تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

یک سال گذشت!با همین سرعتی که خوانده می شود.سالهای دیگر نیز به همین سرعت خواهد گذشت.بهاران از راه می رسد و آدمی را شوری دگر فرا میگیرد.هر شروعی زیباست و آدمی را به رفتن و "شدن" فرا می خواند.عید یعنی کنار رفتن کهنگی.پس بکوشیم با نو شدن دائمی عید را در زندگی جاودانه کنیم.فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان عزیز تبریک می گویم.
 
 
 
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك.
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پـاك.
آسمان آبي و ابر سپيـد
برگ‌هـاي سبـز بيـد
نرم نرمك ميرسد اينك بهـار
خوش بحال روزگار!

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكوبي شيشهء غم را به سنگ،
هفت رنگش مي‌شود هفتـاد رنگ!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:45  توسط مجید حاجی بابایی  | 

متنی که می خوانید از کتاب حسین وارث آدم است که یکی از دوستان زحمت کشیده و برای من فرستاده است.

برادران!

اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين مادههايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان ميدهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان ميآموزد كه ميتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايههاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانتهايي هستيم كه با جهادها و شهادتها و با ارزشهاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 17:30  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز آخرین امتحان را برگزار کردم.رسما از امروز تا بیست و سوم بهمن تعطیلات بین ترم شروع می شود.بعد از یک ترم تدریس فشرده(۲۲ واحد. باور کنید برای پول نبود درس ها زیاده و استاد کم) فرصت مناسبی برای استراحت و پی گیری کارهای عقب افتاده است.با توجه به بازخوردی که از دانشجویان داشته ام و همچنین مطالبی که دانشجویان به سایر اساتید گفته اند به نظر می رسد که به لطف خداوند تدریس موفقی داشته ام و هنوز هم امیدوارم که معلم موفقی باشم.تقریبا ۱۴ سال است که به طور پیوسته تدریس می کنم و همیشه بهترین لحظات زندگی ام هنگامی بوده که در کلاس بوده ام.هنگامی که می بینم کسانی که روزی به عنوان دانش آموز یا دانشجوی من بوده اند و اکنون با هم دوستیم ، در حال گذراندن دورههای دکتری و ارشد هستند سرشار از شادی و رضایت می شوم.آنگاه که می خوانم یکی از بهترین و باسوادان دوره ارشد فلسفه مرا بهترین معلم دوران تحصیل خود می داند بر خود می بالم و احساس می کنم عمر خویش را بیهوده تلف نکرده ام و انرژی ای مضاعف برای ادامه دادن به دست می آورم.

امسال سعی کردم تا در تدریس متفاوت تر از همیشه باشم.حتی متفاوت تر از شش سال پیش که در دانشگاه فقه و مذاهب اسلامی درس می دادم و جالب تر آن که  امتحان گرفتن به شیوه کتاب باز را در یکی از درس ها آزمودم تا دانش جویان بدانند فقط در رشته های ریاضی و فیزیک نیست که امتحان"Open book" برگزار می شود بلکه "تاریخ" و به طور کلی علوم انسانی نیز این قابلیت را دارد، اگر به آن نگاهی تحلیلی داشته باشیم.بهر تقدیر روزگار سپری می شود ،خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کنیم به پایان می رسد.پس باید بیشتر تلاش کرد.اصلا زندگی چیزی جز تلاش نیست.اینطور نیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 21:36  توسط مجید حاجی بابایی  | 

۱-قصد داشتم تا مطلبی درباره سفر به بوشهر و سخنرانی در جمع دانشجویان خلیج فارس بنویسم.سفری که یکی از بهترین برنامه های من بود.به ویژه باید از بچه های خون گرم و با محبت انجمن دانشگاه خلیج فارس یاد کنم.اما شرح این سفر را به هفته آینده واگذار می کنم.

۲-اما بالاخره بعد از مدت زمان زیادی تاخیر مرکز مطالعات استراتژیک جنبش دانشجویی کلید خورد و از چهارشنبه این هفته ششم دی ماه ساعت ۳/۳۰ دقیقه با سخنرانی دکتر یزدی رسما فعالیت آن شروع می شود.ایمان صلواتی نژاد جزییات برنامه را در گفتگو با ایلنااعلام کرده است.من نیز در گفتگو با ایسنا برخی از اهداف مرکز را اعلام کرده ام و به زودی اسامی دوستان فعال در این مرکز را اعلام خواهیم کرد.

۳-از همه دوستان و علاقمندان دعوت می شود تا روز چهارشنبه ساعت سه و سی دقیقه به باشگاه اندیشه به نشانی:خیابان انقلاب،خیابان وصال،کوچه نایبی،باشگاه اندیشه تشریف بیاورند.ورود برای تمام افراد آزاد است.در ضمن اگر امکان اطلاع رسانی دارید این خبر را برای دوستان خود بفرستید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:29  توسط مجید حاجی بابایی  | 

1-انتخابات هم برگزار شد.هر چند نمی توان نتیجه آن را پیش بینی کرد.ولی انتخابات زمان مناسبی برای گفتگوی بیشتر با جامعه و همینطور شناخت بهتر آن است.امروز برای نخستین بار در جنوب تهران رای دادم.قبل از اینکه در ترمینال جنوب سوار ماشین شوم و تهران را ترک کنم،به مسجدی که آن نزدیکیها رای می گرفتند رفتم.واقعا صحنه هایی که مشاهده می شد جالب بود.در چند دقیقه ای که من بودم چند نفر بی سواد آمدند.فقط آمده بودند که رای دهند.مسئولین حاضر در محل رای گیری آنها را راهنمایی!! می کردند.تصادفا سه نفر از آنها از من خواستند تا رای ایشان را بنویسم.نخستین بار بود که چنین مسئولیتی را می پذیرفتم.شروع کردم با آنها صحبت کردن که به کی می خواهید رای دهید.فکر کنم نخستین بار بود که نویسنده تعرفه اصرار می کرد چند اسم که توی ذهنت هست بگو.چمران،ساعی و دبیر اسامی ای بود که گفت.بعد گفت هر کس را خودت صلاح می دانی بنویس.من انکار می کردم و او هم تکرار.تعرفه های خودش و خانمش بود.تصمیم سختی بود.بهش گفتم  چند نفر از هواداران خاتمی را می نویسم.گفت اشکالی ندارد.ولی خداییش نتوانستم همه را از لیست اصلاح طلبان بنویسم.گفتم شاید نظر دیگری داشته باشد.به همین دلیل چند نفری هم از محافظه کاران نوشتم.توجه می کنید که این رفتار چقدر دموکرات منش است!!برای مجلس هم جلودار زاده و غفوری فرد را نوشتم.از عوامل نظارتی نیز یکی از خانمها ایستاده بود و نگاه می کرد.نفر سوم که می خواست تعرفه اش را بدهد خانم کنترل خودش را از دست داد و گفت برای دو نفر بیشتر نمی شود نوشت.البته می دانستم که همچین چیزی در قانون نیست ولی خودم هم خیلی تمایل نداشتم که بنویسم.هر چند آقایی که تعرفه اش را به من داده بود وکالت تام داده بود و گفت هر که را که فکر می کنی خوب است بنویس.

خب اگر در این چند دقیقه این تعداد بی سواد آمد.شما فکر کنید که تا پایان وقت چه تعداد خواهند آمد و چگونه با یک حضور دائمی در حوزه رای گیری عده ای می توانند رای ها را جابجا کنند.به نظرم فرهنگ گفتگو با شهروندان از سوی تحصیل کردگان اگر جدی گرفته شود و مردم راهنمایی شوند تا با اسامی از پیش تعیین شده در حوزه رای گیری حاضر شوند پیروزی نیروهای تحول طلب بسیار آسان است.باید پذیرفت سازماندهی ما بسیار ضعیف است.متاسفانه فقظ هنگام رای گیری به فکر کار تشکیلاتی می افتیم.از همین امروز باید به فکر انتخابات مجلس هشتم بود و به مرور زمان شهروندان و هواداران را آموزش داد تا چگونه در روز رای گیری فعال باشند و به راهنمایی نزدیکان اقدام کنند.باید بپذیریم که بسیار ضعیف عمل می کنیم. با این روش نمی توان جامعه مدنی قدرتمند ایجاد کرد.باید طرحی نو درافکند.

