که دشمنانتان چه کردند. دوستانتان چه کردند. آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما میدانیم. ما همه را شنیده ایم. تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را به درستی گذارده ای. تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی. همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن میگفت. اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه کنیم؟ لحظه ای بنگر که ما چه میکشیم. دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو بازگوییم. با تو ای خواهر مهربان. این تو هستی که باید بر ما بگریی. ای دختر علی! ای خواهر! ای که قافله سالار کاروان اسیرانی. ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.

و اما تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل. و تو ای چراغ راه! ای کشتی نجات! ای خونی که از آن نقطه زهراب جا به جا میتپید و میجوشید و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها میگذری و از زمین حاصل خیز راستی را سیراب خون میکنی و بذر شایسته را در زیر خاک میشکافی و میشکوفانی و نهال تشنه ای را به برگ و بار و خرمی مینشانی. آه. آری! ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن. قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز. و کفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما بدم.ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی. تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عهدی را گرم کنی و بدان جوشش و خروش و زندگی و عشق و امید دهی.ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد مرده ی زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 18:36  توسط مجید حاجی بابایی  | 

عضو سابق دفتر تحكيم وحدت:
بايد "گفتگوي بين نسلي" در ايران امروز جدي گرفته شود
انقلاب، حاصل مبارزه براي ساختن جامعه‌اي بهتر و آزادتر بود

سرويس: سياسي
1384/11/16
02-05-2006
16:15:44
8411-09292: کد خبر

مجيد حاجي‌باباييخبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

عضو سابق دفتر تحكيم وحدت گفت: در حالي كه انقلاب، حاصل مبارزه براي ساختن جامعه‌اي بهتر و آزادتر بود و اگر ايرادي به نسل اول وارد باشد اين است كه نتوانسته اين ضرورت را كه رهبران انقلاب به دنبال آن بودند به نسل جديد منتقل كند. به همين دليل از نظر من اولويت اول براي غلبه بر اين مشكل شكل‌گيري گفتگوي بين نسلي است.

«مجيد حاجي‌بابايي» در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي ايسنا، اظهار داشت: در رابطه با ارزش‌هاي انقلاب اسلامي بايد گفت با توجه به اين كه آنها عموما ارزش‌هايي گسترده و جهان شمول بودند قضيه كمي فرق مي‌كند. يعني ارزش‌هايي مثل نظام دموكراتيك؛ عدالت، آزادي و كرامت انسان مسائل روزمره نيست كه با تغيير نسل عوض شود، اينها مفاهيمي ريشه‌دار در تاريخ بشر است. به نظرم اگر نسل امروز درباره‌ي سال‌هاي نخست انقلاب و مبارزان آن دوران دچار شبهه شده است نه به دليل دوري اين نسل از اين مفاهيم است بلكه بخشي از آن بر مي‌گردد به عدم پايبندي بخشي از نسل اولي‌ها به آرمان‌ها و خواسته‌هاي نخستين انقلاب است. براي انتقال اين مفاهيم به نسل جديد بهترين كار عمل به آن ارزش‌هاست.

وي تاكيد كرد: درباره برخي اختلاف نظرها بايد توجه داشته باشيم كه پنج عامل فرهنگي يعني شكل گيري منابع و عوامل معرفتي جديد، واكنش‌هاي روانشاختي و عاطفي، ارتباطات، اطلاعات و دانش گسترده و ايجاد گروه‌هاي هنجارساز جديد نقش مهمي در كنار دست‌آوردهاي عيني نسل اول در عرصه‌هاي حكومت داري در شكل گيري هويت نسل امروز جامعه‌ي ايران داشته است.

حاجي‌بابايي تصريح كرد: به نظرم براي اينكه اين تفاوت به عاملي منفي بدل نشود و همچنين مانعي براي انباشت تجربه نگردد و نسل امروز بتواند با آرامش از تجربيات و اندوخته‌هاي نسل گذشته استفاده كند بايد "گفتگوي بين نسلي" در جامعه‌ي امروز ايران جدي گرفته شود. بايد ساز و كاري براي اين مساله در عرصه‌ي سياست و فرهنگ در نظر گرفته شود تا نسل امروز بتواند قضاوت دقيق‌تري نسبت به گذشته و رهبران و بانيان آن داشته باشد. اين نسل امروز از وراي دست‌آوردها به قضاوت مي‌نشيند و براي درك واقعي‌تر بايد با گفتگوي بين نسلي زمينه‌ي درك متقابل فراهم شود.

