ادامه مطلب
ادامه مطلب
گزارش ایسنا از سخنرانی مهندس توسلی در مرکز مطالعات استراتژیک جنبش دانشجویی
گزارش ایلنا از سخنرانی مهندس توسلی در مرکز مطالعات استراتژیک جنبش دانشجویی
در چند روز گذشته رژیم صهیونیستی اسرائیل در ادامه سیاست های سرکوبگرانه خویش اقدام به حملات گسترده به نوار غزه و مردم بی دفاع فلسطین نموده است.مردم فلسطین در انتخابات اخیر با رای به "مقاومت" نظر خویش را درباره راه آینده به صراحت اعلام نموده اند.اما گویی در نظر برخی از قدرتمداران دموکراسی تا بدانجا مطلوب است که منافع آنان تامین شود.به همین دلیل نه تنها این اقدامات وحشیانه از سوی آنان محکوم نمی گردد بلکه مورد حمایت نیز قرار می گیرد.فراکسیون دموکراسی خواه ملی دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز همدردی با خواهران و برادران فلسطینی و در راستای تلاش برای جهانی عاری از خشونت و ظلم ضمن محکوم نمودن عملیات سرکوبگرانه رژیم صهیونیستی و حمایت از رای و خواسته ملت فلسطین به عنوان تنها راه حل مساله فلسطین از همه آزادیخواهان و اندیشمندان و متفکران ایرانی در خواست می کند تا همبستگی خود با ملت فلسطین و دفاع از صلح و دوستی در منطقه خاورمیانه را اعلام کنند.به باور ما امروز برای حل مساله صلح و دموکراسی در خاورمیانه اندیشمندان و روشنفکران منطقه باید وارد کارزار و میدان مبارزه گردند.تجربه یکصد سال گذشته نشان داده است که فقط با همت و یاری متفکران ملی می توان گامهای محکم و استوار به سوی دموکراسی و صلح را برداشت.امروز دفاع از انتخاب آزادانه و دموکراتیک فلسطینیان گامی مهم برای دفاع از انتخابات آزاد و دموکراتیک در تمام منطقه بدون دخالت دولتهای خارجی خواهد بود.به امید برافراشته شدن پرچم صلح و دموکراسی در خاورمیانه و پیروزی ملت مظلوم فلسطین در مبارزه با اشغالگران.
فراکسیون دموکراسی خواه ملی(دفتر تحکیم وحدت)
جنبش دانشجویی،تجربه گذشته و افق های آینده
سال گذشته سال پر مخاطره اي براي سياست ورزان ايران بود. گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينه اي را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدي و سياست گريزي بخش مهمي از شهر نشينان زمين بازي سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند. جنبش دانشجوي و به ويژه دفتر تحکيم وحدت نيز از اين قاعده مستثني نبوده ونيست. به عبارت ديگر جنبش دانشجويي تابعي از تحولات عرصه سياست است و در کنشي کاملا ديالکتيکي با تحولات قرار دارد.
تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويي سير صعودي داشته و در برنامه اي کاملا حساب شده و در روندي تدريجي فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است. به گونه اي که نهايتا در طي زمان دانشجويان را مجبور به خروج از دانشگاه نمود. عمده ترين مستندات عاملان محدوديت نيز پارهاي از بيانيه ها و اظهارات کوشندگان دانشجويي بوده و است. از اين منظر طرح ناپخته و خام رفراندوم و به کار گرفتن برخي از کوشندگان دانشجويي به عنوان پياده نظام اين طرح زمينه هاي فشار بيشتر بر دانشجويان را فراهم کرد. قطع نظر از اينکه حتي اگر چنين طرحي نيز مطرح نمي شد بهانه هاي ديگري براي فشار پيدا مي کردند؛ گذاشتن بار بيش از توان جنبش دانشجويي بر شانه هاي نحيف آن هر چند براي عده اي سود داشت اما در نهايت به تضعيف اين جنبش منجر گرديد.
با توجه به مجموعه بحران هاي تشکيلاتي و فشارهاي امنيتي دفتر تحکيم وحدت به عنوان فراگير ترين جريان دانشجويي وارد سال سرنوشت ساز 1384 گرديد. سالي که مهمترين رويداد داخلي آن انتخابات رياست جمهوري بود. چگونگي روياروي با اين انتخابات، مي توانست تاثير به سزايي بر سرنوشت و آينده اين جنبش داشته باشد و استراتژي آينده آن را ترسيم کند. سرنوشت انتخابات مي توانست سرنوشت اين جنبش را حداقل در صورت قانوني اش دچار تغييرات اساسي کند. نفي ساختار سياسي و اعلام پايان اصلاح پذيري اش دام بزرگي بود که در برابر اين جنبش پهن شده بود. زيرا با پذيرفتن اين استراتژي بايد اقدامات جايگزين براي فعاليت در نظر گرفته مي شد.
عده اي از کوشندگان با توجه به اين مساله سعي کردند تا آخرين رمق هاي اين جنبش را در راستاي اهداف خود به کار گيرند. بحث تحريم انتخابات و تلاش براي عملياتي کردن آن يکي از اين رمق کشي ها بود. در حالي که همگان مي دانستند با توجه به توبه برخي از رهبران سابق تحکيم تحت فشارهاي امنيتي و همچنين ايجاد محدوديت براي اين جنبش ،بدنه اين دفتر توانايي و قدرت لازم براي اين پروژه را به شکل کامل ندارد و حتي اگر طراحان آن صادق بوده باشند ،به دليل اجراي ناقص اين پروژه از دل آن چند خروج از کشور و تثبيت موقعيت اقتدارگرايان در داخل به وجود مي آيد. انتخابات رياست جمهوري محل کشاکش و رويارويي دو انديشه در تحکيم شد. يکي آنان که معتقد بودند راي نياوردن يک اقتدارگرا به مراتب براي منافع ملي و پيشبرد دموکراسي مفدتر است و ديگري کساني که معتقد بودند در اين ساختار سياسي بين ابراهيم يزدي و احمدي نژاد هيچ تفاوتي وجود ندارد و هرکس راي بياورد مجبور به اجراي سياستهاي از پيش تعيين شده است. اين رويارويي بر تمام نشست ها و برنامه هاي تحکيم در سال گذشته سايه افکنده بود و تداوم اين دو استراتژي تا اکنون نيز ادامه داشته است.
با پيروزي احمدي نژاد،همه نگاهها معطوف به کساني شد که وعده مي دادند تا فرداي حذف اصلاح طلبان از حکومت پرچم مبارزه را به دست بگيرند. زيرا ديگر حريف کاملا شناخته شده بود. اما متاسفانه تنها ميراث و يادگار به جا مانده از اين وعده سکوت و انفعال حاکم بر جريان دانشجويي و پيش روي انديشه حذف انجمن ها و نهايتا دست طلب به سوي آمريکا دراز کردن بود تا شايد کاري را که خودشان نمي توانند انجام دهند برايشان انجام دهند. در سال گذشته بسياري از انجمن هاي اسلامي تعطيل شده يا در آستانه تعطيلي قرار گرفته است. بسياري از کوشندگان دانشجويي احکام انظباطي دريافت کرده اند اما دريغ از يک مبارزه از سوي تحريمياني که مي خواستند طومار ساختار سياسي را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبي را فرياد مي زدند. در حال حاضر مجوز براي برگزاري مراسمات دانشجويي به سختي صادر مي شود و تعداد آن روز به روز در حال کاهش است. از سوي ديگر تا کنون اجازه برگزاري هيچ نشست رسمي اي در درون دانشگاه صادر نشده است.
در يک جمله مي توان گفت سال گذشته سال دشواري براي جنبش دانشجويي ايران بود و با برخي برنامه ها و طرحهاي خام پاي در ميداني گذارده که بيرون آمدن از آن دليري بسياري مي طلبد. خوشبختانه در حال حاضر بسياري از کوشندگان دانشجويي از کياست و هوش خوبي برخوردارند. به گونه اي که صف خود را از برخي اقدامات حساب نشده جدا مي کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلي حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند. با توجه به تجربيات سال گذشته به نظر مي رسد که سال پيش رو سال نفسگيري براي جنبش دانشجويي باشد و بايد با برنامه اي مدون و منطقي وارد چالش و بحرانهاي سال جديد شود؛ در غير اين صورت بيم آن مي رود تا عده اي بکوشند در خارج مرزها اين جنبش را پلکان سياست ورزي خود کنند. چنين مباد!