2-هر سال به مناسبات شانزده آذر چند سخنرانی داشتم.ولی امسال دو سخنرانی ای که داشتم به دلایلی به تعویق افتاد.فردا در دانشگاه علوم پزشکی اراک از ووظایف دانشجویان و جنبش دانشجویی سخن خواهم گفت.سپس در روز چهارشنبه در جمع دانشجویان دانشگاه خلیج فارس بوشهر " کنش دیالکتیکی آرمان و واقعیت" را بحث می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 20:17  توسط مجید حاجی بابایی  | 

انتخابات شورا ها و جنبش دانشجويي

سه شنبه 21 آذر 1385 [2006.12.12]

po_majid_hajbabaee.jpg

در چهار سال اخير بحثي پردامنه و جدي در بين فعالان سياسي و دانشجويي وجود داشته، مبني بر اينکه آيا بايد در انتخابات شرکت کرد يا خير؟ در بين کوشندگان دانشجويي نيز اين بحث يکي از مهمترين عوامل صف بندي ها در آستانه هر انتخابات بوده است. طرفداران ايده تحريم و عدم شرکت دو دليل پايه اي ارائه مي کنند: نخست اينکه مبارزه پارلمانتاريستي در جمهوري اسلامي به بن بست رسيده و تجربه دوران خاتمي نشان داد که امکان رشد جريانات اصلاح طلب وجود ندارد. از اين منظر براي منافع ملت و سرزمين هيچ فرقي بين افراد وجود ندارد و هر کسي بيايد حتي اگر چهره هاي اپوزيسيون قانوني مانند ابراهيم يزدي نيز باشد در اين ساختار نمي تواند کار مهمي انجام دهد. دوم اينکه با دريغ کردن راي از حاکميت و کاهش نرخ مشارکت مردم نوعي بحران مشروعيت را به وجود مي آورند

 

اين خطا است که براي راحت تر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برويم.

حال با گذشت بيش از يک سال از دوري اصلاح طلبان از ساختار قدرت اينک زمان مناسبي است تا درستي و نا درستي دلايل فوق الذکر يه بوته آزمايش گذاشته شود. پرسشي که صادقانه بايد به آن جواب داد اين است که آيا واقعا بين افراد هيچ فرقي وجود ندارد؟ اگر تمايلات و منويات شخصي خود را به کناري نهيم و حتي موقتا نوع حکومت مستقر را هم به حالت تعليق درآوريم، آيا به لحاظ بهبود يا زوال زندگي مردم و نخبگان هيچ تفاوتي قابل مشاهده نيست؟ تجربيات اخير پاسخ خوبي به اين پرسش است.

از سوي ديگر کاهش نرخ مشارکت به حدي که مساله ساز شود تا کنون امکان پذير نبوده و به نظر مي رسد در کوتاه مدت نيز عملي نيست. لذا اصولا اين دليل سالبه به انتفاء موضوع است. در رويکردي ديگر، اگر از تحريم براي ايجاد نيروي اجتماعي و فشار به محافظه کاران براي عقب نشيني از مواضعشان استفاده شود، نخست بايد ديد که آيا تا کنون سياست قهر توانسته چنين نيرويي را ايجاد کند؟ دوم اينکه اگر کساني توانايي چنين کاري داشته باشند، عاقلانه اين است که نيرويشان را صرف انتخابات کاملا آزاد نمايند. مگر اينکه در تئوريشان عوض کردن ساختار حقوقي به طور کامل وجود داشته باشد که در آن صورت بايد راهکارشان را به طور شفاف براي دگرگوني اعلام کنند تا جامعه دچار سردرگمي نشود. زيرا در اين صورت همه به غير از محافظه کاران شکست مي خورند.

به نظر مي رسد در شرايط فعلي بهترين راهکار براي تقويت جريانات دموکراتيک، تلاش براي تقويت صداهاي دموکرات در درون ساختار قدرت است زيرا وجود اين نيرو کماکان امکان گفتگوي بيشتر با جامعه را فراهم مي کند. به ويژه براي جنبش دانشجويي وجود چنين بستري در قدرت بسيار ضروري مي باشد. نبايد فراموش کنيم که حرکت به سوي دموکراسي امري تدريجي و زمان بر است. بر اساس تجربيات يک صد سال اخير جامعه قبل از اينکه نيازمند اقدامات پيشروانه و پيشمرگانه باشد نيازمند فرهنگ سازي و توانمند نمودن جامعه مدني است. از اين رو مهمترين کارکرد جنبش دانشجويي نيز در اين حوزه قابل مطالعه است. مساله اي که همواره به دليل ساختار بسته، مورد غفلت قرار گرفته است.

در حقيقت، فعاليت در راستاي فرهنگ سازي در شرايط نيمه باز به مراتب بهتر قابليت تحقق دارد تا در شرايط کاملا بسته. اين خطا است که براي راحت تر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برويم. زيرا نهايتا در صورت هرگونه موفقيت احتمالي باز دانشگاه بايد به کارويژه خود برگردد و البته آن روز نيز عقب افتادگي هاي زيادي وجود دارد. لذا در شرايط فعلي مهمترين تلاش مي تواند در استاي ايجاد فضاي تنفس شکل بگيرد. اگر از اين زاويه به مساله انتخابات فارغ از کساني که نامزد هستند و يا ساختار سياسي اي که مستقر مي باشد نگاه کنيم، تلاش سازمان يافته و هدفمند دانشجويان با انگيزه و روحيه بالا اولويت نخست فعاليت سياسي مي باشد. دعوت به کناره گيري از اين ميدان به هيچ عنوان تضمين کننده منافع جنبش نيست. البته بايد توجه داشت که اين مساله هيچ گونه فعاليت کاسبکارانه سياسي نيز تلقي نمي گردد و استفاده از چنين اصطلاحي آشکارا يک مغالطه است. زيرا اگر ما بر اساس منافع صنفي و در راستاي رسالت خويش عمل کنيم ولو اينکه در بخش هايي با منافع احزاب هم پوشاني پيدا کند، ماهيت خود را از دست نداه ايم.اصولا بايد پرسيد کدام عمل اجتماعي و سياسي است که نهايتا با منافع ساير کنشگران پيوند نخورد؟

خوشبختانه تجربه چند سال گذشته باعث بيداري بخش مهمي از جريانات دانشچويي شده و علي الظاهر در باره تحريم انتخابات سکوت کرده اند. اما اين مساله هنوز ناکافي است و جبران اشتباهات گذشته را نمي کند. اگر نتيجه فعاليت هاي گذشته اين باشد که از طريق انتخابات مي توان بخشي از اهداف را متحقق کرد، تلاش و انگيزه براي به نتيجه رسيدنش بخشي از ملزومات اين ايده خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 5:47  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از نکات جالب، توجه به انکشاف تاریخی اندیشه ها و تجلی آنها به شکل انضمامی می باشد.حکومت بنی امیه از این نظر ،نمونه ی خوانشی از اسلام است که آن را فقط و فقط برای قدرت می خواهد و عجیب است که خود آنان نیز بدان اشارت کرده اند.عبدالملک بن مروان یکی از قدرتمند ترین خلفای اموی است.ابن طقطقی در تاریخ الفخری درباره او حکایتی نقل می کند که خواندنی است:

عبدالملک قبل از خلافت یکی از فقهای مدینه به شمار می آمد و به علت آنکه پیوسته به تلاوت قرآن مشغول بود "کبوتر مسجد"نامیده می شد.چون پدرش مروان در گذشت و بشارت خلافت را به عبدالملک دادند وی قران را درهم پیچید ،گفت:"هذا فراقی بینی و بینک"{این جدایی بین من و توست}و سپس عهده دار امور دنیا شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 13:53  توسط مجید حاجی بابایی  | 

بالاخره لیست اصلاح طلبان برای شورای شهر تهران با توافق حداکثری بسته شد.این خبر خوش و امیدوار کننده می تواند در آینده با حضور فعال مردم در انتخابات روزنه ای برای جلوگیری از ضربات بیشتر بر منافع مردم باشد.خوشبختانه به نظر می رسد مردم نیز  تا حدودی نتیجه انفعال یا تئوری پردازی خیال پردازانه برخی افراد در سالهای گذشته را دیده اند.از این رو انتظار اصلاح روند سه سال گذشته وجود دارد هر چند برخی دوستان می گویند هنوز مردم ممکن است رای به توده گرایان بدهند.هر چه باشد ما فعلا وظیفه داریم تا تمام تلاش خود را برای پیروزی لیست اصلاح طلبان انجام دهیم.چرا که فعلا بهترین استراتژی ممکن و دارای پایه های روشن این راه است.خبرهایی که از جنبش دانشجویی و فعالان دانشجویی نیز می رسد امیدوار کننده است.خط تحریم  که از انتخابات دوم شوراها فعال بود به نظر می رسد منفعل شده و  به دلیل فشار روانی ای که بر روی آنها است و کسانی که فریب آنان را خوردند خواستار مبارزه آنها هستند،اما حرکتی از ایشان نمی بینند تصمیم به سکوت گرفته اند.لذا تا اطلاع ثانوی خبری از آنها نخواهد بود مگر اینکه در راستای تحلیل آقای کروبی امداد غیبی باز هم به کمک محافظه کاران بیاید!! 

