تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

امروز از صبح نم نم باران در شهر همدان زیبایی خاصی به این کهن دیار داده است.تا الان چند بار کاست به یاد عارف شجریان را گوش دادم و اشعارش را با خودم زمزمه کردم.هوای ابری پاییز هم شاداب است و هم اندکی حزن انگیز.حس عجیبی که آدمی را به فکر فرو می برد.برای من که دوست داشتنی است.شما هم این اشعار را بخوانید:          

 نه لب گشایم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
به ياد زلف نگون سار شاهدان چمن
ببين در آينه جويبار گريه بيد
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید ؟
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه در این فتنه ها امید امان ؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
شعر :هوشنگ ابتهاج (سایه)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 18:23  توسط مجید حاجی بابایی  |