تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

سی و دو سال گذشت!به همین سادگی و با همین سرعت!حتی با سرعتی بیش از خواندن این جمله.همیشه ذهنم مشغول به گذر زمان است،زمانی که به باور من اصلا وجود ندارد.زمان ساخته ذهن کنجکاو بشر برای درک عمیقتر زندگی است.خداوند زمان را نیافرید بلکه حرکت را آفرید و انسان از حرکت زمان را.برای لحظه ای فکر کنیم که "زمان" وجود ندارد و از ثانیه تا سال را به حالت تعلیق در آوریم،آنگاه اگر از ما بخواهند تا از زندگی خویش بگوییم آیا کمتر از گزاره"32 سال گذشت " نخواهد بود؟به تجربه دریافته ام که هر شروعی با پایان خود پیوند خورده است و هر انجامی را،خواه نا خواه،سر انجامی است.به همین سان بر این باورم انسانها وقتی به دنیا می آیند می میرند،بی هیچ درنگی! بازه زمان،بازی ذهن خلاق آدمی است.از این دیدگاه،ارزش عمر آدمی نه به سالهاییست که زیسته است بلکه به کارهایی است که انجام داده است.به یاد آوریم جوانمرگانی که برای همیشه در ذهن آدمیان ماندگار شده اند.فراموش نکنیم شهاب الدین سهروردی را،عین القضات همدانی و معلم شهید دکتر شریعتی را و در برابر چه کهنسالانی که حتی نامی از آنها به یادگار نمانده است.

آری،سی و دو سال گذشته است.بیش از نیمی از آن را در پرسش گذرانده ام،پرسشهایی که برای آنها هنوز پاسخی نیافته ام و ترسم این پرسشها را پاسخی نباشد و آنگاه در "تردید" به سرانجام رسم.در اندیشه ام که برای سنگ قبرم چه نوشته ای را پیشنهاد کنم؟دو جمله اش را می دانم اما در سومی مانده ام:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و در... مرد!آیا جای این سه نقطه، آرامش یقین آلود خواهد بود یا تردید؟نمی دانم.فقط می دانم اگر الان باشد خواهند نوشت:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و با "تردید"مرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:5  توسط مجید حاجی بابایی  |