لیست مشترک اصلاح طلبان برای شورای شهر تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 22:21  توسط مجید حاجی بابایی  | 

1-انتخابات شوراها در حال نزدیک شدن است اما به نظر می رسد شور و رغبت خاصی برای شرکت در این انتخابات مشاهده نمی شود.فضا همچنان ناامید کننده است و به نظر می رسد مردم امید چندانی به تحقق دموکراسی از درون صندوق رای ندارند و ترجیح می دهند در شرایط فعلی سکوت اختیار کنند.راستش من همیشه نسبت به فرهنگ حاکم بر جامعه ایران انتقاد داشته ام و معتقدم تمام ناراستی در جامعه از حکومت و عوامل آن نیست.ما عادت داریم تا بسیاری از کم کاریهای خود را توجیه کنیم.در حالی که بسیاری از مشکلات جامعه ایران ناشی از فرهنگ غلطی است که ریشه در هستی اجتماعی فرد فرد ما دارد.ما متخصص از ذست دادن فرصتها هستیم.فرقی هم نمی کند محافظه کار باشی یا اصلاح طلب،برانداز باشی یا اپوزیسیون قانونی،همه به نوعی یک نوع بیماری اجتماعی و فرهنگی را دچار هستیم.روشنفکران و تحصیل کردگان این مرز و بوم باید بیش از بقیه اقشار به کند و کاو در زمینه های فرهنگی عقب ماندگی در جامعخ بپردازند و نتایج تحقیقات خویش را بی تعارف با جامعه و کلیشه های موجود بیان کنند.مثل کاری که بازرگان و جمالزاده و معدودی از روشنفکران این دیار انجام دادند.شاید به درستی گفته اند که زمان انتخابات بهترین وقت برای حرف زدن با مردم و دعوت آنها برای اندیشیدن به سرشت و سرنوشت خویش است.هر کس با هر مرامی که دارد برای اصلاح امور با مردم حرف بزند.تاکید می کنم با مردم حرف بزند نه اینکه به گروههایی که مشی آنها را نمی پسندد فحش دهد.کاری که نه تنها هزینه ندارد که گاهی پاداش هم دارد!!به هر تقدیر امیدوارم این انتخابات بلوغ نیروهای سیاسی را نشان دهد و فارغ از راهبرشان برای شرکت یا عدم شرکت کوشا باشند.نه مثل گذشته که عده ای انفعال خود را تئوریزه می کردند و در روزنامه از برتری افنعال بر سیاست ورزی سخن می گفتند.هر کس برای عقیده ای که دارد باید تلاش کند این نخستین گام فعالیت سیاست ورزی شرافتمندانه در داخل ایران است.تاکید می کنم در ایران چرا که کسانی که به راههای دیگر می اندیشند،بارها پاسخ خود را از مردم شنیده اند.

2-چند روز پیش یکی از دوستان مطلبی درباره دوران معلمی من در دبیرستان فرهنگ نوشته بود و مرا شرمنده محبت خویش ساخته بود.راستش برای خود من هم دوران معلمی همیشه سرشار از خاطره بوده است.همیشه درس تاریخ را جدی می گرفتم.فراموش نمی کنم همیشه در دبیرستانهای مختلف وقتی جلسات نخست به کلاس می رفتم بچه ها در کلاس مشغول حل مسائل ریاضی و زبان بودند.اما بعد از مدتی معلم زبان می گفت آقا چرا این بچه ها در کلاس من تاریخ می خوانند؟!با نوشته این دوست عزیز یاد سال 78 با تمام خاطراتش افتادم.تلاشی که برای جلوگیری از حذف کتاب باقی و دو تن از دوستانم دکتر صالحی و دکتر عباسی انجام دادم.در روزنامه آفتاب مقاله نوشتم و همچنین بیانیه ای همراه با تعدادی دیگر از معلم های تاریخ در دفاع از کتاب صادر کردیم.مهمتر از همه اینکه علی رغم خواست مسئولان دبیرستان و بخشنامه رسمی ای که صادر شده بود تا پایان ترم همین کتاب را درس دادم و امتحان از آن گرفتم.حیف که آموزش و پرورش دولت اصلاحات در کنار تمام خوبیهایش مثل سایر بخش های اصلاحات در برخی نقاط کلیدی ایستادگی نمی کرد.این کتاب دیگر در دبیرستان ها تدریس نشد در حالی که واقعا اشکال جدی حتی از نظر ایدئولوژی رسمی بر آن وارد نبود و فقط مشکل اصلی احتمالا با یکی از نویسندگان کتاب بود.

3-خبر خوبی هم دارم!!علی اکرمی هم وبلاگ نویس شدحتما سری به وبلاگش بزنید تا فکر نکنید نهضتی ها سن بالا هستند.تازه از اکرمی جوان تر هم دارند.یادش بخیر وقتی زمستان 83 همراه با علی برای سخنرانی به همدان رفتیم و در تراکتهای تبلیغاتی زده بودند مهندس علی اکرمی از نهضت آزادی همه منتظر پیر مردی بودند که از تجربیات چند دهه مبارزه خویش بگوید اما وقتی علی را دیدند به صورت مکتوب یا شفاهی از جوانگرایی در نهضت می پرسیدند.برای ایشان آرزوی ثبات قدم در این عرصه را دارم همچنان که در سایر عرصه ها دارا می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:0  توسط مجید حاجی بابایی  | 

1- در چند روز گذشته گرفتاریهای درس و کلاس داشتم.همیشه از درس دادن لذت می برم زیرا به ذهن نظام میدهد و از پراکندگی و پریشانی ذهن جلو گیری می کند.کار تدریس را از سال دوم دانشجویی شروع کردم.واقعا معلمی را دوست دارم و آن را بهترین شغل دنیا می دانم.به همین دلیل برای درس هایی که تدریس می کنم وقت می گذارم و تلاش می کنم تا حرف جدید بزنم.درس هایی که این ترم دارم آمیزه ای از مباحث تئوریک،تاریخ اسلام و تحولات ایران در قرون نخستین است.اندیشه های سیاسی در اسلام و مبانی چامعه شناسی در حوزه تئوریک است.تاریخ اسلام ،تاریخ تشیع،تاریخ زندگی ائمه و تحولات اسلام تا سال 227 درس هایی است که در حوزه تاریخ اسلام تدریس می کنم.تبیین دو نحوه حکومت و اندیشه به نام اسلام بسیار جالب است.اینکه چگونه امویان با نام اسلام بزرگترین ضربه را به این عقیده وارد کردند.تحولات سرزمین ایران بعد از ورود اسلام تا برآمدن علویان نیز در حوزه تحولات ایران است که به نوعی با درس های دیگر ارتباط دارد.تلاش می کنم تا قانونمندی تحولات این دوران را تبیین کنم و سازوکار انکشاف تاریخی اسلام و فاصله گیری از اسلام ذاتی را تبیین کنم.کاری که برای فهم تحولات جهان اسلام حائز اهمیت است.

2- چند روز گذشته که کتابها را ورق می زدم به نوشته ای جالب برخوردم.شاید نقل آن جالب باشد.در سال 1373 من عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم.ابوالفضل فاتح دبیر انجمن تهران بود.جلساتی را به صورت هفتگی در دفتر انجمن برگزار می کرد و یک سخنران نیز میهمان جلسه بود.در تاریخ 3/3/1373 نیز این جلسه عصر با حضور آقای محتشمی عضو مجمع روحانیون مبارز تشکیل شد.آنچه که در آن جلسه از صحبت های ایشان یادداشت کردم تحلیل های جالب ایشان را نشان می دهد.همانطور که می دانیم این دوران زمان گوشه نشینی جریان چپ حکومت بود.جریانی ظهور کرده بود که دیگر جریانات را به عنوان انقلابی قبول نداشت.در برابر محتشمی و همفکرانش آنها را طرفداران اسلام آمریکایی می دانستند و در این جلسه محتشمی درباره اسلام آمریکایی و ویژگی های آن سخن گفت.به گونه ای آن را تبیین می کرد که جریان مورد نظر را مصداق آن می دانست.تاکید وی بر  نقش مردم و تفکیک بین انقلاب و دولتها برای آن زمان راهگشا بود و مانع حذف کامل چپ می شد.وی دائما تاکید می کرد سرنوشت انقلاب و دولتها با هم گره نخورده و آنچه دولت انجام می دهد اگر انحراف از اصول انقلاب باشد،نباید انحراف انقلاب تلقی شود.این راهبرد راه اتهام را بر جریان راست می بست که درصدد بود تا چنین القاء کند که اینان دچار استحاله فکری شده اند.این تفکیک کمک می کرد تا محتشمی در آن جلسه آشکارا بگوید من کلیت برنامه آقای هاشمی را قبول ندارم.به نظرم این مواجهه محتشمی و جریان چپ در آن دوران برای کسانی که می خواهند در چهاچوبه نظام مستقر فعالیت کنند هنوز کارایی دارد.یعنی نباید میدان را برای رقیب خالی کنند تا او خود را یگانه مفسر اسلام و انقلاب بداند،بلکه با تفکیک بین این مقولات زمینه برای نقد مبنایی عملکردها بدون کارایی اتهام ها به وجود می آید.البته محتشمی در این جلسه حرفهایی زد که بخش هایی از آن را شاید امروز قبول نداشته باشد از جمله اینکه در این زمان رجایی خراسانی نامه ای نوشته بود در ضرورت رابطه با آمریکا.محتشمی بسیار تندروانه با خشم می گفت:آقای رجایی انقلاب فریاد می زند نامه تو نامه مزدور خارجی است.خلاصه نگاهی به گذشته، امروز بسیار جالب است و می تواند درس آموز باشد.به نظرم مهمترین درس آن اعتدال و دوری از افراط و تفریط است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 8:43  توسط مجید حاجی بابایی  | 

