تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

۲۳ اسفند ۱۳۸۴

این مقاله امروز در روزنامه اینترنتی روز آن لاین منتشر شد.

به مناسبت سالگرد ترور حجاريان

ضرورت دفاع از اصلاح طلبي


 
 
 

آنگاه
من
که بودم
جغد سکوت لانه ي تاريک درد خويش،
چنگ ز هم گسيخته زه را
يک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم ميان کوچه ي مردم
اين بانگ با لبم شرر افشان:

"آهاي!
از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد!
خون را به سنگفرش ببينيد!...
اين خون صبگاه است گويي به سنگفرش
کاين گونه مي تپد دل خورشيد در قطره هاي آن..."

بادي شتابناک گذر کرد
بر خفتگان خاک،
افکند آشيانه متروک زاغ را
از شاخه ي برهنه ي انجير پير باغ
"خرشيد زنده است!
در اين شب سيا...

آهنگ پر تپش قلب خورشيد را من
روشن تر
پر خشم تر
پر ضربه تر شنيده ام از پيش...
از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد
خورشيد زنده است...
[احمد شاملو]

با سلام خدمت خانم ها و آقايان حاضر در جلسه؛ خوشوقتم که در اين جمع صميمي و با شکوه چند لحظه اي در خدمت دوستان هستم. امروز در شرايطي در اينجا جمع شده ايم و از صلح سخن مي گوييم که ميهنمان در معرض تعهديدات و دشواري هاي بسياري قرار گرفته است. تهديداتي که اگر از سوي مجريان و دولتمردان درک نشود مي تواند پي آمدهاي بسياري يراي اکنون و آينده ما داشته باشد. ما در اينجا گرد آمده ايم تا از "صلح" بگوييم و خشونت را نفي کنيم.ام در چه روزي؟ در روزي که يکي از خشن ترين اتفاقات دوران اصلاحات رخ داد، و گلوله اي به قصد کشتن دکتر سعيد حجاريان توسط جواني که شايد بي گناه بود و در برنامه اي از پيش طراحي شده ماموريت اجراي آن را داشت، شليک شد. اما حجاريان زنده ماند تا هر سال در اين روز يکبار ديگر زشتي خشونت و ترور را يادآوري کنيم، تا نشان دهيم کشتن انسانها به جرم داشتن عقيده اي "دگر" جنايتي است که در قاموس انديشه بشري و اديان آسماني نمي گنجد و درهميشه تاريخ محکوم و ناپسند بوده است. در کجاي تاريخ سراغ داريد که از کشندگان صاحبان انديشه و خشونت ورزان به نيکي ياد شده باشد؟ بي کمان در هيچ مقطعي چنين نبوده و در اکنون و آينده نيز چنين نخواهد بود.

در هشت سال گذشته و در دوره نخست اصلاح طلبي ،متاسفانه وقايع ناگوار و خشونت باري رخ داد که همه آنها براي زمين گير کردن انديشه اصلاح طلبي و "اصلاحات از درون"طراحي شده بود. زنداني کردن متفکران و سياسيون، قتلهاي زنجيره اي، حمله وحشيانه به کوي دانشگاه، قطع ارتباط جريان اصلاح طلبي با اجتماع از طريق بستن کانالهاي ارتباط رسمي آنها با افکار عمومي و دهها روش ديگر بخشي از پروژهاي بود که مي خواست به جامعه اين پيام را بدهد که: "اصلاح طلبي مرده متولد شده است". اين فشارها و محدوديت ها وقتي مي توانست اهداف طراحان آنها را برآورده کند که "اصلاح طلبان" تسليم آنها گشته و بپذيرند که اصلاحات از درون جواب نمي دهد. مساله اي که به نظر من استراتژي اصلي جريانات اقتدارگرا در هشت سال دوران رياست جمهوري خاتمي بود. قتل هاي زنجيره اي براي نا اميد کردن دگر انديشان عرفي مسلک از تحولات درون زا بود؛ حمله وحشيانه به کوي دانشگاه طراحي شده بود تا دانشجويان خاتمي و حاميان او را ناتوان در تامين امنيت شان دريابند. حجاريان ترور شد تا به اصلاح طلبان هشدار داده شود که پايان پايداريتان گلوله خواهد بود تا بدين گونه در عزم آنان براي پيش رفتن خلل ايجاد کنند. اينکه آنان تا چه اندازه موفق به پي گيري اهدافشان شدند بحث مفصل تري مي طلبد و اينکه اصلاح طلبان در برابر اين فشارها چگونه رفتار کردند و آسيب شناسي آن چه مي تواند باشد نيز نيازمند مجال ديگري است. اما مايلم از زاويه اي ديگر ترور حجاريان و مراسمي که هر سال به نام نفي خشونت توسط شاخه جوانان حزب مشارکت برگزار مي شود را مورد توجه قرار دهم.