در سه ماه گذشته فشار زیادی بر انجمن های اسلامی دانشجویان وارد شده است.فشارهایی که پیش بینی آنها کار سختی نبوده و ادامه و تشدید آن نیز دور از انتظار نیست.اما یک نکته وجود دارد و آن پرسش از ناتوانی انجمن ها در واکنش به این گونه اقدامات است.اگر همین اتفاقات چهار سال پیش رخ می داد شاید اجتماعات کم نظیری در دانشگاه شکل می گرفت. ولی امروز بعد از هر رخدادی فقط یک مصاحبه یا بیانیه در محکومیت اینگونه اقدامات منتشر می شود و سپس همه فراموش می کنند که اصولا انجمنی وجود داشته است.ساده ترین دلیل این است که بگوییم انجمن ها پشتوانه دانشجویی خود را از دست داده اند و به دلیل عدم برقراری ارتباط با بدنه دانشجویی دغدغه هایشان دغدغه دانشجویان نیست.به همین دلیل در مواقعی که با تهدید رو برو می شوند دانشجویان به کمک آنها نمی آیند.یا می توان به محافظه کار شدن کوشندگان دانشجویی و بالا رفتن هزینه فعالیتهای سیاسی اشاره کرد.
به نظرم مساله کمی پیچیده تر از این قضایا است.در حال حاضر انجمن ها با بن بستی استراتژیک روبرو هستند.در حال حاضر از تعریف جایگاه خود در دانشگاه عاجزند و نمی توانند رابطه خود با قدرت مستقر را مشخص کنند.دفتر تحکیم در سه سال گذشته آرام آرام به سوی تحقیر و تقبیح قدرت حرکت کرده است و بیشتر به سوی نوعی فعالیت غیر رسمی گام برداشته است.به گونه ای که در سه سال گذشته دفتر مشخصی نداشت و جلسات آن خارج از محیط دانشگاه برگزار می شد.اما انجمن ها در کنار بحران دفتر تحکیم به حیات خود به صورت رسمی ادامه دادند.ولی بعد از انتخابات ریاست جمهوری به بن بست رسیده اند.یکی از دلایلی که من معتقد بودم انجمن ها نباید وارد بحث تحریم انتخابات گردند دقیقا همین وضعیت بود.به یاد دارم در آن دوران از دوستانم می پرسیدم اگر احمدی نژاد رییس جمهور شد شما جه می کنید؟آیا از این دولت برای فعالیت خودتان تقاضای بودجه و دفتر می کنید؟اگر معتقد به از میان رفتن مشروعیت نظام هستید و با تحریم می خواهید اندک باقی مانده را نیز بستانید فردا نمی توانید در جارچوب این ساختار و قانون فعالیت کنید.دوستان!! با قاطعیت می گفتند فعالیت رسمی بر غیر رسمی هیچ مزیتی ندارد.حالا تمام آن پیش بینی ها به وقوع پیوسته و انجمن های اسلامی در برابر این پرسش قرار گرفته اند که در ارتباط با دولت جدید و به طور کلی حکومت چه استراتژیی را باید اتخاذ کنند؟شعار دوری از قدرت به قدری دستمالی و بی محتوی گشته که دیگر خریداری ندارد و در بهترین حالت نحوه تبیین آن ایدئولوژیک شدن رابطه با حکومت را باعث شده است به گونه ای که کوشندگان دانشجویی امروز نمی توانند با بخش هایی از قدرت مانند مجلس و وزارت علوم که قبلا می توانستند ارتباط داشته باشند ارتباط برقرار کنند.در چنین شرایطی انجمن ها بودجه رسمی مصوب در ردیف بودجه دانشگاه دارند طبیعی است که نتوانند بین آن رسمی بودن و این ژست اپوزیسیون رابطه برقرار کنند.این بن بست و پارادکس کلید فهم وضعیت فعلی انجمن های اسلامی است.یا باید در راهی که در پنج سال گذشته طی شده تجدید نظر صورت گیرد یا کوشندگان دانشجویی فعالیت غیر رسمی را بر رسمی ترجیح دهند و برای تحقق ایدههایشان ار راههای دیگری در دانشگاه فعالیت کنند.این حداقل انتظاری است که در چارچوب پرنسیب سیاسی از دانشجویان می توان انتظار داشت.از قدیم گفته اند شتر سواری دولا دولا نمی شود.اما گویا در حال حاضر برای عده ای می شود.از طرفی پایان مشروعیت ساختار ساسی را اعلام می کنند و از سوی دیگر دست به دامان همان ساختار برای مجوز برنامه ها می شوند.تا وقتی این بن بست شکسته نشود هر روز انجمن های اسلامی با بحرانی جدید مواجه می شوند و چون تکلیف خود را نمی دانند توانایی واکنش و بسیج دانشجویان را ندارند.درب انجمن قفل می شود اما هیچ واکنشی مشاهده نمی شود.انجمن هایی تعلیق شده اند اما واکنش مناسب که باعث تجدید نظر شود صورت نگرفته است.آیا این نتیجه ای جز بن بست پیش گفته انجمن ها است؟
شاید توجه به دلایل بیانیه ای که توسط جمعی از دانشجویان دگر اندیش دانشگاه مشهد درباره عدم شرکت در انتخابات انجمن اسلامی این دانشگاه صادر شد بتواند برای آنان که هنوز از پاکی و صداقت دانشجویی برخوردارند درس آموز باشد.انجمن های اسلامی در حال حاظر باید بمانند و به عنوان تشکلی صرفا دانشجویی نه چیزی فراتر از آن اقدامات حداقلی را در شرایط فعلی سازماندهی کنند.آنان که به شیوه های دیگر می اندیشند برای ایجاد حاشیه امنیت به دور خود اخلاقا نمی توانند انجمن های اسلامی را سپر بلا قرار دهند.این نهایت دوری از آزادگی است.پس تا دیر نشده اعضای انجمن های اسلامی باید به جمع بندی ای شفاف و دقیق از گذشته برسند و با حفظ روحیه انتقادی و دانشجویی بحرانی که گریبانگیر انجمن ها شده است را مدیریت کنند.با رودربایستی و تعارفات معمول فقط زمان از دست می رود و هر روز انجمن های بسیاری دچار بحران و نهایتا تعلیق یا انفعال می گردند.
عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، گفت: اگر دوستان عجله نميكردند و بر توافقات صورت گرفته نزد سه حَكم يعني آقايان دكتر يزدي، هاشم آغاجري و تقي رحماني پايبند بودند، به طور قطع امروز شاهد حل اختلافها و تحكيمي قانوني و قدرتمند بوديم.
مجيد حاجيبابايي در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا" با ابراز تأسف از اين كه طيف مدرن به نظرات سه حَكم و توافقات صورت گرفته، هيچ توجهي نكردهاند، گفت: به نظر ميرسد عدهاي براي ايجاد شكاف در بدنه دفتر تحكيم وحدت بسيار عجله دارند.
وي تصريح كرد: بر اساس روال گذشته از دوستان ميخواهم تا نظرات سه داور محترم را ملاك عمل خود قرار دهند و مجدداً بحث انتخابات شوراي مركزي را پيش بگيرند كه خير و سلاح مجموعه همين است وگرنه دفتر تحكيم وحدت تضعيف و دچار اضمحلال خواهد شد.
حاجي بابايي ادامه داد: دوستان بايد بدانند تضعيف و اضمحلال دفتر تحكيم وحدت به نام آنها ثبت خواهد شد و اين مساله به هيج وجه از داوري افكار عمومي پنهان نخواهد ماند.
عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت، گفت: از آقايان دكتر يزدي, هاشم آقاجري و تقي رحماني مي خواهم با توجه به اين كه فراكسيون دموكراسي خواه ملي بر اساس نظرات آنها منتظر حل اختلاف ميان فراكسيونها هستند، نظر صريح خود را درباره تحولات رخ داده، بيان كنند تا اين تشكل بيش از اين دچار ضعف و سستي نشود و افرادي كه قصد دارد بخشهايي از هويت تحكيم را نفي كنند، شناخته شوند.
حاجي بابايي اظهار داشت: در چند ماه گذشته تلاش ما بر اين استوار بود تا بدنه دفتر تحكيم وحدت بيش از اين تجزيه نشود و شوراي مركزي تحكيم بتواند نماينده اكثريت انجمن هاي اسلامي دانشجويان سراسر كشور باشد.
وي افزود: انتخابات شب گذشته كه بر دفتر تحكيم وحدت تحميل شد، پروژهاي است كه در چند سال گذشته سعي در ايجاد فاصله بين انجمن ها داشت كه به وقوع پيوست.
کوروش جعفری نیز دلایلش برای رسمی نبودن نشست را در گفتگو با ایلنا بیان کرد.هنوز هیچ چیز مشخص نیست فقط می دانم اقدام روز پنجشنبه گام دیگری به سوی اضمحلال دفتر تحکیم وحدت بود.کاش دوستان در فراکسیون مدرن فریب برخی دروغها را نخورند و با گفتگوی مجدد شورای مرکزی ای متشکل از تمام طیفهای اتحادیه انتخاب کنند در غیر این صورت از آنان به نیکی نام برده نخواهد شد.