بعد از گذشت  پنجاه روز،دوباره برگشتم.نخست عید فطر را به همه دوستان تبریک می گویم.امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید.هر وقت که عید فطر می شود یاد دکتر سروش می افتم با آن سخنرانی به یاد ماندنی و جاودانه اش درباره "عید". سخنرانی ای که بخشی از زندگی من را تشکیل داده و هرگز نمی توانم اثرات همیشگی آن را فراموش کنم.امیدوارم شما هم از شنیدن آن بی بهره نمانید.تاکید می کنم شنیدن،چون متن مکتوب آن نمی تواند ظرایف کلام را منتقل کند.

 در این مدتی که گرفتار امورات شخصی بودم،اتفاقات زیادی برایم رخ داد.مهمترین آنها  دفاع از رساله دکتری است و سپس شروع به کار تدریس در دانشگاه اراک.تا الان همه چیز به خوبی پیش رفته.دانشجویان خوب و با استعدادی دارم و همین خود انگیزه ای برای مطالعه ی بیشتر و وقت گذاشتن برای کارم می باشد.هر چند شهر اراک با مقایسه با تهرانی که پانزده سال از بهترین سالهای عمرم را در آنجا سپری کرده ام،دارای محدودیتهای زیادی است.به ویژه از نظر علمی و منابع مطالعاتی مثل کتابخانه و....ولی در مجموع گوشه ی دنجی برای زندگی و مطالعه است.البته فعلا که هم در تهران هستم و هم اراک.

درباره به روز کردن وبلاگ هم سعی می کنم  از این هفته این کار رو انجام بدم و دوباره درباره آنچه که می اندیشم و دوست دارم در اینجا با روایتی کاملا غیر رسمی ،بنویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 15:44  توسط مجید حاجی بابایی  | 

از وقتی این وبلاگ را راه اندازی کردم دوستان و همراهان گرانقدر با مراجعه به این وبلاگ من را برای هر چه بیشتر نوشتن تشویق کردند.متاسفانه در دو هفته اخیر به دلیل گرفتاریهای شخصی نتوانستم چیزی بنویسم و احتمالا تا هفته دوم مهر هم این فرصت فراهم نشود.به همین دلیل از دوستانی که هنگام مراجعه مطالب تکراری گذشته را می بینند عذرخواهی می کنم.امیدوارم هفته دوم مهرماه با خبرهای خوشی درباره خودم وبلاگ را به روز کنم.بدرود تا هفته دوم مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:53  توسط مجید حاجی بابایی  | 

در چند روز گذشته خیلی گرفتار بودم.پنجشنبه گذشته بعد از شرکت در افتتاحیه کنگره مشارکت به همدان آمدم و هنوز هم همدانم.تا پایان شهریور باید پایان نامه را تمام کنم.دیگه فرصتی ندارم،هفت سال واقعا طاقت فرساست.الان که حساب می کنم می بینم چقدر ضرر کردم.هم علمی . هم مادی!!اگر من هم مثل سایر دوستام مشغول سیاست نشده بودم الان دو سال بود که دانشگاه درس می دادم.پشیمان نیستم اما وقتی یاد فضای تنگ و بسته سیاسی ایران می افتم به فکر فرو می روم.یاد آنان که ضعف شخصیت خود را با فحاشی به دیگران جبران می کنند.کسانی که با دروغ گویی در باغ سبز روی دانشجویان باز می کنند اما در واقع آنها را به جهنم می برند و الان معلوم نیست  در کجایند تا مبارزه کنند.به راستی در کدام ساحل امن آرامیده اند.چند هفته پیش رفتم اراک تا واحدهای ترم آینده را مشخص کنم.نگرانی پایان نامه کم بود تهیه جزوه برای تدریس هم اضافه شده.قبل از اینکه در سال ۱۳۸۱ دوباره به فعالیتهای دانشجویی برگردم و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه بهشتی و بعد از آن عضو شورای مرکزی تحکیم شوم،دانشگاه مذاهب اسلامی درس می دادم.دو سالی که در آنجا تدریس می کردم خیلی تلاش می کردم حرف تکراری نزنم.شاگردانم به یاد دارند که یک درس را در سه گروه جداگانه درس می دادم.اما سه جزوه متفاوت گفتم.کاری که باعث تعجب مسئولان دانشگاه شد.برخی دانشجویانم در هر سه کلاس شرکت می کردند.

اما الان نگرانم که فرصت تهیه مطالب درخور اندیشه برای دانشجویان نداشته باشم.ولی باید تلاش کنم زودتر نگارش پایان نامه تمام بشه شاید بتونم مطالب ذهنم را برای ترم آینده سازماندهی کنم.با همه این مسائل از سالهایی که در جنبش دانشجویی بوده ام راضی هستم.چون برای عقیده و آرمانم تلاش کردم و هر جا احساس می کردم حقیقتی هست در پذیرش آن درنگ نمی کردم.اینگونه نبود که  مثل برخی دنبال منافع خویش باشم.چرا که بهتر از آنچه دیگران دنبال آن بودند را داشتم.در مهمترین مرکز استراتژیک کشور مشغول کار بودم و در دانشگاه هم درس می دادم.ولی همه اینها را برای آرمانم کنار گذاشتم.الان که به گذشته می نگرم خودم راضی هستم.هر چند ممکن است برخی چنین نیاندیشند.به هر حال بعضی وقتها آدمی ناخودآگاه یاد گذشته می افتد.من هم در حال خواندن یک مطلب به یکباره تنگ نظریها و دروغ گویی برخی قدرتمداران به ذهنم آمد.آنان که در برخی پوشش ها دنبال منافع شخصی خویش بودند و اکنون ساکتند و آرام در گوشه ای دنج زندگی می کنند.بخشهایی از مصاحبه دکتر درویش پور که در خارج کشور است را شما هم بخوانید:

"...آنها(ج.ا.ا) سعی می کنند یا زندانیان سیاسی را به توبه وادارند و یا به فراموشی بسپارند و یا آن که از طریق مرخص کردن، به خارج از کشور فرستادن و ...   ابهت، عظمت و اهمیت مقاومت زندانیان سیاسی را در برابر حکومت اسلامی کمرنگ سازند. این تلاش ها برای به فراموشی سپردن جایگاه زندانیان سیاسی در رویارویی با استبداد دینی است..."

راستی تا به حال از خودتان پرسیدید چرا اخبار بیست و سی(۲۰/۳۰)اینقدر تمایل دارد تا اخبار برخی از به ظاهر مخالفان را پوشش دهد و زمینه را برای برخورد با فعالان سیاسی و به ویژه دانشجویی فراهم کند و در نزد مردم آنها را وابسته به بیگانه معرفی کند؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 13:7  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز صبح به کتابخانه ملی رفتم.برای نخستین بار بود که به ساختمان جدید می رفتم.آنچه که دیدم شاهکاری از معماری و فن آوری نوین بود.ساختمانی فوق العاده زیباست.ترکیبی از معماری ایرانی است.محیطی سرشار از آرامش که آدمی را به تفکر وامی دارد.واقعا افسوس خوردم که چرا این مدت این محیط را ندیده بودم و از آن استفاده نکردم.حتما سری به این کتابخانه بزنید ضرر نمی کنید.دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری می توانند عضو شوند و از امکانات فوق العاده آن استفاده کنند.تمام روزهای سال باز است حتی روزهای تعطیل مثل امروز.امکانات جستجوی خیلی خوبی دارد با سرعت بسیار بالا.درباره هر موضوعی که بخواهید می توانید منبع به دست بیارید.من برای پایان نامه ام به کتابی با عنوانی جالب برخوردم.نویسنده ای گمنام به نام" تیرداد توس رازی" کتابی نوشته به نام"نام نادرست "فرهنگ اسلامی" از کجا آمده است؟"احتمال دادم از موضعی ایران گرایانه تمدن اسلامی را بررسیده است.مساله ای که برایم جالب است.ولی با کمال تعجب وقتی کتاب را خواستم امانتدار گفت که این کتاب را نداریم.هر چند شماره  آن در برگه دان بود.نمی دانم آیا به دلیل موضوع کتاب را تحویل نمی دهند یا دلایل دیگر.امیدوارم فقط یک اتفاق باشد و نه یک برنامه یا تصمیم!