هر ساله در اين روز، جوانان مشارکت در کنار ساير اصلاح طلبان، از ضرورت نفي خشونت و تلاش براي صلح مي گويند. خوب به ياد دارم که در نخستين سالگرد 18 تير نيز بخشي از جنبش دانشجويي ايران که عضو دفتر تحکيم وحدت بودند مراسمي را به نام روز ملي نفي خشونت برگزار کردند. در مقابل خشونت و گلوله از صلح سخن گفتند. اما در همان زمان مورد اعتراض بخشي از نيروهاي به ظاهر راديکال قرار گرفتند مبني بر اينکه در حالي که دوستان ما در زندانند شما از صلح و نفي خشونت مي گوييد؟ اما به نظر مي رسد گذر زمان نشان داد که اصولي ترين رفتار براي اصلاح طلبان پافشاري بر خواسته هاي به حق خود است، بدترين ضربه به اقتدارگرايي اين بوده و است که در برابر اقدامات سرکوب گرايانه آنها آرامش خود را از دست ندهيم و بر طبل نااميدي نکوبيم تا جامعه نيز آماده حرکت و دفاع باشد. از اين منظر، اقدام جوانان مشارکت اقدامي شايسته سپاس و الگو برداري است. راز ماندگاري اصلاح طلبان تاکيد بر آرمان ها و روش هايشان در هر شرايطي است. البته نمي گويم بايد بي بو و بي خاصيت بود بلکه از روش سخن مي گويم و از اصولي که بدان معتقديم. مگر گاندي را مي توان در شمار مبارزان بزرگ تاريخ نياورد؟ اما همو هيچ گاه تن به بازي حريف نداد. اما متاسفانه بخشي از کساني که در ابتدا با اصلاح طلبان همراه بودند تا فشاري بر آنها وارد آمد و رنج و عذابي ديدند نفرت و خشمشان را در پايداري بر راهشان نشان ندادند بلکه عبور از آن و نفي آن را در سرلوحه کار خويش قرار دادند، اقدامي که عوارض زيانباري داشت و کمترين آن نااميدي جامعه از تحول بود.

اما حجاريان در نخستين اقدام ضارب خود را بخشيد و بعد هر ساله در مراسم "نفي خشونت " در سالروز ترور خود شرکت کرد. به گمانم اصلاح طلبان، چه آنان که هزينه داده اند و چه کساني که شاهد اين هزينه ها بوده اند، بايد با ديدن اين وقايع هر روز در عزم خود براي تداوم مسير اصلاح از درون استوارتر گردند و با مراسماتي اين چنين دائما به جامعه بگوييم راه اصلاحات و دموکراسي دشوار و سخت است. با ايستادگي و صبر مي توان از آن عبور کرد، زندان، فشار، ترور و صدها اقدام ديگر نبايد ما را از اصولمان که يکي از آنها نفي خشونت است دور کند.رازماندگاري ما تکيه بر اصولمان است. پس بي هيچ رودربايستي و شرمندگي به جامعه بگوييم: تنها راه براي عبور از بحران، اصلاح طلبي با تمام شعارهايش در هشت سال گذشته است. و اگر کم کاري و سستي اي نيز بوده است آن بايد رفع شود نه اصل اصلاح طلبي. زيرا نفي اصل آن خواست اقتدارگرايان است. پس به هوش باشيم که در زمين بازي آنها گرفتار نشويم و رنج ها و سختي ها ما را به عبور از خويشتن و انديشه هايمان دچار نکند که در آن صورت سرنوشت تلخي در انتظارمان خواهد بود که کمترين آنها تثبيت پايه هاي اقتدارگرايي در درون و به پابوسي بيگانگان رفتن از سوي بريده شدگان است. چنين مباد!

[سخنراني در ششمين سالگرد ترور سعيد حجاريان؛ دفتر جبهه مشارکت]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 23:10  توسط مجید حاجی بابایی  |