متن کامل نامه را برای مطالعه و اظهار نظر دوستان در اینجا می آورم:
به نام خدا
اعضای محترم اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور(دفتر تحکیم وحدت)
همانطور که می دانید در چند ماه گذشته به ویژه از زمان انتخابات ریاست جمهوری پاره ای اختلافات استراتژیک در مجموعه به وجود آمد و از درون آن نیز راهبردهای متفاوتی درباره شیوه سیاست ورزی در آینده مد نظر قرار گرفت.آن انتخابات به پایان رسید اما تبعات آن همچنان گریبانگیر جامعه ایران است.معتقدم تا به یک جمع بندی علمی و منصفانه درباره این انتخابات نرسیم امکان گفتگو بین نیروهای سیاسی به حداقل ممکن می رسد.زیرا مواجهه با انتخابات از اساسی ترین بنیانهای تدوین استراتژی گروههاست.
اما جنبش دانشجویی در این میان وضعیتی دیگر دارد چرا که کنشگر حرفه ای عرصه سیاست نیست و همچنین از پویایی و سیالیت ویژه ای برخوردار است.هر چند معتقدم در فضایی عقلانی و بدور از کینه و تعصب باید عملکرد دفتر تحکیم وحدت را به تیزاب نقد بررسید.چرا که نقش مهمی در فضای سیاسی کشور داشت.اگر توجه کنیم عمده استدلال ها حول شیوه عمل سیاسی برای رسیدن به دموکراسی بود.امروز فرصت خوبی است تا بینیم منادیان مبارزه رادیکال در کجا هستند و چه کار می کنند.متاسفانه بسیاری کنج عافیت گزیده و به زندگی شخصی خود می پردازند.
اما این همه دلیل نمی شود تا اصل حفظ تشکل های دانشجویی مورد غفلت قرار گیرد.به ویژه اگر توجه داشته باشیم مقالات و نقدهای نوشته شده از سوی برخی دوستان و عملکرد فعالان جدید موید نوعی تجدید نظر در رفتار و سلوک قبلی آنان است که خود جای امیدواری بسیار دارد.در طی چند سال گذشته تمام حرف ما آن چیزی بود که امروز دیگر دوستانمان در مقالات و مصاحبه های خود می گویند.امیدوارم این تغیر نگرش به زودی تاثیرات مثبت خود را در درون اتحادیه نشان دهد.
متاسفانه در ماههای اخیر فضای حاکم بر اتحادیه مستعد بروز سوء تفاهم بین دوستان بوده است و بعضا به رویاروییهای نا مطلوبی رسیده است.من به عنوان کسی که بیش از یک دهه در انجمن اسلامی دانشجویان عضو بوده ام از دیدن این وضعیت نا بسامان آزرده خاطر می شوم لذا از همه دوستان می خواهم تا اختلافات جزیی را کنار بگذارند و به تقویت اتحادیه و انجمن های اسلامی بپردازند.کسانی که در بیرون نشسته و برای ما نقشه ها در سر دارند نخستین کسانی هستند که از این اختلافات سود می برند.اعضای محترم تشکل ها نیز باید فرض کنند که اینترنت وجود ندارد. تا مشکلی به وجود آمد آن را علنی نکنند بلکه با دوستانشان رو در رو سخن بگویند قطعا نتایج بهتری به دست می آورند.اما متاسفانه گفتگوی رسانه ای آفت امروز جنبش دانشجویی است و در آتش کینه و نفرت می دمد.
دفتر تحکیم وحدت نیز در این شرایط وظیفه ای دشوار دارد زیرا با این تکثر هویتی که در درون آن ایجاد شده هر آن انتظار بروز مشکلی می رود لذا بهترین اقدام تدوین هر چه سریعتر پروتکل بر مبنای مواضع اخیر فعالان دانشجویی است. تا بتوان در سایه استراتژی"توافق حداقلی و کار تشکیلاتی حداکثری"به سازمان دهی مجدد دفتر تحکیم وحدت پرداخت.گر چه در یک ماه گذشته در هیچ یک از تصمیم گیریها و گفتگوهای فراکسیونی حضور نداشته ام و کار های نا تمام رساله تحصیلی را انجام می دادم اما چون همیشه برای ایجاد وحدت و توافق بین دوستان تلاش می کنم .از دوستان خود در انجمن های اسلامی عضو اتحادیه می خواهم با درک شرایط سخت پیش رو هر چه زودتر پروتکل همکاری مشترک را امضا نمایند تا شاهد قدرت و عظمت روز افزون جنبش دانشجویی ایران باشیم.
ارادتمند شما: مجید حاجی بابایی
1- مقدمه و طرح مساله
به نام خداوند جان و خرد. عرض سلام و احترام دارم خدمت خانمها و آقايان محترم، بسيار خرسندم از اين كه فرصتي پيش آمد تا در خدمت دانشجويان دانشگاه تربيت معلم به ويژه دانشجويان رشته تاريخ باشم. عنوان بحث «رويكردي تاريخي به جنبش دانشجويي ايران» است. ابتدا سعي ميكنم تا مراد و منظور خود را از عنوان بحث عرضه كنم تا امكان گفت و گو و تفاهم فراهم گردد. «رويكرد تاريخي» كليد واژه اصلي اين گفتار است. در ذهن اكثر ما مراد از تاريخ، نوعي تاريخ نگاري يا نقل روايتهاي تاريخي است، اما وقتي من سخن از رويكرد (Approach ـ رهيافت) تاريخي به ميان ميآورم هرگز به نقل و روايت صرف پديدههاي رخ داده در طول زمان از گذشته تا اكنون نظر ندارم، به همين دليل كمتر به نقل وقايع تكيه ميكنم، في المثل وقايع تاريخي جنبش دانشجويي ايران، مانند اعتصاب دانشجويان در سال 1314 به فاصله اندكي بعد از گشايش دانشگاه تهران، در جاي خود ارزشمند و شايسته نقل و بررسي است، اما در رويكرد تاريخي تا آنجا به كار ما ميآيد كه در خدمت يك نگاه پيوسته و كلان به پديدههاي تاريخي و ارتباطي كه بين آن ها وجود دارد، باشد. در جريان تاريخ نگاري ما درصدد نقل وقايع هستيم و چندان به پيوستگي و كليت آن توجه نداريم و آنجا كه توجه ميكنيم نيز نوعي از قانونمندي و پيوستگي حاكم بر پديدهها را جستجو نميكنيم بلكه بيش ترخود واقعه براي ما اهميت دارد.
اگر به قصد تاريخ نگاري به جنبش دانشجويي ايران مراجعه كنيد، بايد سعي شما بر درك و فهم چگونگي رخداد يك پديده باشد، اين كه در اول بهمن 1340 نيروهاي نظامي چگونه وارد دانشگاه شدند از چه كسي دستور ميگرفتند چند مجروح يا احتمالاً كشته داشت، چند روز دانشگاه تعطيل شد؟ رييس دانشگاه چه واكنشي از خود نشان داد؟ و . . . اما اگر بخواهيم «رويكرد تاريخي» به اين ماجرا يا مجراهاي مشابه داشته باشيم بايد از ديدگاه و چشم اندازي كلان بدان نگاه كنيم. يعني بررسي در بستر گفتماني و اجتماعي خاصي كه بر جامعه ايران حاكم بود. در اينجا گفتمان آزادي خواهي و نيروهاي حامل آن در مقابل نيروهاي ارتجاعي و مستبد قرار ميگيرند. بررسي «گفتماني» و كلان نگر بودن نخستين وجه مميزه «رويكرد تاريخي» از تاريخ نگاري است.
2-تاريخ انديشه
ودومين وجه مميزه توجه به «تاريخ انديشه» در تحليل پديدههاي تاريخياي كه خصلت فكري و روشنفكري دارند، است. «تاريخ انديشه» رشته جديدي است كه متاسفانه روش آن در جامعه ما در تحليلهاي تاريخي مورد توجه قرار نگرفته است. به ويژه اگر توجه داشته باشيم كه بسياري از تحولات جامعه ايران در يكصد سال اخير روشنفكرانه و لاجرم از سنخ انديشهاي بوده است. «جنبش دانشجويي» ايران نيز صرفاً پديدهاي اجتماعي نيست مثل هزاران پديده اجتماعي ديگر. «خصلت انديشهاي» و وجود تفكر و گفتمان روشنفكرانه در آن كاملاًآشكار است به همين دليل شناخت آن بدون مدد گرفتن از «تاريخ انديشه» و چگونگي شكلگيري آن ناقص و ناتمام است. براي اين كه مساله ملموستر باشد من دو پديده را مثال ميزنم. شما يك «راهپيمايي دانشجويي» را با راهپيمايي ديگري كه توسط چند نفر درصف اتوبوس آغاز ميشود و به سرعت منطقه وسيعي را در بر ميگيرد مقايسه كنيد. در دومي شما نميتوانيد بگوييد اين اعتراض از خصلت انديشهاي برخوردار است بلكه كاملاًاعتراضي است ولي حركت دانشجويي هميشه با جريان روشنفكري، با جريان توليد فكر و انديشه پيوند خورده است. به عبارت ديگر وقتي ميخواهيم رويكرد تاريخي به جنبش دانشجويي داشته باشيم بايد به فضاي فكري و انواع انديشههايي كه در فضاي فكري جامعه حاكم بوده نگاه بياندازيم در غير اين صورت به هيچ عنوان نميتوانيم تحولات جنبش دانشجويي و حركتهاي آن را درك كنيم. تاكيد ميكنم بر روي «فضاهاي انديشهاي» زيرا در اينجا كار زيادي به تاريخ انديشهها نداريم، مثل آنچه كه ما در تاريخ فلسفه ميخوانيم. عموماً تاريخهاي فلسفه تاريخ انديشهها هستند از افراد و انديشه هاي آنان و تاريخ تولد و مرگشان سخن به ميان ميآيد؛ اما در «تاريخ انديشه» كاملاًروش متفاوت است. يعني بايد انديشه در بستر اجتماعي و متني كه توليد شده، آدمهايي كه وجود داشتهاند و واژگاني كه توليد گشتهاند، تحليل و تعليل شود. زيرا انديشه به هيچ عنوان انتزاعي نيست و در خلاء نيز شكل نميگيرد. به گونهاي كه بتوانيم انديشمند راجداي از محيطش بررسي كنيم، انديشه در كنش ديالكتيكي با محيط (خود انسآن هاي ديگر، جامعه، طبيعت، هستي، خدا و . . .) شكل ميگيرد. اگر اين مدعا و تحليل را بپذيريم من بايد «جنبش دانشجويي» را با توجه به خصلت انديشهاي و چهارچوبهاي مورد نظر اين نوع روش تحليل و بررسي كنيم.