امروز چند ساعتی در بخش نشریات کتابخانه بودم و به مناسبتی روزنامه های سال 1368 را ورق می زدم.وای که چقدر مرور روزنامه های گذشته خوش آیند و هیجان انگیز است.هر وقت این روزنامه ها را می خوانم به شدت ذهنم مشغول می شود.از شما چه پنهان بعضی وقتها ناامید می شوم!!چونکه گویی جامعه حتی گامی به پیش نرفته و باز همین حرفهای امروزی.وقتی روزنامه اختر را می خواندم که مربوط به 120 سال قبل است همین حسی را داشتم که با خواندن روزنامه های سال 1368 داشتم.واقعا در حیرتم که چرا به قول بهار: درد ایران بی دواست.کار ایران با خداست!!چند نکته را که به نظرم جالب بود نوشتم تا شما هم بخوانید.نخست گزارشی بود که درباره وقایع میدان "صلح آسمانی" پکن یا تیان آن من ارسال شده بود.مبارزه دانشجویان چینی برای آزادی بیشتر و تقویت میانه روها در حزب کمونیست که با برکناری زائو زیانگ به اوج خود رسیده بود برای مدتی اقتدار نظام کمونیستی چین را فرریخت.دانشجویان کنگره چین را هم اشغال کرده بودند.یکی از شعارهایی که خیلی جالب بود این بود که"من می میرم ولی دموکراسی نمی میرد".یاد شعار تیرماه 78 افتادم که دانشجویان می گفتند :توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد؛به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد!!(البته نهضت فمنیستها هنوز فراگیر نشده بود به همین دلیل دخترها را نمی گفتند!!).با این تفاوت که تظاهرات دانشجویی در میدان تیان آن من باعث تغییرات جدی در رویکرد حکومت چین شد.لی پینگ نخست وزیر وقت چین در یک سخنرانی خطاب به دانشجویان گفت: کار شما تاثیر زیادی در سیاست داخلی و خارجی چین در آینده خواهد داشت.و واقعا نیز چنین شد و راه چین بعد از آن دگرگون شد به گونه ای که بعدها رهبران دانشجویی اعلام کردند دولت شعارهای ما را عملیاتی کرد.

نکته دومی که جالب بود بحث بد حجابی بود.نمایندگان مجلس در نطقهای خود از وزیر کشور (عبدالله نوری) می خواسند تا پاسدار خون شهدا باشد و با بد حجابی مبارزه کند و از عروسهای نیمه برهنه در تهران شکایت می کردند.جالب است هنور هشت سال بیشتر از اجباری شدن حجاب نگذشته بود!!

نکته دیگر واکنش جریان چپ به رهبری آقای خامنه ای بود.نخستین حمایت کنندگان اینان بودند و حتی نخستین بار مقام معظم را اینها به کار بردن در حالی که هاشمی از عبارت مقام محترم رهبری استفاده می کرد.ولی به فاصله چند ماه شرایط دگرگونه شد و مخالفتهای جریان چپ شروع شد و بحثهای جدی در مجلس به وجود آمد که خواندن آنها جالب است.حتی در نماز جمعه آیت الله اردبیلی تذکراتی بسیار محترمانه به رهبر می دهد.البته از موضع چپ روانه که مثل امام از نهضت جهانی اسلام ومستضعفین حمایت کنید.خلاصه مطالب خواندنی و شنیدنی بسیار است .من به همین اکتفا می کنم ولی حتما چند سرمقاله و تحلیل را از دوران های مختلف از قاجار تا کنون بخوانید.مطمئنم که نخستین پرسش شما هم این خواهد بود:چرا این همه تکرار؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:43  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یک صد سال از مشروطه گذشت ولی هنوز آرمانهایش در جامعه ایران زنده است و پرسش هایش نیز.به راستی چرا با گذشت یک سده از این انقلاب هنوز باید در حسرت آزادی بود و برای رنج کشیدگان از ستم سوگواری کرد.آیا این دور باطل را پایانی خواهد بود؟ریشه گرفتاری کجاست؟شاید بیانیه جمعی از فعالان سیاسی و دانشگاهی که من نیز آن را امضا کرده ام پاسخی داشته باشد.شما هم بخوانید!!

به نام خدا
هم‌میهنان عزیز،
یک قرن پیش،انقلاب مشروطیت ایران با آرمان استقرار حاکمیت مردم و برچیدن بساط استبداد به پیروزی رسید. این انقلاب، که ازجمله طلایه‌های حرکت های رهایی‌بخش در قرن بیستم بود، با وجود برخورداری از پشتیبانی گسترده ی مردم، روحانیان و روشنفکران با موانع و دست‌اندازهایی بسیار پیچیده روبرو شد، به گونه‌ای که با قاطعیت می‌توان گفت آن آرمان های بلند، هنوز پس از گذشت یک قرن صورت تحقق نگرفته است .
اگرچه ملت عزیز ما بر خود می‌بالد که در هر مقطع از این صد سال، راهی نو فراروی ملت های جهان سوم، به ویژه کشورهای اسلامی، گشوده و گام های بلندی به سوی آزادی و پیشرفت برداشته و افقهای گسترده‌ای را در مسیر حق حاکمیت مردم روشن ساخته است، نمی‌توان از این واقعیت متأسف و آزرده نبود که ایران ما خود هنوز نتوانسته است به خواستهای بزرگ انقلاب مشروطیت و نهضت ها و انقلاب پس از آن، یعنی آزادی ، حاکمیت ملت و محدودیت و پاسخگو بودن قدرت دست یابد .
یکصدسال پیش، نیاکان ما در قانون اساسی حکومت مشروطه تصریح کردند که تمامی قدرت از ملت ناشی می‌شود. اگر ادعا کنیم که سرگذشت پس از پیروزی انقلاب مشروطیت کوشش مردم برای تحقق حاکمیت ملت،از یک سو و توطئه و تلاش قدرتمندان برای مهارکردن و سرکوبی قدرت ملت و جایگزین ساختن قدرتهای قاهر و تمامیت خواه، از سوی دیگر، بوده است. پرسش اصلی این است که چرا میهن عزیز ما که از پیشگامان جنبش‌های آزادیبخش در قرن بیستم بوده است، اکنون از بسیاری از همترازان خود، چه در زمینه استقرار قدرت و حاکمیت مردم و چه در عرصه پیشرفت و توسعه عقب افتاده و با وجود دارا بودن اسباب بزرگی و برخورداری از نعمت های انسانی و طبیعی خدادادی نتوانسته است به آرمانهایی که ایرانیان از یک قرن پیش تاکنون بر آنها پای فشرده‌اند، دست یابد؟
تردیدی نیست که استعمار خارجی و فعالیتهای توطئه‌گرانه نیروهای ارتجاعی داخلی ازجمله عواملی بوده‌اند که تا این زمان هدفهای انقلاب مشروطه ـ و به طور کلی، آرمانهای ملی مردم ایران ـ را در مسیر تحقق با موانع اساسی روبرو ساخته‌اند . اما اکنون به آن حد از بلوغ سیاسی رسیده‌ایم که بگوییم نارسی و ضعف‌های گوناگون نیروهای ترقی‌خواه، ازجمله ضعف سازماندهی، نااستواری، جوزدگی و بسیاری از ناپختگی‌های دیگر، گریبانگیر جریانهای ملی و مردمی بوده و ملت ایران را در برابر انسجام و قدرت ارتجاع ناکام ساخته است .
ما، امضاکنندگان زیر، با ابراز وفاداری به آرمان ها و مطالبات انقلاب مشروطیت، تأمین حاکمیت مردم و مصون نگاه داشتن نهادهای این حاکمیت از تعرضهای ارتجاعی و استبدادی را همچنان مهمترین هدف سیاسی ـ اجتماعی یک قرن اخیر مردم ایران، از جمله انقلاب اسلامی، می‌دانیم. ما با ابراز تأسف از اینکه کوشش های انجام یافته از نیمه دوم دهه ۱٣۷۰، در جریان اصلاح طلبی، به دستاورد پایدار و تضمین شده‌ای در راستای پاسداشت حقوق اساسی مردم منجر نشد، نگرانی عمیقمان را از تعطیل محتوایی حاکمیت مردم و مشروط و پاسخگو نبودن قدرت در قانون اساسی جمهوری اسلامی، ابراز کرده، درباره زیان ها و خسارت های بزرگ ملی که در نتیجه   حاکمیت یکسویه و استبداد زده بر ملت ما وارد خواهد شد، هشدار می‌دهیم و تاریخ را بر این هشدار حجت می‌گیریم .
 
