...شرايط بسيار بغرنج و حساسي بود از يك طرف ما مايل بوديم كه هرچه سريعتر نشست به نتيجه برسد و لو اينكه ما در تركيب شوراي مركزي نباشيم از سوي ديگر نيز نميخواستيم به همين راحتي ميدان و بازي را به كساني واگذار كنيم كه از قبل براي ما تصميم گرفتهاند. ميخواستيم خود تصميم بگيريم و حرف نهايي را در مورد بودن يا نبودنمان و همچنين چگونگي بودنمان را خودمان بزنيم. فشار رواني و عصبي شديدي به مجموعه وارد شده بود، كوچكترين اشتباه و لجاجتي مي توانست صحنه هاي تاسف باري بيافريند،به هم اين دليل مديريت گفتگو و حفظ آرامش مهمترين فاكتوري بود كه سعي در رعايت آن داشتيم. بسياري از شهرستانيها عصباني بودند و با عصبانيت سخن ميگفتند و گمان ميكردند عامل همه نا به سامانيها ما هستيم. ميگفتند الان ما را از اينجا بيرون ميكنند و نشست پايان يافته است. ما بايد نتيجه بگيريم. ما نيز مي گفتيم ما كه از صبح نشستهايم، چه كساني فراكسيون را تا 9 شب به درازا كشيدهاند؟ مگر از ساعت اتمام مجوز و نشست خبر نداشتهاند؟ بعد از اندكي درنگ، حق را به جانب ما ميدادند. در اين ميان داور نظري اصرار داشت كه جلسه شوراي مركزي با حضور، رضوي فقيه، مومني، امينزاده و خود او تشكيل شود و در آنجا بحث شود و سعي كنند به توافق نيز برسند. ابتدا سعي كردند از تشكيل جلسه خودداري كنند، و بيشتر از فشار دانشجويي استفاده نمايند به همين دليل برخي از دانشجويان را كه بيشتر عصباني بودند به بيرون هدايت كرده و آنها نيز برخوردهاي متناسب با آن شرايط را داشتند اما بچهها با آرامش و صبوري همه حرفها را تحمل ميكردند و فقط يك نكته را تكرار ميكردند، ميگفتند جلسه شوراي مركزي تشكيل شود، توافق شود 10 بر صفر شوراي مركزي بسته شود، ما داخل سالن نشست ميآييم و به هر كانديدايي كه شما بگوييد راي ميدهيم. دانشجويان به خصوص شهرستاني وقتي اين نكته را ميشنيدند به فكر فرو ميرفتند. نهايتاً بعد از كلي گفتگو، قرار شد كه من از طرف سعيد رضوي فقيه 6 به 4 را به دوستان بگويم و نظر مثبت آنها را بگيرم. اين توافقي بود كه سعيد انجام داده بود، اما به محض اينكه من اين را گفتم، همگي مخالفت كردند و بر 5-5 يا 10ـ هيچ تاكيد نمودند. از آن طرف متين مشكين كه واقعا در صداقت و دلسوزي او اندك ترديدي نيز ندارم به شدت متلاطم و ناراحت بود و سعي ميكرد به هر طريق ممكن مجموعه را به نتيجه برساند. او به من گفت 3 ـ 4 ـ در اصل يك ـ يك در علي البدل، من نيز پذيرفتم. با داور نظري و سعيد رضوي فقيه نيز پيشنهاد را مطرح كردم و گفتم به هر تقدير ما بايد كوتاه بياييم، زيرا شنيديم كه در همين زمان برخي از دوستان در حال جمعآوري امضاء براي انحلال تحكيم وحدت ميباشند. اين مساله براي ما كه مدت زماني طولاني را در اين مجموعه گذرانده بوديم سنگين آمد...(ادامه دارد)
قرار بود تا برخی وقایع تحکیم در ۱۸ ماه گذشته را در قالب خاطراتم یادآوری کنم.متاسفانه به دلیل مشغله زیاد بین آن فاصله افتاد.مطالب را از اردیبهشت ۱۳۸۳ دانشگاه خواجه نصیر شروع کردم.تا آنجا نوشتم که بحث بر روی نفرات و ضرورت حضور ما در شورای مرکزی مطرح شد.اما ادامه آن:
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 21:7  توسط مجید حاجی بابایی
|