|
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد |
|
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد |
|
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن |
|
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد |
|
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت |
|
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد |
|
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود |
|
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد |
|
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت |
|
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد |
|
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت |
|
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد |
|
نرگس مست نوازش کن مردم دارش |
|
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد |
|
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ |
|
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 0:28  توسط مجید حاجی بابایی
|