وي گفت: نسل امروز هنوز به مفاهيمي چون آزادي عدالت و استقلال پايبند است اما در روش‌هاي آرمانيش ديگر مثل گذشتگان نيست و بيشتر نوعي فردگرايي و رستگاري شخصي پديد آمده است كه البته گرايشات افراطي آن مي‌تواند مخرب باشد و آن چيزي كه امروز براي نسل اول دغدغه است همين موضوع است و ترس از به وجود آمدن نوعي كلبي مسلكي كه نهايتا به دوري و كناره‌گيري از مبارزه براي اهداف منجر خواهد شد. به عبارتي رستگاري شخصي، مانعي براي حساسيت نسبت به سرنوشت كلي جامعه مي‌شود. در حالي كه انقلاب، حاصل مبارزه براي ساختن جامعه‌اي بهتر و آزادتر بود و اگر ايرادي به نسل اول وارد باشد اين است كه نتوانسته اين ضرورت را كه رهبران انقلاب به دنبال آن بودند به نسل جديد منتقل كند. به همين دليل از نظر من اولويت اول براي غلبه بر اين مشكل شكل‌گيري گفتگوي بين نسلي است. اين امر مي‌تواند از طرق نهادهاي مدني و امكانات دولتي انجام شود و اين در صورت وقوع مي‌تواند كمك كند تا جامعه يگ گام به پيش رود.

حاجي‌بابايي اظهار داشت: براي گفت‌وگو درباره‌ي انتقال ارزش‌هاي يك نسل به نسل ديگر ابتدا بايد درباره‌ي مفهوم نسل به يك اشتراك ذهني رسيد. به نظر مي‌رسد آنچه امروز از انتقال ارزش‌هاي يك نسل به نسل ديگر مطرح مي‌شود بيشتر مفهوم جامعه شناختي اين موضوع را مد نظر دارد نه زيست شناختي. شايد بهترين تعريف (يا به عبارت دقيق‌تر، توصيف) از مفهوم نسل توسط اينگلهارت مطرح شده باشد. او برعامل سن يا دوره‌هاي زندگي مانند جواني و پيري تأكيد نمي‌كند، بلكه بر وقايع مشابهي كه در فضاي اجتماعي و رواني يك جامعه در زمان جامعه‌پذيري براي يك نسل (يا جمع گسترده‌اي از شهروندان يك سرزمين) رخ مي‌دهد، تأكيد مي‌كند.

وي افزود: اگر اين مبنا را بپذيريم بايد توجه داشته باشيم آرمان‌هاي هر نسل در رابطه با فضاي ذهني و اجتماعي خاص آن شكل مي‌گيرد، براي مثال نسل اول انقلاب به شدت متاثر از فضاي بين المللي و فرهنگ مبارزه با امپرياليسم و سرمايه‌داري بود و نوعي انديشه‌ي انترناسيوناليستي داشت يعني تنها در صدد نجات خود يا حداكثر جامعه‌اش نبود بلكه آرزوي او وجود جهاني فارغ از سلطه و ستم بود. اما اين ارزش‌ها و آرمان‌ها در ميان نسل جديد به گونه‌اي ديگر شكل گرفته و به آنها منتقل نشده است. پرسش اين است آيا اين يك مشكل تلقي مي‌شود؟ به باور من تا وقتي اين اختلاف به تعارض و رويارويي منجر نشود و كنش‌هاي خنثي كننده يكديگر را باعث نشود امري طبيعي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 22:45  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از مهمترین پی آمدهای یازده سپتامبر از دیدگاه مذهبی گسترش خصومت در میان ادیان است.متاسفانه مسیحیان افراطی در کنار بن لادن ترسیم کننده فضایی هستند که در آن عقلانیت رنگ می بازد و به جای آن درگیری فرقه ای برجسته می گردد.هر چه بر آتش این کینه بیشتر دمیده شود جهان بیشتر به سوی وحشت و تاریکی می رود.آخرین اقدام از این دست ،فراخوان برای ارسال کاریکاتور درباره پیامبر بزرگوار اسلام است.روزنامه ای دانمارکی در اقدامی ابلهانه اقدام به انتشار کاریکاتورهایی درباره پیامبر اسلام نموده است.کاری که نشان دهنده برنامه ریزی ای حساب شده برای مقابله با هویت مسلمانان است.به نظرم کسانی که در این سرزمین خود را منادی آزادی خواهی و دموکراسی می دانند باید بیش از دیگران به اینگونه اقدامات واکنش نشان دهند.چون توهین به عقاید دیگران تحت هر نام و مسلکی به دور از آزادگی و آزادیخواهی است.برای پیشبرد دموکراسی بیش از هر چیز به مدارا و رواداری دینی محتاجیم و آنان که این مهم را نادیده می گیرند تقویت کننده اقتدارگرایی می باشند.

اگر می خواهیم مردم به ما در مبارزه با اندیشه های ارتجاعی اعتماد کنند باید هر نوع ارتجاعی را محکوم کنیم.امروز اندیشه های مرتجعانه مسیحی به مراتب خطرناکتر از بن لادن است.زیرا قدرت و فن آوری نوین در اختیار ایشان است.خطر ایشان برای دموکراسی و آزادی بیش از خطر دیگران است.اما متاسفانه در حالی که بسیاری از مسلمانان جهان چه دانشمندان و روشنفکران و چه توده مردم به این اقدامات اعتراض کرده اند در ایران کمترین واکنش جدی ای صورت نگرفته است.گو اینکه دینی شدن دولت نقش نهادهای مدنی را کمرنگ کرده است.در حالیکه واکنش مشتقل از دولت به اقداماتی این چنین که با اعتقادات پایه ای مردم گره خورده است می تواند زمینه خوبی برای گسترش حس مسئولیت شهروندان برای دفاع از حریم عقاید خود فارغ از خواست و اقدامات دولت باشد و این دقیقا همان گسترش حوزه جامعه مدنی و ملموس کردن حضور شهروندان در دفاع از خویش است.امیدوارم روشنفکران ایران چه دینی و چه غیر دینی ضرورت این مساله را درک کنند و منفعلانه با اقداماتی این چنین برخورد نکنند.دانشجویان نیز باید پیشرو بودن خود در دفاع از اعتقادات خود و مردمشان را نشان دهند و با مراجعه به نخبگان فکری و سیاسی تحرک بیشتر آنان را خواستار شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:4  توسط مجید حاجی بابایی  | 