۱۲/۵/۱٣٨۵
 
هاشم آقاجری، ناصر آملی، محمد آزادی، مسعود آقایی، حمید آصفی، بهاالدین ادب،طاهر احمدزاده، مهدی امینی زاده،اسدالله امینی ،حسین انصاری راد، یداله اسلامی، مصطفی ایزدی، بهزاد احمدی نیا، سامر آقایی، عباس ابوذری، هادی احتظاظی، حسن احمدی،حمید احراری، محسن احمدی، نعمت احمدی، مصطفی اخلاقی،‌ مرتضی اشفاق، حسن افتخاراردبیلی، جلال اقتداری، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، محمود امیر احمدی، حجت انصاری، عمادالدین باقی، حیدرابراهیم بای‌سلامی،   مجتبی بدیعی، کمال الدین بازرگانی، پروین بختیار نژاد، اکبر بدیع زادگان، رحمت الله برهانی، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نوید بازرگان، مختار باطولی، روح‌اله باقرآبادی، ایرج باقرزاده، محمد بسته نگار، مهدی بسته نگار؛   محمد حسین بنی اسدی، عماد بهاور، محمد بهزادی، حمید بهشتی، محمد بهفروزی، احمد بورقانی، صفا بیطرف، حسین پایا، مسعود پدرام، عباس پوراظهری، رضا پویان، محمود پیش بین، حبیب الله پیمان، مجید پیمان،سیدمصطفی تاج زاده، عبدالرضا تاجیک، هادی تفنگچی عباس تاج‌الدینی، حمید تاجرنیا، مصطفی تنها، رضا تهرانی، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، محمدرضا توسلی، محمدعلی توفیقی، خالد توکل، محمد توکل، مجید تولائی،مجید جابری، حمیدرضا جلائی پور، جلال جلالی زاده، عباس جنگی،مجتبی جهانی، مجید حاجی بابائی، رضا حاجی، بهمن حافظی، سعید حجاریان، طه حجازی، حسین حریری، حمیدحسامی، بهزاد حق پناه، علی حکمت، ابوالفضل حکیمی، عبدالکریم حکیمی، مجید حکیمی، محمد رضا حمسی، محمدحیدری، حمید حدیثیجعفر خائف، محمد خطیبی، ابراهیم خدادادی، امیر خرم، محمدحسین خلیلی اردکانی ، ابراهیم خوش سیرت سلیمی، اسماعیل خوش محمدی، هوشنگ خیراندیش،محمدعلی دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدی دانشیان، محمود درد کشان، سعید درودی، محمود دل آسایی، عباس دهقان نژاد، مصیب دوانی، پروین دخت دفتری، فریبا داودی مهاجر، ابراهیم دینوی، فاطمه راکعی، امیر رزاقی، محمد صادق ربانی، تقی رحمانی، محمدجواد رجائیان، علیرضا رجایی، احد رضائی، اصغر رضائی، بیوک رضائی، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا خانی، سعید رضوی فقیه، حسین رفیعی،   مهدی رهنما، رضا رئیس طوسی، فیاض زاهد، جمال زره ساز،علی زرین، محمد ابراهیم زمانی، پرویز زندی نیا، احمد زیدآبادی، محمد رضا زهدی، علیرضا ساریخانی، احمد ساعی، نسرین ستوده، عزت الله سحابی، فریدون سحابی، هاله سحابی، عیسی سحر خیز، محمد سرچمی، سعیده‌ سعیدی، عبدالفتاح سلطانی، مرتضی سلطانیه، سیدمحمدعلی سیف‌زاده، محمدعلی سیدنژاد، محمود بصیر شاددل، ابراهیم شاکری، تقی شامخی، علی شاملو، محمد شانه چی، حسین شاه حسینی، سعید شریفی، محمد شریف، جواد شرف‌الدینی، کاظم شکری، الله وردی شمبوری، محمود شمس الواعظین، احمد شهامت دار، احمد شیرزاد، فیروزه صابر، هدی صابر، محمد صاحب محمدی، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادی، رضا صدر، احمد صدری، محمود صدری، لطیف صفری، مهدی صراف، عباس صفائی‌فر، فضل الله صلواتی، کیوان صمیمی، جلیل ضرابی، علی اشرف ضرغامی، فریدون ضرغامی، اعظم طالقانی، حسام طالقانی، طاهره طالقانی، نرگس طالقانی، اکبر طاهری، رئوف طاهری، محمد طاهری، امیر طیرانی، جمشید عزیزی، سید جعفر عباس زادگان، کریم عابدی، حسن عرب زاده، فیض‌اله عرب سرخی، روئین عطوفت، علی علوی، علیرضا علوی تبار، محمدباقر علوی، رضا علیجانیعلی علیزاده نائینی، محمد جعفر عمادی، محمود عمرانی، علی اصغر غروی علیرضا غروی، ماجد غروی، مسیح غروی، سعید غفارزاده، مسعود غفاری، علی غفرانی، مهدی غنی، محمدتقی فاضل میبدی، نادر فتوره چی، مرتضی فلاح، ارسلان فلاح، ابراهیم فتاحی، مقصود فراستخواه، مهدی فخرزاده، غفار فرزدی، حسن فرید اعلم، هادی قابل، خسرو قشقایی، ماهرو قشقایی، مهدی قلی‌زاده اقدم، رحمانقلی قلی زاده، عبدالمجید قندی زاده، نظام الدین قهاری، عباس قائم الصباحی، عبدالحسین قمی‌زاده، مصطفی قهرمانی، حجت الله قیاسی،   رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، مرتضی کاظمیان، جعفر کامبوزیا، محسن کدیور، منوچهر کدیور، جمیله کدیور، خسرو کردپور، مسعود کردپور، علی کرمی، علیرضاکرمانی، حسن کسمایی، هادی کحال‌زاده، فاطمه کمالی احمدسرایی، الهه کولائی، محمد کیانوش‌راد، ناصر کمیلیان، پروین کهزادی، یعقوب کوثری، بهناز کیانی، بیژن گل افرا، فاطمه گوارایی، مسعود لدنی، حسین لقمانیان، مجتبی لطفی، فریده ماشینی، سعید متقی، رجبعلی مزروعی، حسین مجاهد، علی مومنی، محمود مومنی، محمد تقی متقی، محسن محققی، نرگس محمدی، محمد محمدی اردهالی،   سید علی محمودی، حسین مدنی، سعید مدنی، فرید مرجائی، ماشاءالله مدیحی، مرضیه مرتاضی لنگرودی، مصطفی مسکین، رضا مسموعی، لیلا مصطفوی، مصطفی مصطفوی، عباس مصلحی، محمد جواد مظفر، مهدی معتمدی مهر، احمدمعصومی، علی‌اکبر معین‌فر، اصغر معین فر، نوشین محمدی، ضیاء مصباح، یاسر معصومی، بدرالسادات مفیدی، مرتضی مقدم،   فهیمه ملتی، مصطفی ملکیان، احمد منتظری، سعید منتظری، خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، سیدرضا موسوی سعادتلو، امیر میرخانی، وحید میرزاده، الله کرم میرزایی، فرشته ناصرگیوه چی،   حسن نراقی، محمود نعیم پور، علی اکبر نجفی، محمود نکوروح،    امیر نکوفر، محمد تقی نکوفر، سید حمید نوحی، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نیکبخت، هادی هادی زاده یزدی، ناصر هاشمی، سیدهاشم هدایتی، علیرضا هندی، احسان هوشمند، اکبر والی، رسول ورپایی، باقر ولی بیک، جلیل ولی بیک، رحیم یاوری، علی فرید یحیایی، محمود یگانلی، کاظم یزدی، ابراهیم یزدی، حسن یوسفی اشکوری، رضا یوسفیان .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:24  توسط مجید حاجی بابایی  | 

سی و دو سال گذشت!به همین سادگی و با همین سرعت!حتی با سرعتی بیش از خواندن این جمله.همیشه ذهنم مشغول به گذر زمان است،زمانی که به باور من اصلا وجود ندارد.زمان ساخته ذهن کنجکاو بشر برای درک عمیقتر زندگی است.خداوند زمان را نیافرید بلکه حرکت را آفرید و انسان از حرکت زمان را.برای لحظه ای فکر کنیم که "زمان" وجود ندارد و از ثانیه تا سال را به حالت تعلیق در آوریم،آنگاه اگر از ما بخواهند تا از زندگی خویش بگوییم آیا کمتر از گزاره"32 سال گذشت " نخواهد بود؟به تجربه دریافته ام که هر شروعی با پایان خود پیوند خورده است و هر انجامی را،خواه نا خواه،سر انجامی است.به همین سان بر این باورم انسانها وقتی به دنیا می آیند می میرند،بی هیچ درنگی! بازه زمان،بازی ذهن خلاق آدمی است.از این دیدگاه،ارزش عمر آدمی نه به سالهاییست که زیسته است بلکه به کارهایی است که انجام داده است.به یاد آوریم جوانمرگانی که برای همیشه در ذهن آدمیان ماندگار شده اند.فراموش نکنیم شهاب الدین سهروردی را،عین القضات همدانی و معلم شهید دکتر شریعتی را و در برابر چه کهنسالانی که حتی نامی از آنها به یادگار نمانده است.

