خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي
يك عضو سابق دفتر تحكيم وحدت، علل كاهش تاثيرگذاري جنبش دانشجويي را در تحولات سياسي كشور متوجه عامل دروني(سازمانی)، بيروني و بينالمللي دانست.
«مجيد حاجيبابايي» در گفتوگو با خبرنگار سياسي ايسنا افزود: از عوامل داخلي ميتوان به ضعف تشكيلات، عدم توجه به زيرساختهاي كار تشكيلاتي و سازماني و بيشتر پرداختن به امورات سياسي اشاره كرد و بهويژه اينكه پس از دوم خرداد شرايطي پيش آمد كه جنبش دانشجويي وارد معادلات قدرت شد، به گونهاي كه براي انتخابات شوراي شهر و يا مجلس شوراي اسلامي، كانديدا ارايه دادند و درساير موارد سياسي و فعالیتهای حزب گونه شرکت می کرد. تقريبا شرايطي به وجود آمد كه جنبش دانشجويي شكل حزبي به خود گرفت و اين كاركرد، كاردكرد ويژهي جنبش دانشجويي نبوده و نیست.با توجه به اينكه هر جرياني براي تاثيرگذاري بايد كاركرد ويژهي خود را داشته باشد و از مزيت نسبي خود استفاده كند.جنبش دانشجویی نیز از این قاعده مستثنی نیست.
وي در ادامه با بيان اينكه «مزيت نسبي جريان دانشجويي نيز حركت در جامعهي مدني و فاصله گرفتن از قدرت و بازگشت به دانشگاه و بدنهي دانشجويي است»، تصريح كرد: اگر جنبش دانشجويي اين موارد را دارا باشد ميتواند در عرصهي جامعه تاثيربگذارد، اما زماني كه از اين موارد غفلت كرده و وارد ساختار سياسي و حزبي شد، طبيعي است كه با مشكل مواجه شود و متاسفانه اين مساله در بعد داخلي براي جنبش دانشجويي به وجود آمد و در طي اين سالها فعالان جنبش دانشجويي كمتر به مسايل تشكيلاتي پرداختند. بهعلاوه وقتي به مناسبات قدرت وارد شدند، اين مناسبات باعث شد كه جبههبنديها از حالت اصيل دانشجويي خارج شده و معطوف به مناسبات قدرت بيروني شود و نهایتا منجر به رو در روي هم قرار گرفتن جريانهاي مختلف دانشجويي شد كه به جاي آنكه با فضاي بسته مبارزه كنند يا كاركرد ويژهي خود را داشته باشند، به سمت خنثي كردن يكديگر روي آوردند.
اين عضو سابق دفتر تحكيم وحدت با تاكيد بر اينكه «در پنج سال اخير عمدهترين جریانهای جنبش دانشجويي به تضعيف و خنثی کردن فعاليتهاي يكديگر پرداخته اند»، افزود: عوامل بيروني نيز زماني كه مشاهده كردند جنبش دانشجويي تا اين حد تاثيرگذار است و ميتواند تحولي مانند دوم خرداد را به وجود بياورد، نسبت به تضعيف و يا در اختيار گرفتن آن طمع كردند. همچنين فضاي بينالمللي نيز يكي ديگر از عوامل موثر بود، اين فضا در واقع دو تاثير دارد؛ نخست اینکه با گسترش ارتباطات بينالمللي زمینه برای درك دنياي بيرون و رفاهی که در آنجا وجود دارد بیشتر فراهم شده است.از سوی دیگر پارادايم بينالمللي كه همواره بر جنبش دانشويي تاثير داشته ديگر فضاي مبارزهي انقلابي و چریکی نیست. يعني در دههي 60 ميلادي يا دههي 40 و 50 شمسي فضای روشنفکری انقلابی و دو قطبی بود.اما امروز تحت تاثیرات پیش گفته معطوف زندگي بهتر و توام با رفاه با محوریت رستگاری شخصی است و باعث همین باعث ميشود كمتر به دنبال تغييرات ساختاري و سياسي باشند.
ادامه مطلب