پيش از شرح ساير وجوه روش «تاريخ انديشه» اجازه ميخواهم تا با ارائه نمونهاي ملموس و قابل فهم درباره «جنبش دانشجويي ايران» زمينه را براي قرار گرفتن «جنبش دانشجويي» در بطن ساير بحثهاي روش شناسانه فراهم كنم. همه ميدانيم جنبش دانشجويي و دانشگاهيان ايران نقش مهم و به سزايي در پيدايي دوم خرداد 76 داشت. پرسش اين است كه اين جنبش چگونه ايجاد شد؟ آيا اين جنبش در خلاء به وجود آمد؟ يا اين كه عدهاي از سران جنبش دانشجويي يا دفتر تحكيم وحدت بر حسب تصادف با سيد محمد خاتمي در كتابخانه ملي ملاقات كردند و او را براي رياست جمهوري مناسب دانستند؟ يا اين كه دانشجويان تحت تأثير فضاهاي روشنفكري به اين تصميم و جمعبندي رسيدند. ريشههاي اين فضاي روشنفكري نيز به سال هاي 67، 68 و 69 بر ميگشت كه رضا تهراني و تيم همراه او در كيهان فرهنگي گرد دكتر عبدالكريم سروش انديشه قبض و بسط تئوريك شريعت را مطرح نمودند. اين تئوري اساس ايدئولوژي ديني حاكم را با چالش مواجه كرد و بعدها اين روش در نشريه كيان ادامه يافت و اولين بار مفاهيمي چون «جامعه مدني» از طريق اين نشريه عمومي گشت و مطالب آن نقل محافل و اجتماعات دانشجويي گرديد. و دانشجويان در بحثها و مطالب خود از توليدات اين نشريه و متفكران آن به عنوان دست مايه تحليلهاي خودشان بهره ميبردند. با شكلگيري اين فضاي روشنفكري زمينههاي عمل اجتماعي متناسب با آن به وجود ميآيد. جنبش اجتماعي با اين مبنا و بنيان تئوريك پيوند برقرار ميكند و تحولي را باعث ميشود. اين جنبش عليالظاهر شبيه ساير جنبشها است افراد دور يك ديگر جمع ميشوند حركتي را ايجاد ميكنند اما در باطن از خصلت انديشهاي برخوردار است. اگر كسي بخواهد نقش جنبش دانشجويي در تحولات سياسي يك دهه گذشته را بررسي كند چارهاي ندارد جز اين كه آن را در بستر گفتمآن هاي روشنفكرانه و وضعيت توليد فكر و موقعيتهاي اجتماعي و اقتصادي جامعه مورد توجه قرار دهد.
1-2-روح زمان
حال با اين مطالب وارد بحث «روش شناسي» تاريخ انديشه ميگردم و به فراخور موضوع جلسه نكاتي را مطرح ميكنم. اول اين كه بايد توجه داشت اين نوع تاريخنگاري مفاهيم خودش را از سنت هگلي كسب ميكند. واژههايي چون «روح شناسي» و جهان بيني را اولين بار هگل به مفهوم امروزي آن ها به كاربرد، واژگاني كه در «تاريخ انديشه» از اهميت ويژهاي برخوردارند. تاريخ نگاران انديشه از واژه «روح زمان» براي بيان شرايط حاكم بر فضاي سياسي و اجتماعي جوامع بهره ميبرند و با كمك آن تحولات يك عصر را تا حدودي تجزيه و تحليل ميكنند. اگر در جامعه ايران نيز بخواهيم روح زمانه (به ويژه فضاي روشنفكري) را بشناسيم به نتايج جالبي ميرسيم. از اوايل دهه 20 تا اوايل دهه 50 روح حاكم بر تاريخ و جامعه يك روح ماركسيستي است. جريان چپ برفضاي روشنفكري ايران سايه افكنده است و همين باعث ميشود جريآن هاي دانشجويي عمدتاً چيگرا و كمونيستي باشند. اين دقيقاً به معناي روح حاكم بر جامعه است. ولي اين انديشه كه روح حاكم و جهان بيني نقش آفرين است از دو سو مورد هجوم قرار گرفته است. نخست از سوي ماركسيستها، زيرا آن ها اعتقاد به نقش روح و جهان بيني در پيدايي انديشهها ندارند، بلكهبيش تربراي ساختارهاي طبقاتي اصالت قائلند.
دوستاني كه تاريخ خواندهاند، حتماً با كتابهاي نويسندگان شوروي سابق درباره ايران برخورد كردهاند. آن ها همه چيز را طبقاتي تحليل ميكنند زيرا ساختار ذهني و تحليلي آن ها چنين ايجاب ميكند.تا جايي كه دياكونف مستشرق اهل شوروي در كتاب تاريخ ماد از عصر برده داري در تاريخ ايران سخن ميگويد. در اين نگاه شكلگيري انديشهها حاصل كشمكش ها و تضادهاي طبقاتي است. ماركس نيز دقيقاً تحليلي اقتصادي و اجتماعي مبتني بر تضاد طبقاتي از انديشه ارائه ميدهد و اصولاً يكي از دلايلي كه ماركس «ايدئولوژي» را مذموم مي دانست، نقش «طبقه بورژوا» در شكلگيري آن بود، طبقه بورژوا به دليل هژموني و تسلط خود «ايده» را توليد ميكرد و نوعي آگاهي كاذب يا همان ايدئولوژي را در درون جامعه بسط مي داد و بر پرولتار يا سيطره مييافت و آن را در زير يوغ خود ميگرفت. بر اين مبنا ماركس معتقد بود براي شناخت ايده بايد از بحث طبقاتي شروع كنيم و ببينيم كدام خصلت طبقاتي و اقتصادي باعث پيدايي انديشه شده است. البته خود اين تفكر باعث بوجود آمدن «جامعه شناسي معرفت» گرديد كه در جاي خود در تاريخ نگاري انديشه و رويكرد تاريخي مورد استفاده قرار ميگيرد ولي در اينجا مراد مخالفت چپ گرايان با مفهوم جهان بيني و روح حاكم بر جامعه مستقل از شرايط طبقاتي و اقتصادي جامعه است.
گروه دوم كه مخالفند تخصص گرايان هستند. آن ها معتقدند اين رشته هنوز به اندازه كافي تخصصي نشده است، آن ها قائل به ذرهگرايي هستند و از اين كه از تخصصها و جريان هاي مختلف استفاده شود ناراضياند. از نظر آن ها تاريخ انديشهها، قابل قبول است، اما تاريخ انديشه را نميپذيرند.
2-2-فضای فکری
نكته دومي كه در روششناسي تاريخ انديشه بايد به آن توجه داشت فضاي فكري است. اگر به اين موضوع توجه نكنيم تحليل ما از پديدههاي تاريخي كه با انديشه ما پيوند دارند نارسا و ناكارآمد خواهد بود. براي مثال اگر در اعصار گذشته اعتقاد به جادو و جادوگري در ميان مردم رواج داشته، براي ايشان مفهومي كاملاًعيني بوده است. اگر با ادبيات و علم امروز درباره قرون وسطي سخن بگوييم نامفهوم و غير قابل درك است ولي اگر فضاي فكري حاكم بر آن دوران را بفهميد معناداري اين مفاهيم را درك مي كنيد. چون نگاهي كه آن ها به كاينات و هستي داشتند مستلزم اين بود كه پديده اي به نام جادو را به رسميت شناسند، اما بعدها وقتي علوم تحصلي (پوزيتيو) رشد يافت نگاه آدميان به هستي دچار دگرگوني شد. هنگامي كه نگاه انسان به هستي متفاوت شد طبيعي است كه بسياري از مفاهيم و واژهها كاركرد خودشان را از دست ميدهند و به جاي آن ها مفاهيم و واژههاي جديد توليد ميشوند. در جامعه ما هم شما چنين مسائلي را ميبينيد زماني بود كه براي ما دربزرگها و پدربزرگهاي ما و گذشتگان دورتر يكسري از باورها جنبه عيني و معناداري داشت، پديدههايي مانند جن را به خوبي درك ميكردند اما رشد زندگي شهرنشيني و صنعت آرام آرام الزامات ويژه خود را پديد ميآورد و نوع زيست و تفكرات را نيز عوض ميكند. در اينجا قضاي فكري در هر دوران از اهميت ويژهاي براي درك تحولات برخوردار است.
