حاجيبابايي فضاي جنبش دانشجويي را در سالهاي ابتدايي انقلاب، به دو فضا تقسيم كرد و گفت: دو فضا را ميتوان در آن سالها براي جنبش دانشجويي تصور كرد؛ پيش از انقلاب فرهنگي و پس از آن. پيش از انقلاب فرهنگي فضاي سياسي دانشگاهي متكثرتر بود و گرايش مختلفي در آن فعاليت ميكردند اما پس از آن با پديدهاي مواجه شديم كه بنا بر شرايط خاصي كه در كشور وجود داشت و هژموني كه از سوي انديشهاي به وجود آمد، آن تفكر تفكر غالب شد و قدرت را در اختيار خود گرفت، طبيعتا مايل بود كه در دانشگاه انديشههاي خود را ساري و جاري كند و اين وضعيت تا سالهاي پاياني دههي 60 ادامه پيدا كرد كه پس از آن عوامل مختلفي باعث شد كه جنبش دانشجويي مسير و راه خود را عوض كند.
وي ادامه داد: دو مساله در اينجا قابل تأمل است؛ از جمله اينكه جنبش دانشجويي، همواره در ديالكتيك با محيط پيرامون خود فعاليت ميكند. يعني در خلاء و در انتزاع نيست بلكه همواره از تحولات پيرامون خود تاثير ميپذيرد و تاثير ميگذارد كه در واقع ميتوان آن را نوعي كشش دوجانبه دانست. طبيعي است كه پس از فوت ایت ا.. خميني و تحولاتي كه در حاكميت به وجود آمد ، جنبش دانشجويي ای كه با آن ويژگيهاي خاص در قالب تحكيم وحدتبه وجود آمده بود، پس از تغيير در معادلات سياسي و شيفتي كه در حاكميت از نيروهاي چپ به نيروهاي راست پديد آمد، نوعي وجههي اعتراضي و نقادانه به خود گرفت.
حاجيبابايي با تاكيد بر اينكه « این تغییررويكرد جنبش دانشجويي صرفا يك تغيير رويكرد تئوريك و انديشمندانه نبود»، گفت: بلكه اين رويكرد، كاملا در تعامل با نيروهاي سياسي قرار داشت و اين نكتهي مهمي است كه برخي از آن غفلت كرده و گمان ميكنند كه جنبش دانشجويي به صورت تئوريك و معرفتي از وضعيت بسته و هژموني يكجانبه گذشته به سمت تفكرات تكثرگرا گذر كرد اما مساله اين است كه اين گذر، صرفا معرفتي نبود بلكه كاملا پراگماتيسمي و بعضا روانشناختي بود، به اين معنا كه در برابر برخي تحقیرها و سركوبها واكنش نشان ميداد. البته مسالهي تغيير نسل را نيز نبايد فراموش كرد، نسل تغيير كرده و نيروهاي جديد آمادگي براي پذيرش انديشههاي جديد را داشتند.و همچنین شکل گیری پرادایم های جدید در میان روشنفکران و نخبگان حایز اهمیت است.
اين عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه)، همچنين بيگانهستيزي و استقلالخواهي را جزئي از ذات جنبش دانشجويي خواند و افزود: كساني كه بيگانهپرستي كرده و به استقلال كشور اصالت نميدهند و عقيده دارند كه آزادي مقدم بر هر چيزي حتي بر استقلال و تماميت ارضي كشور است، درصد بسيار كمي بوده و جايگاه آنچناني در ايران و جنبش دانشجويي ندارند؛ چرا كه ايرانيان با پشتوانهي غني فرهنگي، ريشه در تاريخ دارند.
وي همچنين در ادامه دربارهي فراگيري و تاثيرگذاري جنبش دانشجويي گفت: 13 آبان يك جريان نادر بود كه كمتر تكرار ميشود. به هر حال جريان دانشجويي مناسب با آن فضاي انقلابي، واكنشي نشان ميدهد كه مورد پذيرش قرار ميگيرد. يعني به عبارت بهتر جنبش دانشجويي معلول تحولات انقلابي بوده است نه علت و خود به عنوان بخشي از تحولات عمل كرده و با آن موج همراه بوده است و در واقع به نظر من اين پذيرفته نيست كه بگوييم جنبش دانشجويي در آن مقطع تاثيرگذار بوده؛ چرا كه تاثيرگذاري زماني است كه جنبش دانشجويي دارای نقش علی و فاعلی باشد.
حاجيبابايي ادامه داد: اتفاقا به نظر من تاثيرگذاري جنبش دانشجويي در 2 خرداد 76 به مراتب بيشتر از 13 آبان 58 بود؛ چرا كه در 2 خرداد 76 نقش علي داشت و ميتوانست به عنوان عامل پديدآورندهي فضا قلمداد شود، هرچند تنها عامل نبود.
