تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

بسیار ی از مفاهیمی که با "وجود" انسان ارتباط دارند وقتی می خواهند از انتزاع خارج شوند و وضعیتی انضمامی پیدا کنند باید حتما "متعلق"ی برای خود جستجو کنند.باید مشخص شود که در ارتباط با چه شخصی یا شی ای یا کدام حالت و وضعیت قرار دارند.اما به گمان من دوست داشتن از آن دسته مفاهیم "وجودی"است که بدون متعلق هم می توان آن را فهمید.شاید اصلا بهتر باشه نخست در درون خودت این حس رو جستجو کنی و بعد دنبال متعلقش بگردی!!بعضی وقتها توی ذهن خودت احساس می کنی یکی را خیلی دوست داری ولی نمی دونی کیه و کجاست!!این حس عمیق دوست داشتن در درون انسان زندانی است تا وقتی که از قفس آزاد شود.وقتی آزاد شد چه کارها که نمی کند.اصلا تمام اتفاقات بزرگ بشر وقتی رخ داده که این قفس شکسته شده.ممکن است بپرسی خب این حس را باید برای مردمی که دوستشان داریم آزاد کنیم.اما من می گویم.دوست داشتن انسان اوج فضیلت است اما همه دوست داشتن نیست.به عبارتی این همه دوست داشتن هست و اینها دوست داشتن نیست.به قول دکتر شریعتی:و اين عشق که در من افتاده است نه از آنهاست که آدميان می شناسند. که آدميان عشق زن را می شناسند و عشق زر را و عشق جاه را؛ و آنچه با من است؛ نه؛ آنچه من با اويم با تمامی اين رنگ ها بيگانه است. عشقی است به معشوقی که از آدميان است؛ اما افسوس که نيست. معشوق من چنان لطيف است که خود را به بودن نيالوده است که اگر جامه وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود...شاید این خیلی ایده الیستی به نظر بیاد.اما اینجا به هیچ عنوان گذار از عالم خاکی نیست.چرا که از زیستن در این خاکدان گریزی نیست.بلکه مراد تن ندادن به منطق دنیاست.کسی باید که خود باشد.به تعبیر حنیف نژاد در چشم دیگران زندگی نکند.می گویی آیا باید کسی را دوست داشت که وجود ندارد؟خواهم گفت نه!!بعضی وقتها انسان نمی داند چه چیزی را دوست داره به همین دلیل به هر چیزی دل می بنده اما بعد از مدتی از آن دل زده می شود و پی دوست داشتن!!دیگری می رود.اما اگر در درونت یه چیزی یا یه شخصی رو که نمی شناسی دوست داشته باشی راحت تر می توانی اونو در میان انبوه انسانها و... بشناسی.به عبارت دیگر دوست داشتن یه حس درونیه نخست باید آن را به کف آورد و بعد به دنبال متعلقش گشت. تعلق بعد از وجود يک حس است.اما معمولا بر عکس عمل مي کنند.شاید خیلی شاعرانه به نظر برسد اما حقیقت دوست داشتن چیزی جز این نیست.انسان نمی تواند هر لحظه به چیزی دل ببندد.این مبتذل کردن مفهوم دوست داشتن است.نخست باید بدانیم چه چیز را دوست داریم.آنگاه برای دوست داشتنش اقدام کنیم...نمی دانم توانستم بگویم چه می خواهم بگویم یا نه؟در هر صورت دوست داشتن یک حس عمیق درونی و وجودی(اگزیستانس)است.آن را پاس داریم و بیهوده مصرفش نکنیم...

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 0:27  توسط مجید حاجی بابایی  |