3-2-کانون علايق فکری
نكته سوم، كانونهاي علائق فكري است. به اين معنا كه شما ببينيد چه موضوعي در هر دورهاي ايجاد انگيزه كرده است. براي نمونه اگر امروز بعضي از كتابهايي كه در دهه 30 و 40 خورشيدي منتشر ميشد را چاپ كنند بسياري توجهي به آن نميكنند مگر كساني كه به صورت تخصصي دنبال جريان شناسي و تحليل تحولات هستند. نوع كتابهايي كه مطالعه ميشود يكي از نشانههاي خوب براي شناخت علائق فكري است. از نموهههاي نزديك به خودمان نيز چاپ كتاب مدافعات فعالان سياسي در دادگاه است. اگر الان دفاعيات عبدا ... نوري منتشر شود برخورد جامعه با آن كاملاًمتفاوت از دوراني است كه دادگاه در حال برگزار شدن بود، كتاب در عرض سه ماه به چاپ بيست و پنجم رسيد. جامعهاي كه تيراژ كتاب آن 1500 نسخه است و يك سال و حتي چند سال طول ميكشد تا همين اندك فروخته شود. يا زماني كه دادگاه كرباسچي شهردار اسبق تهران در حال برگزاري بود كتاب «جامعه شناسي نخبه كشي» منتشر شد و مورد استقبال وسيع قرار گرفت ، ترديد نيست اگر آن كتاب در شرايط ديگري چاپ ميشد هرگز نمي توانست جريان سازي كند و مثل بسياري از كتابهاي ديگر سال ها طول ميكشيد تا به چاپ دوم برسد. كتابهاي شريعتي نيز يك زماني در جامعه از چنين اقبال شتاباني برخوردار بود. اما امروز چنين نيست، اين نشان دهنده تحول در فضاي فكري و علائق فكري مردم است، الان مردم نكات جديدتري ميخواهند. به همين ترتيب چنبشهايي كه در پيوند با اين علائق فكري نيز ايجاد ميشوند كاملاًمتفاوتند و اين تفاوت را شما به خوبي در جنبش دانشجويي و نسل جوان ميبينيد. اگر شما ميبينيد كه يك روز جوان ها و دانشجويان به راحتي حاضرند اسلحه به دست بگيرند و چريك شوند و مبارزه كنند دقيقاً با كانون هاي علائق فكري مرتبط است. اگر كتاب هايي را كه در آن دوران منتشر ميشد بررسي كنيم ميبينيم كه بسياري از آن ها دستورالعمل مبارزه چريكي و چگونگي زندگي چريك است. پس بايد در تحليل جنبشهاي اجتماعي كه منبعث از تحولات انديشهاي هستند مساله علائق فكري به عنوان بخشي از روششناسي تاريخ انديشه مورد توجه قرار گيرد.
4-2- واژگان و نمادها
نكته چهارم توجه به واژگان و نمادها و تغييراتي است كه در آن ها صورت ميگيرد. واژگاني كه در هر دورهاي به كار ميرود كليد مهمي در درك تحولات آن دوره است. اگر از امروز خود جدا شويم به دههي 40 و 50 برگرديم و كنار دانشجويان دانشگاه تهران يا تربيت معلم قرار گيريم آنجا دانشجوي سياسي و مبارز، چريك است. و واژگاني چون مد لباس و آسايش خود و زيست بهتر از بار معنايي به شدت منفياي برخوردار است. ادبيات و واژگان توليدي در فضاي انقلابي، راديكال و چپ مورد استفاده قرار ميگيرد. به همين دليل وقتي مسلمآن ها نيز وارد عرصه مبارزه ميشوند چارهاي ندارند كه اين واژگان را به استخدام خودشان در آورند. چارهاي ندارند جز اين كه بگويند نسبت سوسياليسم و اسلام چيست؟ و سوسياليستهاي خداپرست را ايجاد كنند. دانشجويان بسياري در دانشگاه ميگفتند علاوه بر آنكه نماز ميخوانيم اهل مبارزه نيز هستيم به جامعه بي طبقه توحيدي معتقديم. اين تغيير و تحولات و بار معنايي واژگان فقط از طريق تاريخ انديشه دقيقا براي خواننده و پژوهشگر ملموس و معنادار ميشود. اين كه چرا بايد چنين افكاري به وجود آيد يا چنين واژگاني توليد شود؟ چرا تا قبل از اين كسي از جامعه بيطبقه توحيدي سخن نميگفت؟ در عصر مشروطه چنين واژهاي نبود، اما وقتي ادبيات چپ و ماركسيستي گسترش پيدا مي كند اين واژگان نيز پديد ميآيد. زيرا مبارزه براي رسيدن به جامعه بيطبقه، جامعهاي كه همه برابرند غالب است. برابري بر آزادي به خصوص آزاديهاي فردي و زيست بهتر تقدم مييابد. در اين جريان اجتماعي در كنار واژگان نمادهاي ايجاد شده نيز از خصلتي ايثارگرانه برخوردارند نمادها كساني هستند كه در مقابل رژيم ايستادگي كرده و خون خويش را براي برابري و رهايي فدا ميكنند. ميزان سرودهاي حماسي و انقلابي سروده شده در اين دوران در تاريخ ايران بينظير است.
گروه هاي سياسي سعي ميكنند هر چه بيش ترخود را مبارز نشان دهند واژگاني كه به استخدام ميگيرند و نمادهايي كه پديد ميآورند ميزان خلوص آن ها را نشان ميدهد. هر گروهي سعي ميكند براي خودش كشته بيشتري شمارش كند و اصولا اعتبار جريآن ها قبل از اين كه متكي بر استدلالشان باشد بر تعداد شهدا و سبك ادبيات شان وابسته بود. توجه به اين مطلب نيز ميتواند در رويكرد تاريخي به جنبشهاي از سنخ انديشه حائز اهميت باشد.
5-2-روش معرفتی متداول
نكته پنجم توجه به روشهاي معرفتي متداول است. در گذشته طبيعيات ارسطو توجيه عقلاني داشت و مورد پذيرش واقع ميگشت هر چند ما امروز آن را غلط بدانيم يا مدتها تا قبل از گاليله كيهان شناسي بطلميوس به عنوان علم توجيه پذير قابل قبول مينمود و مجموعهاين هامدلهاي معرفتي دوران خود را شكل ميدادند. اما در قرن نوزدهم پوزيتوسيم به عنوان جريان اصلي معرفت شناسي ساير وجوه شناخت را به حاشيه راند به خصوص در مقابل علوم انساني به شدت ايستادگي نمود؛ از دل اين نوع روش معرفتي طبيعي است كه انديشههاي مشخصي ظهور ميكند و در چالش با آن تفكرات نويني پديد ميآيد. در تاريخ انديشه ميبايست به روشهاي معرفتي و تاثير و تاثر آن ها به دقت توجه نمود.
6-2-تصورات انسانی
در ذيل روش هاي معرفتي نكته ششمي نيز خودنمايي ميكند و آن تصوري است كه از خدا، طبيعت و انسان در جامعه به عنوان نگرشي در كنار ساير نگرشها وجود دارد. اين تصورات به شدت زندگي اجتماعي بشر را تحت تاثير قرار ميدهد. زماني كه تصوري كه از خدا وجود دارد بر اساس تقسيم بندي كلاسيك طبيعت و ما بعد الطبيعه است زندگي و روش و منش آدميان اقتضاتات خاص خود را دارد. اما وقتي در آن خلل و تغييري ايجاد شود دگرگونيهاي جدياي حادث ميشود. اگر بخواهم نمونه جديدي از اين تغيير نگرش را نشان دهم، «آراء دان كيوپيت » كشيش بحث برانگيز انگليسي است كه آراء نوين خود را در قالب كتاب درياي ايمان منتشر نموده است. خوشبختانه اين كتاب در ايران اجازه چاپ يافته است. كيوپيت در اين كتاب در مقابل تقسيم بندي دوگانه طبيعت و ما بعد الطبيعه مساله ناواقعگرايي را مطرح ميكند و ميگويد خدا در بطن و متن جامعه است نوعي انديشه بوديسمي را مطرح و وارد الهيات مسيحي ميكند. كافي است به تغيير مهمي كه اين نوع نگرش ميتواند در هستي انسان پديد آورد توجه كنيد تا بزرگي اين كار و رويكرد را درك نماييد.
