تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

هفته ای که گذشت گرفتاریهای خاص خودش رو داشت.به همین دلیل حال و حوصله نوشتن نداشتم.فقط یکبار گزارشی از جلسه ای در روز شنبه بیست و دو بهمن دادم که با عنوان همین پست( از مرگ سرودی بسازیم برای زندگی)نوشتم.ولی نمی دانم چرا به روز نشد و از بین رفت.حوصله دوباره نویسی هم نداشتم.اما ماجرا این بود که انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان به مناسبت سالروز انقلاب اسلامی جلسه ای برای گفتگوی آزاد پیرامون انقلاب تشکیل داده بود.از من هم دعوت شد تا در این جلسه حاضر باشم.اما آن چیزی که برای من از اصل جلسه مهم تر بود انگیزه ایجاد این انجمن است.دوستی دارم به نام ناصر طالبی که از مبارزان دانشجویی قبل از انقلاب است.با هم در هنگام کوهنوردی در منطقه آهار-شکر آب آشنا شدیم.عقاید و دیدگاههای جالبی دارد.ایشان سال گذشته پسرش به نام احسان که دانش آموز دبیرستان بود را از دست داد.اما رفتار جالبی در مراسم او داشت.به نوعی سمبل مقاومت در برابر کار انجام شده بود.خیلی راحت با ماجرا برخورد کرد و این مرگ او را نه تنها درمانده نکرد بلکه با همت جمعی از دوستانش به یاد فرزندش انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان را راه اندازی کردند.این انجمن در طول عمر کوتاه خود جوانان کوشایی را جذب کرده و با تشکیل هیئت مدیره ای تماما جوان گامهای محکمی به سوی آینده روشن بر می دارد و این همه از درسیست که دوست من از مرگ گرفت.او از مرگ فرزند خود سرودی برای زندگی ساخت و این به نظرم چکیده فلسفه زیستن است.ایستادنی در کار نیست باید به پیش رفت و کوشش کرد.

اما این هفته بعد از چند روز خسته کننده مسافرتی هم به گرگان داشتم.این سفر با همراهی علی اکبر یکی از دوستان قدیمی انجام شد.ایشان برای پی گیری پرونده مجروحیت شیمیایی در دوران جنگ به گرگان می رفت که من هم با او رفتم.دو روزی که گرگان بودیم خیلی خوش گذشت.واقعا میهمان نوازی و سادگی و بی تکلفی اقوام دوستم بی نظیر بود.اصلا احساس میهمان بودن نداشتم.فاطمه،عمو مجید،زینب کوچولوبه ویژه اینکه زینب کوچولوی شیرین زبان هم در این دو روز حسابی با حرف زدنش باعث نشاط بیشتر فضای دوستانه می شد.راستی دوستی من و علی اکبر از سال ۱۳۷۰ تا اکنون ادمه داشته است.از مردان نیک روزگار است که اگر روزی فرصت شود از رفتار و منش او بیشتر خواهم گفت.فقط همین را بگویم که دفاع از انسانیت و کاهش رنج دیگران یکی از اصول همیشگی او بوده است.خلاصه این هفته هم با خاطرات تلخ وشیرینش گذشت.امیدوارم بتوانم هر چه سریع تر کارهای رساله ام را تمام کنم که تمام فکر و ذهنم را مشغول کرده است.البته یکی از خوبیهای داشتن دوست خوب این است که مدام کارهای عقب افتاده را یادآوری میکند.منم تلاش می کنم تا هر چه سریعتر از گرفتاری پایان نامه رها شوم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 4:14  توسط مجید حاجی بابایی  |