دی ماه هر سال یادآور یاد و خاطره مهندس مهدی بازرگان است.امسال به همت بنیاد شادروان بازرگان سیمناری علمی درباره آسیب شناسی اندیشه دینی در محل سالن کتابخانه حسینیه ارشاد برگزار گردید.دو روز سمینار فشرده با بهره وری خیلی بالا حاصل این تلاش بود.قصد داشتم تا گزارشی کامل از این همایش بنویسم ولی متاسفانه فرصتی پیش نیامد تا اکنون که قصد دارم گزارشی کوتاه از آخرین میزگرد این همایش ارائه کنم.آقای دکتر حاتم قادری آخرین سخنران این همایش بود.عنوان سخنرانی ایشان"سنجش سیر تکوینی آیات در باب آزادی"بود.به ادعای سخنران ایشان پروژه ای درباره قرآن را آغاز کرده تا آیات قرآن درباره آزادی را در بستر تاریخی مورد مداقه قرار دهد.چکیده استدلال ایشان این است که هر چه به سوی استقرار قدرت پیامبر پیش می رویم مشی ایشان سختگیرانه تر می شود و آیات از رواداری کمتری برخوردار می گردد.

دکتر قادری در چند سال اخیر سعی کرده تا با طرح برخی نکات در اجتماعات دانشجویی خود را روشنفکری سکولار و دگر اندیش نشان دهد و البته از سوی دانشجویان به خصوص اعضای دفتر تحکیم وحدت با استقبال مواجه شد.اما سخنان او بیشتر ترکیبی از مغالطه و فن بیان است تا اندیشه ای ناب و دقیق که قابلیت دفاع داشته باشد.دانشجویان که بیشتر بعد نوآورانه بودن برایشان مهم است و انتقادهای نهفته در آن، از این سنخ سخنان زود استقبال می کنند.هر چند که در نوآورانه بودن آن نیز تردید جدی وجود دارد چرا که قبلا همین سخنان را بسیاری از مستشرقان سالها پیش و به صورتی دقیق تر بیان کرده اند و فقط هنر قادری پیوند آن با مسائل روز است.

با طرح این مدعا از سوی ایشان میزگرد پایانی مراسم با حضور آقایان دکتر محمودی،دکتر آقاجری،دکتر قادری و استاد طهماسبی برگزار شد..نکته جالب ایراداتی بود که دکتر آقاجری و دکتر محمودی به ایشان گرفتند.دکتر محمودی با محتوای سخن ایشان کاری نداشت و فقط از لحاظ روش شناسی به ایشان ایراد وارد کرد و توضیح خواست که مبانی خود را در این مطالعه بیان کند.آقاجری نیز با تفکیک شان نبی و حاکم خواست که ایشان یک مورد بیاورد که پیامبر کسی را صرفا از موضع عقیدتی و ایمانی مورد هجوم قرار داده باشد. از طرف دیگر به لحاظ تاریخی نشان داد که این سخن حاتم قادری درست نیست و آیاتی مانند شورا در اواخر حیات پیامبر نازل شده است.قادری در دفاع از خود دائما می گفت من سیر کلی آیات را مد نظر دارم.ممکن است استثنائاتی باشد.بهر تقدیر قادری در این میزگرد مثل بحثهایی که درباره سکولاریسم درسیمای ج.ا.ا دارد نتوانست از اندیشه خود دفاع کند.گو اینکه فراموش کرده جمعی که در کنار او نشسته اند دانشجویان جوان دوره کارشناسی نیستند که فقط تایید کنند بلکه اساتیدی صاحب فن هستند که کوچکترین نکته ای را با ظرافت در می یابند.به همین دلیل بعضی وقتها چاشنی عصبانیت هم به سراغ استاد می آمد.یکی از دوستداران ایشان می گفت نمی تواند همه حرفش را بزند!!امنیت نیست.البته این بیشتر برای فرار از ناتوانی استاد در توجیه اندیشه هایش بود.کاش بچه های انجمن ها در برنامه های سخنرانی خود به خصوص موضوعات حساس افرادی با اندیشه های متفاوت را دعوت کنند تا کمکی به کشف یا نزدیکی بیشتر به حقیقت نمایند.این برای سخنران هم بهتر است چون با نقاط ضعف خود بیشتر آشنا می شود. 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 23:44  توسط مجید حاجی بابایی  |