درباره طبيعت نيز چنين است تا هنگامي كه انسان از طبيعت هراس داشت از پديدههايي چون، سيل، زلزله، آتشفشان و... در هراس بود، توانايي غلبه بر آن ها را در خويش نميديد و آن را به پديدههاي ما بعد الطبيعه احاله ميداد. اما وقتي نگرش انسان درباره طبيعت دچار دگرديسی و دگرگوني شد آدميان به راحتي بر طبيعت غلبه پيدا كردند و آماده شدند تا انديشههاي خود را فراتر از فضاهاي طبيعي گسترش دهند و به راحتي بر طبيعت چيره شدند. درباره انسان و جامعه نيز وضعيت به همين ترتيب است. پس بررسي اين نوع تغيير نگرش و نقش آن ها در تحولات فكري و انديشهاي نيز نكتهاي در خور اهميت است.
3-روش کاربست چارچوب تحليل
حالا اگر يك بار ديگر با لحاظ كردن اين نكات به بحث در خصوص انديشه و تفكر بپردازيد، ديگر برايتان امري مجرد و انتزاعي نيست و انديشه صرفاً با انديشمندان شناخته نميشود مساله اي كه در جامعه ما به شدت رواج دارد. اگر به آنچه امروز تحت عنوان تاريخ تحولات فكري و اجتماعي تدريس ميشود نگاهي بياندازيد، ميبينيد از تاريخ تولد و نظرات متفكران درباره خدا و هستي به صورت مجرد سخن ميگويند ولي اين كه اين انديشه در چه بستر اجتماعي به وجود ميآيد از چه واژگان مشتركي در آن عصر بهره برده و چه اتفاقاتي رخ داده تا چنين متفكري ظهور كند كم تر سخن به ميان ميآيد. هر متفكري بر عصر خودش تاثير ميگذارد ولي از عصر و زمانه خودش هم تاثير ميپذيرد جنبشهاي منبعث از اين انديشه ها نيز تمام خصوصيات پويايي و ديالكتيك آن ها را دارند و شناخت آن ها بدون شناخت تاريخ انديشه امري جزيي و كوتاهنگر است. رويكرد تاريخ به جنبشهاي اجتماعي انديشهاي متكي بر شناخت روش تاريخ نگاري انديشه و كاربست آن در تحليل جنبشها است. در اين رويكرد ما ميتوانيم از محدوديتها و تواناييهاي جنبشها و نقاط ضعف و آسيب پذير آن ها سخن به ميان آوريم و با مطالعه تطبيقي راهشگايي و گرهگشايي براي مسيرهاي در پيش رو داشته باشيم.
آن چه تا اينجا درباره رويكرد تاريخي گفتيم ناظر به دو مفهوم كلان نگري و بهره برداري از تاريخ نگاري انديشه و البته جامعه شناسي معرفت بود، اما اين به هيچ عنوان به معناي ناديده گرفتن تاريخ نگاري وقايع و رخدادها نيست، زيرا فرد تحليلگر چارهاي ندارد جز اين كه به دادههاي خام تاريخ نگاران و منابع مكتوب و غير مكتوب به يادگار مانده جهت نظام مند كردن آن ها استفاده كند. رويكرد تاريخي تلفيقي از اين سه منبع و روش در ذهينت فرد تحليلگر است. و شايد سختترين بخش كار در اين مرحله همين جا باشد و بيشترين اختلاف نظر و تفاوت ديدگاه ها در اين مرحله صورت ميگيرد، جايي كه فرد با برقراري ارتباط با اين فاكتورها جمعبندي و تحليل خود را ارائه ميكند.
به نظر ميرسد اكنون ميتوانيم رويكرد تاريخي به جنبش دانشجويي ايران را درك كنيم و تحليلهاي مشخص خود را ارائه نماييم. ما اكنون به يك روش تحليل مجهزيم و با آن ميتوانيم از زواياي مختلف اين جنبش يا جنبشهاي مشابه را بازخواني كنيم. اما مايلم در اينجا فقط براي نمونه و روش كاربست اين شيوه تحليلي، فرازهايي از جنبش دانشجويي ايران را مورد بررسي قرار دهم زيرا دوستان با بازخواني مجددي كه از جنبش دانشجويي ايران خواهند داشت قطعاً به نكات بديع و قابل كامل تري برخورد خواهند كرد. اين فراز ها در سه قسمت تاثير فضاي بين المللي و چپ، گسترش مبارزات مذهبي و مشي چريكي قابل رديابي است.
1-3-فضای بين المللی وچپ
يكي از مهم ترين نكاتي كه بايد به آن توجه كنيم پيوند جريان هاي روشنفكري ايران كه جنبش دانشجويي نيز يكي از آن هاست با فضاي بين المللي است. شايد جنبش دانشجويي نخستين جريان انديشهاي تاريخ ايران باشد كه تا اين اندازه تحت تاثير فضاي بين المللي بوده است. از ابتدا يعني از دوران ما قبل مشروطه (دوره ناصري) اگر نگاهي به اعزام محصلين داشته باشيم ميبينيم به نوعي با گفتمان مسلط جهاني پيوند داشتهاند. نميشود جنبش دانشجويي و تاريخ نگاري انديشه معاصر را بررسي كرد مگر اين كه فضاي بين المللي هر عصر و دورهاي شناخته شود. عموم روشنفكران ايران و محصلين ايراني در قرن 19 و اوايل قرن بيستم مدافع انديشه ترقي بودند، دكتر فريدون آدميت در كتاب « انديشه ترقي » به خوبي اين واقعيت را اثبات نموده و پيوند آن با انديشه ترقي قرون 18 و 19 را نشان داده است. روشنفكران در پيوند با اين فضا نسخههايي براي ترقي و پيشرفت ايران ميپيچيدند و حتي در يك مقطعي ناصرالدين شاه را هم تحت تاثير خودشان قرار دادند و وي درخواست نمود تا انديشمندان راهنماييهاي خود را در قالب رسائلي براي توسعه و پيشرفت ايران بنگارند.
در زمان شكلگيري دانشگاه تهران در سال 1313 كه براي نخستين بار دانشگاه به صورت رسمي در ايران افتتاح و جنبش دانشجويي جنبه عيني تري به خود ميگيرد همين پيوند قابل پيگيري و شناسايي است. به فاصله سه سال بعد از گشايش دانشگاه تهران در سال 1316 ، 53 نفر را رژيم دستگير كرد كه مشهورترين آن ها دكتر تقي اراني استاد 36 ساله دانشكده فني دانشگاه تهران بود. اين افراد متهم به فعاليت كمونيستي و تبليغ مرام اشتراكي بودند. 48 نفر از آن ها محاكمه شده و 5 نفر آزاد گرديدند. از اين 48 نفر 13 نفر آنان دانشجوي دانشگاه تهران بودند و ما بقي نيز اكثريت از تحصيل كردگان دانشگاه هاي ايران يا خارج كشور بودند. اين افراد نيز تحت تاثير جريان هاي بين المللي به اين سمت و سو كشيده شدند. آبراهاميان درباره اراني مينويسد: اراني طي سال هاي اقامت در آلمان آثار ماركس، انگلس، كائوتسكي و لنين را با دقت و اشتياق مطالعه كرد. به جنبش هاي چپ اروپايي بسيار علاقه مند شد و با روزنامهي پيكار همكاري كرد. وي هنگام بازگشت به ايران، ماركسيستي آگاه و سوسياليستي معتقد بود، گر چه عضو فرقه كمونيست نبود. اراني زمان تدريس در دانشگاه تهران گروه هاي مباحثه دانشجويي تشكيل داد و با همكاران قديمي خود كه از اروپا بازگشته بودند، مجله تئوريك دنيا را منتشر كرد (ايران بين دو انقلاب ، ص 195). آراني در اين مسير تنها نبود بلكه فضاي روشنفكري از گفتمان چپ سيراب ميشد و اصولاً جهان به قطب امپرياليسم و مبارزان با آن كه خواهان برابري و عدالت بودند، تقسيم ميشد. بسياري از روشنفكران ايران و به تبع آن جريان دانشجويي براي ايجاد تغيير و تحول به انديشه مسلط پيوند خوردند و بسياري از تحولات در ربط با اين فضاي بين المللي معنا پيدا ميكند.