آری،سی و دو سال گذشته است.بیش از نیمی از آن را در پرسش گذرانده ام،پرسشهایی که برای آنها هنوز پاسخی نیافته ام و ترسم این پرسشها را پاسخی نباشد و آنگاه در "تردید" به سرانجام رسم.در اندیشه ام که برای سنگ قبرم چه نوشته ای را پیشنهاد کنم؟دو جمله اش را می دانم اما در سومی مانده ام:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و در... مرد!آیا جای این سه نقطه، آرامش یقین آلود خواهد بود یا تردید؟نمی دانم.فقط می دانم اگر الان باشد خواهند نوشت:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و با "تردید"مرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:5  توسط مجید حاجی بابایی  | 

                                                  هر خروجی مشکوک نیست

   در چند سال اخیر،هرگاه یکی از مخالفان سیاسی از ایران خارج شده است سیلی از پرسشها نصیب او گشته، مبنی بر اینکه چگونه خارج شده ای؟چرا به تو اجازه خروج داده اند؟ثابت کن که مامور حکومت نیستی؟نظرات خود را شفاف درباره حکومت بیان کن...وکثیری پرسشها و خواسته های دیگر که خوانندگان آنها را بهتر می دانند.فرقی هم نمی کند کسانی که خارج شده اند روشنفکر هستند یا سیاستمدار؟دانشجو هستند یا کارگر؟همه به یک اندازه نصیب می برند.اما نکته جالب در این قضیه مربوط به اکبر گنجی است.وافعا بعد از خروج ایشان کسی فکر نمی کرد که عده ای پیدا شوند و درباره خروج وی هم تردید کنند.چون مدت زمان زیادی از دست و پنجه نرم کردن وی با مرگ در زندان نمی گذرد و همگان به یاد دارند که چگونه او برای آرمانهایش ایستادگی کرد و علی رغم اینکه منتقد ایدئولوژی بود یکی از ایدئولوژیک ترین رفتارهای سیاسی در سی سال گذشته را به نمایش گذاشت.اما چرا این پدیده دربین ما ایرانیان تا به این اندازه شایع است و اگر شخصیت قوی فرد نباشد "او"در زیر بار این هجمه ها خواهد شکست و نهایتا گوشه انزوا اختیار خواهد کرد؟شاید راحت ترین پاسخ این باشد که همواره نهادهای امنیتی نظامهای سیاسی سعی می کنند از بین مخالفان خود نیرو گیری کنند و با پوشش مخالف آنها را برای اهداف سیاسی و امنیتی خود از کشور خارج کنند.حتی در پاره ای مواقع با بازگذاشتن دست آنها زمینه را برای پذیرش ایشان از سوی مخالفان فراهم می کنند.این زد و بندها در بسیاری از نهادهای امنیتی کشورها صورت می گیرد و معمولا از بین رادیکال ترین افراد عضو گیری می کنند.در پیچیده ترین شکل آن همگان به یاد دارند که چگونه سیا و ک گ ب در این زمینه با یکدیگر رقابت می کردند.البته طبیعی است اگر کسی بخواهد در یک گروه مذهبی نفوذ کند هیچ گاه با بطری مشروب در دست وارد جلسات نمی شود بلکه احتمالا تسبیحی در دست و ذکری بر لب خواهد داشت.اما این فقط بخش کوچکی از ماجرا است.بخشی که با تسری آن به تمام حوزه ها آفات بسیاری را سبب می شود و خود دلیلی بر ناکامی و پراکندگی بیشتر نیروها می گردد.

 

   شاید یکی از ویژگیهای شخصیتهای برجسته این باشد که رفتار در برابر آنها خیلی زودتر می تواند کاستی ها و کژی ها را نشان دهد.از این منظر تحلیل چگونگی رویارویی و مواجهه ایرانیان خارج کشور با اکبر گنجی می تواند به عنوان case study جهت اصلاح رفتارهای سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

  1-نخست باید توجه داشت که گنجی به دلیل جایگاهی که داشت کمتر مورد تهاجم قرار گرفت اما همین جایگاه باعث نشد که از سوی برخی نیروها مورد حمله قرار نگیرد.از نظر این جماعت هرکس در ایران کار سیاسی کرده متهم است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.به همین منظور ابتدا باید شناخت دقیقی از منتقدان و طعنه زنندگان پیدا نمود و با تحلیل درست آنچه گفته اند انگیزه آنها را بازشناسی کرد.این کار می تواند در آینده راه را بر قضاوت های نادرست ببندد و زمینه برای شناخت بیشتر را فراهم کند.البته کسانی که بیشتر درگیر این موضوعات هستند و از نزدیک آن را لمس می کنند باید در این باره تحقیق و اظهار نظر کنند.اما به باور من حداقل چهار گرو در این میانه باعث ارزش داوری های ناروا در خصوص گنجی شده اند.

          الف:کسانی که در خیالات، خود را رهبر اپوزیسیون می بینند و هرکس که کوچکترین خطری از این زاویه برای آنان تلقی شود سعی در تخریب وی دارند.این جماعت نه خود کاری انجام می دهند و نه اجازه می دهند کسی کاری انجام دهد.

        ب:دسته دوم کسانی هستند که از اندیشه گنجی مطلع هستند و نوع نگاه او به هستی و سیاست را مخل مبانی خویش می دانند.به طور مشخص سلطنت طلبان و چپ های ارتدوکس در این زمره قرار می گیرند.به همین دلیل به جای نقد اندیشه به تخریب وجهه روی می آورند

       ج: دسته سوم کسانی هستند که شاید به لحاظ معرفت شناختی معتقد به دموکراسی و حقوق بشر باشند اما برخی تالمات روحی و آسیب هایی که از جانب حاکمان بر آنها وارد شده مانع از این می گردد تا بپذیرند یکی از  کسانی که در گذشته پیوند ایدئولوژیک با حکومت داشته، اینک مورد توجه همین افراد قرار بگیرد.به عبارت دیگر مقاومت و ارزش داوری آنها  روانشناختی است و نه برخواسته از مبانی معرفت شناختی.

       د:اما دسته چهارم که کمتر شناخته شده هستند کسانی هستند که در گذشته خود در مقابل این ارزش داوریها قرار گرفته اند و اینک برای اثبات خود به دنبال تکرار و آگر اند دیسمان این هستند که ببینید درباره گنجی هم می گویند.پس ما هم مثل گنجی هستیم!!و نوع خروج خود را با گنجی مقایسه می کنند.البته شاید چنین باشد و آنها نیز به غلط مورد ارزش داوری قرار گرفته باشند اما برخی اوقات این شبیه سازی می تواند راهزن اندیشه باشد و مانع درک حقیقت شود.

2-اگر به اجمال نکات پیش گفته را قبول داشته باشیم کوشندگان سیاسی باید با آگاهی و عقلانیت زمینه را برای از میان بردن بدبینی فراهم کنند زیرا در زمانی که اعتماد بین نیروها وجود نداشته باشد امکان کار جمعی مشترک وجود ندارد.من قصد ندارم درباره گنجی سخنی بگویم زیرا کارنامه او کاملا روشن است.اما کسانی که دغدغه دموکراسی و حقوق بشر دارند می توانند از رفتار او به الگویی برای تعامل آینده نیروها فارغ از ایدئولوژی آنها برسند.

الف:معمولا یکی از مشکلات خروج از کشور ایزوله شدن و عدم درک درست از شرایط داخل است.به گونه ای که اخبار غلط می تواند باعث تحلیل های به مراتب غلط تر گردد و به دوری و انزوای هر چه بیشتر منجر شود.مثلا شخص می تواند با بیان اینکه همه منظر قدوم شما هستند زمینه را برای برخی خیال پردازیها فراهم کند چنانکه اطرافیان شاهزاده چنین می کنند.اما گنجی به عنوان یک نمونه نشان داد که می توان حتی در جمع رادیکال ترین افراد واقع بینی سیاسی را باعث شد.

