از خانه های خود بیرون بیایند و به صورت دسته جمعی شادی کنند. در جشن های دسته جمعی مدارا و تحمل افراد جامعه بالا می رود و کارهایی که در شرایط طبیعی باعث دلخوری می شود در چنین شرایطی هیچ انگاشته می شود.
ماشینهایی که رد می شدند آماج حملات مردم قرار می گرفتند اما کسی اعتراض نمی کرد.اگر به دلیل لغزندگی ماشینها به یکدیگر می خوردند خیلی زود با یک لبخند ماجرا تمام می شد.در کمتر مواقعی شهروندان را می توان اینگونه شاد و با گذشت دید.رفتاری که بی تردید در صورت تکرار در جامعه نهادینه می شود ولی متا سفانه امکان تکرار آن کم است یا اصلا وجود ندارد.
اما از چهره های تکراری اینگونه مراسمات حضور پررنگ پلیس و نیروهای ل
باس شخصی است که مردم رابه صورت سازماندهی شده پراکنده می کنند و مانع تجمع آنها می شوند.نمی دانم اگر این نیروها در اسپانیا بودند و در جشن گوجه فرنگی کشاورزان شرکت می کردند چه واکنشی نشان می دادند.یکی نیست به اینها بگوید جشن در تمام دنیا توام با بیرون آمدن از رفتار و رسومات معمول است و انسانها دوست دارند تا لحظاتی قوانینی که خود به وجود آورده اند را نادیده بگیرند و به زمان ما قبل قانون برگردند.در زمان جشن نوعی تعلیق قانون پدید می آید و در عوض اخلاقی کاملا انسانی جانشین آن می شود.جشن و شادی دسته جمعی نه تنها باعث انبساط خاطر شهروندان می شود یلکه کارکردهای بزرگ اجتماعی دارد و تساهل و روا داری را می آموزد و در کنار آن ضرورت توجه به قانون را باعث می شود چون انسان نمی تواند همیشه در حالت جشن باشد.به همین دلیل بازگشت به گذر روزمره زندگی در ذیل قانون کاملا اختیاری انتخاب می شود.به هر تقدیر امیدوارم تا ذهن خلاق ایرانی بتواند مناسبتهای شاد دیگری برای جشن های همگانی و دسته جمعی پیدا کند که در این زمانه افسرده ملت سخت نیازمند شادی است.