2-3-مبارزات مذهبی
اما رفته رفته از سال 1340 ش گفتمان مذهبي نيز در جامعه و دانشگاه رشد پيدا ميكند. آيا اين پرسش برايتان پيش آمده كه چرا گفتمان مذهبي از سال 40 آرام آرام وارد جامعه ما شد و انديشه استفاده از مذهب به عنوان يك ايدئولوژي اين همه مورد توجه قرار گرفت تا جايي كه از درون حوزه علميه قم آيت ا... خميني حركت سياسي جديدي را شروع ميكند و بعدها با نوشتن كتاب « ولايت فقيه » حركت منسجمي را در درون مجموعه نيروهاي اسلامي ايجاد ميكند؟ و چرا در درون دانشگاه اين انديشه به عنوان رقيبي جدي در كنار جنبش چپ قرار ميگيرد؟ پرسشهايي از اين دست كه: اين جريان مذهبي چگونه به وجود آمد؟ از چه ويژگيها و مميزاتي برخوردار است؟ و چه عواملي باعث ميشود تا در درون دانشگاه با اين سرعت جاي خود را باز كند و اصولاً به عنوان انديشه اي مبارز و پيشرو در چالش با حكومت شناخته شود؟ آيا همه اين هادر درون دين نهفته است؟ اگر در درون دين بود، چرا قبل از آن اين تحولات را نداشتيم؟ چرا اين تفكرات قبل از اين واقعه و عصري كه ما بررسي ميكنيم، پديد نيامد؟ و پرسشهايي مشابه اين ها بايد در چارچوب تحليلي ما و رويكرد تاريخي بررسي شود تا به نتايج قانع كنندهاي دست يابيم.
در به وجود آمدن انديشه «اسلام مبارز» چند عامل مهم و اساسي نقش داشته است. نخست، بحث تضادي است كه بين مدرنيته و دين به وجود ميآيد. از همان ابتداي آشنايي ايرانيان با نوگرايي دستهاي از علما معتقد بودند، دست آوردهاي مدرنيته عليه دين است يك جريان مقاومت در برابر مدرنيته به وجود آمد و به تبع آن آرام آرام جرياني به نام «بنيادگرايي» شكل گرفت. بر خلاف آنچه كه درباره بنيادگرايي تصور ميشود، اين جريان پديدهاي مدرن است نه يك انديشه سلفي يا انديشه مذهبي قديمي. زيرا در ربط با مدرنيسم به وجود آمده است. شما تا قبل از رسوخ مدرنيسم اصلاً در جوامع اسلامي بنيادگرايي نميبينيد. سنت گرايان (traditionalist) انسان هايي با ايده و آرمان هاي محافظه كارانه هستند اما «بنيادگرايي» حالت تهاجمي و نظريه پردازنه در مقابل مدرنيته دارد. وقتي بنيادگرايي در برابر نوگرايي به وجود آمد، زمينه براي نظريه پردازي آن هم ايجاد شد. جالب اين كه اين نظريه پردازي و اين انديشه در ابتدا نه در جامعه شيعي بلكه در درون جامعه سني به وجود آمد. براي نمونه شما ميتوانيد به انديشه هاي پيشگامان اين عرصه سيد قطب يا ابوالعلا مودودي نگاه كنيد. اين ها براي نخستين بار انديشه حكومت ديني با استعانت از انديشه هاي سياسي مدرن را وارد جهان اسلام نمودند و سازمان معنادار و با برنامه به آن بخشيدند. بعدها در ساير كشورها مثل ايران افرادي چون آيت ا... خميني و ديگران با توجه به ارتباطاتي كه داشتند از اين نظريات انديشه حكومت ديني و استفاده از مذهب به عنوان عامل مبارزه را اخذ ميكنند و انديشه مبارزه ديني شيعي به وجود ميآيد.
نكته دوم كه در اين پيدايي اهميت دارد، وجود فضاي دو قطبي در قرن گذشته است. وقتي كه كمونيست به عنوان خطري عمده جهان سرمايه داري را تهديد ميكرد استراتژيتهاي سرمايه داري طرحهاي ايجاد ديوار حايل در مقابل نفوذ كمونيسم را طراحي كردند. در جوامع مسلمان مذهب يكي از مهم ترين موانع جدي بود، به همين دليل به شدت دنبال تقويت «بنياد گرايان ديني» در جوامع مذهبي بودند تا بدين وسيله از خطر كونيسم در امان باشند. به همين دليل است كه در ابتدا بنلادن و سازمان القاعده ساخته و پرداخته سازمان CIA آمريكا بود. ملاعمر، طالبان و ... همه به نوعي وابسته به جريان سرمايهداري بودند. اما آن ها هرگز فكر نميكردند اين جريآن ها زماني بتوانند حكومت تشكيل دهند و حتي فراتر از آن به عنوان تهديدي براي امنيت ملي ايشان مطرح شوند. البته توجه بايد داشت اين استدلال به معناي وابستگي جريان ديني يا بنيادگرايي به سرمايه داري نيست بلكه پيوند اين انديشه با فضاي بينالمللي و تولد آن در مناسبات جهاني را نشان ميدهد. به عبارتي اين انديشه در خلاء به وجود نيامده بلكه بسترهاي اجتماعي و ملي و بينالمللي براي آن ايجاد ميشود. در چنين فضايي است كه در دهه 40 آيت ا... خميني و بعدها دكتر شريعتي، و ... ظهور ميكنند و با ارائه تحليلهاي انقلابي و ساختار شكن تغييراتي را در فضاي گفتماني دانشگاه ايجاد ميكنند و جريان مذهبي هم به عنوان جرياني مهم در درون دانشگاه رشد پيدا كرد. اين شيوه تحليل البته ممكن است داراي ايرادهايي باشد اما ميتواند« چارچوب تحليلي رويكرد تاريخي » به اين پديده را نشان ميدهد و تا حدودي آن را معنادار نمايد .
3-3-مشی چريکی
نكته سوم و پاياني كه ميتوان به عنوان نمونهاي در اين چارچوب تحليلي وارد كرد، مشي چريكي در اواخر دهه 40 و دهه 50 در ايران است. به خصوص اگر توجه داشته باشيم بيش ترين نيروگيري مشي چريكي از درون دانشگاه بود. اين شيوه مبارزه نيز در ديالكتيك با محيط اجتماعي خودش و با محيط بينالمللي به وجود ميآيد. محيط اجتماعي آن چگونه است؟ در دهههاي قبل از مشي چريكي، مبارزه مسالمت آميز و قانوني در اولويت قرار داشت و معنادار بود. نخبگان جامعه اعتقاد به تغيير و تحول تدريجي و اصلاح گرايانه داشتند. اما اين اميد در دو نقطه ضربه خورد. با كودتاي 28 مرداد 1332 نظام نشان داد كه اصلاح ناپذير است و قصد ندارد در درون خودش تغييراتي را بپذيرد. در 15 خرداد 42 نيز رژيم تير خلاص را به هر گونه اميد براي فضاي باز سياسي و حركت اصلاح طلبانه زد و اندك منفذهايي كه در دولت اميني به وجود آمده بود را كود كرد. از اين زمان به بعد نظام سياسي دچار انسداد شد. وقتي همه راهها بسته شد، آرام آرام نيروهايي كه ميتوانستند در آن زمان نقش آفريني كنند كارآيي خود را از دست دادند. جبهه ملي به دليل استراتژي غلطي كه در برابر اصلاحات روبنايي همان انقلاب سفيد شاه و مردم، اتخاذ كرد جايگاه خود را در نزد جوانان راديكال و مبارز دانشگاه از دست داد. آيت ا... خميني و هواداران مبارز ايشان در كنار نهضت آزادي و جريآن هاي چپ به نوعي تنها گزينههاي مبارز در جامعه باقي ماندند. چپ نيز با انحلال حزب توده و فشارهاي وارد بر آن عملا امكان سياست ورزي در درون دانشگاه نداشت، رژيم در 15 خرداد 42 با سركوب روحانيت مبارز و قبل از آن با دستگيري اعضاي نهضت آزادي هيچ نيروي سياسي قدرتمندي را براي ايجاد چالش در درون كشور، باقي نگذاشت با بسته شدن باب اصلاحگري نيم بند رژيم پهلوي آرام آرام انديشه مبارزه چريكي شكل ميگيرد. كتابهايي كه در اين دوران منتشر ميشود عموماً برگرفته از تجربيات مبارزات چريكي كشورهاي آمريكاي لاتين و شرق آسياست. فضاي بين المللي نيز نوعي از مبارزات چريكي را براي ايجاد تحول تجويز ميكرد، با بسته شدن فضاي داخل حركت ها روز به روز تندتر و راديكال تر ميشد. از دل جبهه ملي نهضت آزادي بيرون آمد و از دل نهضت آزادي سازمان مجاهدين خلق. از درون جريان چپ كه فعاليت علني و سازماني را تجويز ميكرد چريك هاي فدايي بوجود ميآيند و جالب است كه عمده كادرهاي اين جريانات از دانشجويان دانشگاه است.
بر اين مطالبي كه گفتم البته بسيار بيش تر ميتوان افزود ولي هدف عمده در اين گفتار، تدوين يك چارچوب تحليلي در قالب رويكرد تاريخي است. اميدوارم توانسته باشم نشان دهم كه انديشه و جنبشهاي اجتماعي منبعث از آن در چه فضاي اجتماعي، اقتصادي و ... به وجود ميآيد و ما چگونه ميتوانيم با تكيه بر اين فضاها و موقعيتها گذشته را تحليل نماييم و با تجربيات گذشته چگونه وضعيتي كه در آن قرار داريم را بفهميم و به خودآگاهي تاريخي دست يابيم تا بتوانيم آينده را بهتر بسازيم.