ب:معمولا کسانی که به خارج کشور می روند برای جلب توجه مایلند خود را نماینده یک جنبش معرفی کنند.برخی افراد هستند که بدون هیچ پایگاهی در داخل از طرف یک جمعیت وسیع سخن می گویند.مثلا شخصی مدتی در تشکیلات دانشجویی بوده و الان خود را نماینده دانشجویان می داند بدون اینکه کوچکترین صلاحیتی برای این کار داشته باشد.اما در مقابل وقتی از گنجی می پرسند چرا با نمایندگان سیاسی دولتها ملاقات نمی کنی؟می گوید من اکبر گنجی هستم و از سوی جنبش ملی یا جنبش خاصی نمایندگی ندارم.حال مقایسه کنید با کسانی که با تبلیغات چنین وانمود می کنند که اگر اراده کنند جنبش دانشجویی به حرکت در می آید یا رفراندم در سراسر ایران برگزار می شود!!

ج: ادامه حرکت داخل در خارج نیز یکی از ویژگیهای مثبت است.برخی افراد در داخل که هستند کوچکترین انتقادی به ساختار اصلی قدرت ندارند و در بهتریت حالت مبارزه خود را صرفا در درگیری با اصلاح طلبان نشان می دهند.اما به محض خروج برای ماندن در خارج برنامه ریزی می کنند و به گونه ای رفتار می کنند که اعجاب برانگیز است.اما گنجی در خارج همان حرفی را می زند که در داخل تندتر از آن را بیان کرده است.به همین دلیل وقتی از او می پرسند چگونه خارج شده ای می گوید خروج من مهم نیست بلکه بازگشت من به ایران مهم است که من این کار را خواهم کرد.حال مقایسه کنید با استدلال کسانی که وقتی در معرض همین پرسش قرار می گیرند ، می گویند رژیم مایل است تا مخالفانش به خارج بروند به همین دلیل برای من در فرودگاه مشکلی پیش نیامد!!

به هر تقدیر اگر خوب نگریسته شود افرادی چون گنجی در کنار روش سیاسی شان ،رفتارشان نیز می تواند درس آموز باشد و به قضاوت بهتر کمک کند.خروج اکبر گنجی ملاک خوبی برای کسانی است که می خواهند به شناخت دقیق از چگونگی خروج کوشندگان سیاسی پی ببرند و فرق آنان که با هماهنگی و برای ایجاد تفرقه خارج شده اند را بدانند.کسانی که با طرح های خیال بافانه ای که هیچ پایه ای برای عمل ندارد و فقط اختلاف را بیشتر می کند هوش از برخی سرها می ربایند و در دل به سادگی این ساده دلان می خندند.گنجی سخنی که نتواند به آن عمل کند نمی گوید.هر چند ممکن است در تحلیل خود اشتباه کند اما خیانت نمی کند.من نیز این همه گفتم تا در نوشتار آینده بتوانم به نقد روش و اندیشه های او بپردازم.

مقاله را اینجا بخوانید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 22:16  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از دوستان شاغل در سازمان دانش آموختگان در کامنتی نسبت به ظلمی که بر موسوی و دیگران می رود تذکرهایی داده است.متن کامل مطالب ایشان چنین است:

سلام اقای حاجی بابایی

بی تردید دفاع از مظلومان و قربانبان دفاع از دموکراسی در هر جای این کره خاکی امری ممدوح و قابل ستایش است از جمله مردم مظلوم و ستمدیده ای فلسطین

اما چه خوب بود حضرتعالی که تا این حد سنگ دفاع از مظلومان را به سینه می زنی به اطراف خود، در این کهن دیار نیم نگاهی می انداختی که چه بسیار افراد دموکراسی خواه و ازاد اندیش به جرم صیانت از حریم و حقوق شهروندی در همسایگی شما در محبس آزاد اندیشان به سر می برد و دراوین تاوان شرافت و شجاعتهای خود در درون و بیرون قدرت می پردازند ...........

ولی تعجب از کسانی که دفاع از دموکراسی «آن هم در ادعا» را تا جای جایز می دانند که به پر قبای صاحبان قدرت بر نخورد و منافع شان در خطر نیفتد و .......
اقای حاجی بابایی شما که از نزدیک شاهدی بر رنجها و سختیهای جنبش دانشجویی بوده اید حال سکوت شما در برابر نامردمی های که این روز ها برخیل فعالان جنبش دانشجویی ( عابد توانچه ، یاشار قاجار و دیگران ) و بخصوص مهندس موسوی که با همت و پایمردی خود در دفاع از حقوق دانشجویان و تمامی زندایان قربانی دفاع از حقوق شهروندیست ، اینک خود در بند پایمال کنندگان و ناقضان حقوق انسانی است اما از سوی امثال شما حتی ندایی در همدردی به گوش نمی رسد آیا این امر ، توجیه غیر از اینکه برای امثال شما نیز لاف دموکراسی فقط تا زمانی است که پای منافع شخصی تان در میان است توجیه دیگری داشته باشد هر چند که کارنامه روشن آقای موسوی جای برای دفاع اینگونه افراد باقی نگذاشته است .

کامیاب باشید

راستش چند بار این جملات را خواندم و به اقدامات دیگران و خودم توجه کردم.متوجه نشدم دیگران چه کاری کرده اند که من نکرده ام.در حال حاضر دوستان مبارز بیانیه هایی صادر می کنند برای دفاع از این مظلومان که من هم به یکی از اعضای شورای مرکزی ادوار گفتم اگر بیانیه ای بود شما از طرف من وکیل هستید برای امضا.حالا این وسط من یک لا قبا چه می توانستم انجام دهم را دوست عزیز باید پاسخ دهند.خوب است لیستی از اقدامات دلیرانه دیگران منتشر شود تا ببینیم چه کاری می شد انجام داد و ما انجام نداده ایم.خلاصه برای توجیه کم کاری دیگران نباید طلبکارانه سخن گفت.این نوع سخنان فقط حکم داروی مسکن کوتاه مدت دارد.واقعیت این است که نیروهای سیاسی در حال حاضر استراتژی مبارزه ندارند و مجبورند با محکوم کردن یکدیگر ژست مبارزه بگیرند.خانه از پایبست ویران است.به جای متهم کردن یکدیگر باید به طور شفاف گفت که طرح و برنامه تان برای آینده چیست؟بعد از تحریم انتخابات و پیروزی اقتدارگرایان قرار بود مبارزه به شکل جدی پی گیری شود.راستی تحریمیان و مبارزان کجایند؟و دن کیشوت وار به کدام آسیاب حمله می کنند؟شاید زمان آن رسیده باشد که شانتاژ کنار گذاشته شود و بی برنامگی و کم کاریها با غر زدن به دیگران جبران نشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:28  توسط مجید حاجی بابایی  | 

چند روزی است که بحث درباره انجمن امیرکبیر و انجمن طیف شیراز در این دانشگاه در رسانه های خبری منعکس شده است.کاری که به نظر می رسد به صورت زنجیره ای در سایر دانشگاهها هم اجرا شود و آنگونه که مسئول روابط عمومی طیف شیراز گفته قصد دارند در سایر دانشگاهها نیز انجمن تاسیس کنند.اما یک نکته که در این ماجرا ذهن مرا به خود مشغول کرده مساله انجمن اسلامی موازی در دانشگاه تهران است.قصد ندارم که درباره وقایع دانشگاه تهران قضاوت  و ارزش داوری کنم. چون مساله ای داخلی است.اما اعلام یک انجمن اسلامی موازی به نظرم اشتباهی بود که عوارض آن به زودی دامن انجمن های دانشجویی را خواهد گرفت.زیرا این کار قبح انجمن موارزی ساختن را شکست و آنها می توانند با تکیه بر این اقدام،کارهای ناصواب خود را توجیه کنند.نقل است که وقتی از حضرت علی پرسیدند چرا با کشتن عمر و بعدها عثمان مخالفت کردی.گفت نمی خواهم خلیفه کشی باب شود و بعدها با شهادت علی عمق فهم ایشان از تحولات آشکار شد.اکنون نیز باید مانع انجمن سازی شد.ممکن است در کوتاه مدت منافع عده ای تامین گردد.اما در درازمدت جنبش دانشجویی آسیب های جدی خواهد دید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 0:22  توسط مجید حاجی بابایی  | 

 
امیدوارم از بازیها لذت کامل رو ببرید و ایران هم با دست پر برگردد.
 

جمعه    19/3/85

آلمان                    كاستاريكا                       19:30                ازگروه اول

لهستان                  اكوادور                         22:30                ازگروه اول

 

شنبه    20/3/85

انگليس                 پاراگوئه                        16:30                ازگروه دوم

سوئد                   ترينداد توباگو                  19:30                 ازگروه دوم

آرژانتين               ساحل عاج                      22:30                ازگروه سوم

 

يك شنبه    21/3/85

هلند                    صربستان                       16:30                 ازگروه سوم

ايران                   مكزيك                           19:30                ازگروه چهارم

پرتغال                 آنگولا                           22:30                 ازگروه چهارم

 

دو شنبه    22/3/85

ژاپن                   استراليا                           16:30                  ازگروه ششم

جمهوري چك        امريكا                             19:30                   ازگروه پنجم

ايتاليا                   غنا                               22:30                   ازگروه پنجم