1پي نوشت ها:
v تحرير و تنقبح متن پياده شده سخنراني در دانشگاه تربيت معلم تهران – مورخ 4 آذر 1383 خورشيدي. اين سخنراني به ميزباني انجمن علمي تاريخ دانشگاه تربيت معلم تهران برگزار شد.
1 – عمده استدلال روششناسي در باره « تاريخ انديشه» و اين رويكرد بر گرفته از كتاب جريآن هاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي تاليف فرانكلين بومر ترجمه دكتر حسين بشيريه است و سعي شده تا در متن تحولات جامعه ايران به خصوص جنبش دانشجويي مورد استفاده قرار گيرد.
«نوگرايي ديني وجنبش دانشجويي»
با تکیه بر اندیشه امام موسی صدر
عرض سلام وارادت دارم خدمت يكايك خانم ها وآقايان، سروران حاضر در همايش . ياد وخاطره امام موسي صدر را گرامي مي دارم و اميدوارم كه هر چه سريعتر شاهد حضور جسماني ايشان در جمع مشتاقان باشيم. هر چند او در ميان ما غايب است اما انديشه او به عنوان زلالي جاري هنوز نيز مي تواند راهگشاي پويندگان حقيقت وشيفتگان وعلاقمندان جمع بين «خرد و ديانت« باشد.
در اين انديشه بودم كه براي اين سخنراني چه موضوعي را برگزينم كه هم رويكردي نظري تحليلي به انديشه هاي امام موسي صدر داشته باشد وهم بتواند براي جامعه امروز ايران به ویژه حركت هاي دانشجويي پيام ودرسي داشته باشد. ديدم تقريباً هر شخصي از امام موسي صدر سخن گفته بر يك نكته تأكيد كرده است. وآن «نوگرايي ديني» است. مساله اي كه امروز نيز بعد از گذشت سالها هنوز گريبانگير جامعه ما است و به تعبيري يكي از راههاي بي بديل برون رفت از بحران هاي مبتلا به جامعه ايران است. به همين دليل عنوان سخنراني را «نوگرايي دينی وجنبش دانشجويي» برگزيدم. در اين سخنراني سعي مي كنم با تكيه بر انديشه وسيره عملي امام موسي صدر سرفصل هاي نوگرايي ديني را شمارش ودر حد مقدور تحليل نمايم وسپس دلايل تكيه بر نوگرايي ديني در جنبش دانشجويي را شرح وبسط دهم.
براي تحليل مفهوم «نوگرايي ديني» با تكيه بر اندیشه های امام موسي صدر ما دو منبع گران بها در اختيار داريم. يكي «سيره عملي» ايشان وبررسي حوادث ورويدادهاي زندگي وي است وديگري رجوع به نوشته ها ومكتوبات به يادگار مانده از ايشان است. در خصوص سيره عملي وشرح زندگاني امام موسي صدر خاطرات به يادگار مانده از ايشان واسناد موجود تا حدودي گوياي واقعيت است. آنچه كه نزديكان، خويشان وهم درسان ايشان مطرح كرده اند نشان مي دهد امام موسي صدر آن چنان كه مي انديشيد، زندگي مي كرد واين اتفاقي است كه در جوامع در حال گذار براي كمتر اهل انديشه اي رخ مي دهد. همچنين ما منبع گران بهاي ديگري داريم كه گرچه براي هدف ومنظوري ديگر ثبت گرديده اما امروز از منابع درجه اول زندگي امام موسي صدر مي باشد، وآن اسنادي است كه ساواك در پرونده امام موسي صدر تهيه نموده است. اين اسناد به همت «مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات» در سه جلد منتشر وبه شكل عمومي پخش گرديده است. قديمي ترين تاريخ اين اسناد روز دوازدهم خرداد ماه 1328 مي باشد، يعني زماني كه امام موسي صدر 31 ساله بوده است.اين سند متعلق به استعلام در خصوص تقاضاي صدور امتياز مجله «مكتب اسلام» براي امام موسي صدر است. از اين تاريخ به صورت جسته وگريخته مي توان شرح زندگي وفعاليت هاي امام موسي صدر را بر اساس اسناد ثبت كرد. اما جا دارد در اينجا اين نكته مورد توجه قرار گيرد، كه اين اسناد بسيار خلاصه وبعضاً جهت دار از سوي ساواك تنظيم گرديده و قطعاً مي بايست مورد تجزيه وتحليل دوباره قرار گرفته وبه عنوان يك منبع تحليل مورد استفاده قرار گيرد ودر پروژه اي كلان شرح زندگي وفعاليت هاي امام موسي صدر تدوين گردد. اما در حال حاضر همين اندك دستمايه خوبي براي تحليل ما مي باشد.
از انديشه هاي او نيز همين اندكي كه ترجمه شده وبه دست ما رسيده مي تواند رويكردهاي نوگرايانه ونوين ايشان به «دين» را نشان دهد. امام موسي صدر در پرتو همين نگاه نوگرايانه است كه توانسته نامي نيك از خود در اذهان به يادگار گذاشته وامروز افراد «ثقه» در تمام فرقه ها واديان حاضر لبنان وساير نقاط دنيا كه ايشان با آنها ارتباط داشته، از او به نيكي ياد مي كنند و او را محور وحدت و گفتگو مي دانند.
«نوگرايي ديني»
بعد از بيان اين مقدمات وبراي ورود به بحث اصلي باید به اين نكته توجه داشت. كه «نوگرايي ديني» مفهومي است كه تقريباً در دو قرن اخير وارد حيات سياسي، اجتماعي وديني مسلمين گرديده و قبل از آن ما با چنين مفهومي روبرو نبوده ايم. البته اين به معناي آن نيست كه «نوگرايي» در گذشته وجود نداشته، بلكه تحول ونو شدن هر پديده اي، چه ديني وغير ديني جزء حيات آدمي وسرشت انسان است. اما «نوگرايي» در مفهوم جديد نسبت ما با «دنياي جديد» در مقابل «دنياي قديم» را به بحث مي گذرد اين فصل مميزه اين برداشت از مفهوم «نوگرايي ديني» مي باشد. به عبارت ديگر ابتدا «تجدد» يا مدرنيته به وجود مي آيد وسپس عوارض و پي آمدهاي آن دينداران را به چاره جويي بر مي انگيزد. از اين منظر «نوگرايي ديني» صرفاً يك چالش دروني نيست. بلكه در برابر يك چالش بيروني اعلام موضع مي كند. به همين معنا بنيادگرايي نيز نقطه مقابل نوگرايي مي باشد. زيرا بنيادگرايي نيز پاسخي از سر اضطرار ودرماندگي به عوارض وپي آمدهاي مدرنيته است اما اينبار نه در قالب هماهنگي وهم آوازي بين آن بيرون واين درون. بلكه ايجاد يك خط گسست جدي بين آن دو است كه نتيجه اين گست دوري وفاصله گرفتن از يكديگر واز بين رفتن راه مفاهمه وگفتگو مي باشد.
اگر فرض فوق را بپذيريم. «امام موسي صدر» در زمره نوگرايان ديني قرار مي گيرد، زيرا علاوه بر زيست در محيط سنت، واقعيت هاي دنياي مدرن را نيز دريافته وسعي در هماهنگي وهم آوايي بين آنها دارد ونكته مهم در خصوص ايشان اين مي باشد كه ابتدا اين مساله را در درون خود سازوار نموده وسپس آن را در عرصه عمل نيز آزموده است واين وجه بارز شخصيت ايشان است. خويشان ونزديكان ايشان خاطرات زيبايي از «آزاد انديشي» و عمل به آن براي خود واطرافيان نقل كرده اند، كه بيان آنها در اين فرصت ضرورتي ندارد. اما اين نكته اي در خور است كه نوگرايي ديني باید مرز حركت خود را جايي تعيين كند كه بتواند بدان عمل كند وپايبند آن باشد.
امام موسي صدر، نوگرايي ديني مي باشد، زيرا در نسبت با پرسش گشوده چگونگي روبارويي با تجدد قرار مي گيرد وسعي مي كند بدان جواب دهد. شايد نمونه خوب اين فعاليت ايشان تلاش براي انتشار نشريه اي متعلق به حوزه علميه قم، تحت عنوان مكتب اسلام؛ باشد. او سعي كرد متناسب با شرايط پيش آمده اصلاحاتي در حوزه علميه قم بوجود آورد. براي توجه به ميزان اهميت وبزرگي اين كار كافي است تا شرايط آن روز حاكم بر حوزه ها را درك كنيم كه تا چه اندازه در مقابل نو آوريها وتغيير در نظام آموزشي و... از خود واكنش نشان مي داد. امام موسي صدر وجمعي از همراهانش با ياري آيت الله بروجردي در سال 1337 اولين نشريه حوزه علميه را منتشر نمودند وسعي كردند تا مسائل مستحدثه را در دنياي جديد شناسايي وپاسخي در خور پيدا كنند. امام موسي صدر خود تدوين وتحليل مقالات اقتصادي را برگزيد كه در نوع خود بي نظير وجديد بود.
