1- در چند روز گذشته گرفتاریهای درس و کلاس داشتم.همیشه از درس دادن لذت می برم زیرا به ذهن نظام میدهد و از پراکندگی و پریشانی ذهن جلو گیری می کند.کار تدریس را از سال دوم دانشجویی شروع کردم.واقعا معلمی را دوست دارم و آن را بهترین شغل دنیا می دانم.به همین دلیل برای درس هایی که تدریس می کنم وقت می گذارم و تلاش می کنم تا حرف جدید بزنم.درس هایی که این ترم دارم آمیزه ای از مباحث تئوریک،تاریخ اسلام و تحولات ایران در قرون نخستین است.اندیشه های سیاسی در اسلام و مبانی چامعه شناسی در حوزه تئوریک است.تاریخ اسلام ،تاریخ تشیع،تاریخ زندگی ائمه و تحولات اسلام تا سال 227 درس هایی است که در حوزه تاریخ اسلام تدریس می کنم.تبیین دو نحوه حکومت و اندیشه به نام اسلام بسیار جالب است.اینکه چگونه امویان با نام اسلام بزرگترین ضربه را به این عقیده وارد کردند.تحولات سرزمین ایران بعد از ورود اسلام تا برآمدن علویان نیز در حوزه تحولات ایران است که به نوعی با درس های دیگر ارتباط دارد.تلاش می کنم تا قانونمندی تحولات این دوران را تبیین کنم و سازوکار انکشاف تاریخی اسلام و فاصله گیری از اسلام ذاتی را تبیین کنم.کاری که برای فهم تحولات جهان اسلام حائز اهمیت است.
2- چند روز گذشته که کتابها را ورق می زدم به نوشته ای جالب برخوردم.شاید نقل آن جالب باشد.در سال 1373 من عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم.ابوالفضل فاتح دبیر انجمن تهران بود.جلساتی را به صورت هفتگی در دفتر انجمن برگزار می کرد و یک سخنران نیز میهمان جلسه بود.در تاریخ 3/3/1373 نیز این جلسه عصر با حضور آقای محتشمی عضو مجمع روحانیون مبارز تشکیل شد.آنچه که در آن جلسه از صحبت های ایشان یادداشت کردم تحلیل های جالب ایشان را نشان می دهد.همانطور که می دانیم این دوران زمان گوشه نشینی جریان چپ حکومت بود.جریانی ظهور کرده بود که دیگر جریانات را به عنوان انقلابی قبول نداشت.در برابر محتشمی و همفکرانش آنها را طرفداران اسلام آمریکایی می دانستند و در این جلسه محتشمی درباره اسلام آمریکایی و ویژگی های آن سخن گفت.به گونه ای آن را تبیین می کرد که جریان مورد نظر را مصداق آن می دانست.تاکید وی بر نقش مردم و تفکیک بین انقلاب و دولتها برای آن زمان راهگشا بود و مانع حذف کامل چپ می شد.وی دائما تاکید می کرد سرنوشت انقلاب و دولتها با هم گره نخورده و آنچه دولت انجام می دهد اگر انحراف از اصول انقلاب باشد،نباید انحراف انقلاب تلقی شود.این راهبرد راه اتهام را بر جریان راست می بست که درصدد بود تا چنین القاء کند که اینان دچار استحاله فکری شده اند.این تفکیک کمک می کرد تا محتشمی در آن جلسه آشکارا بگوید من کلیت برنامه آقای هاشمی را قبول ندارم.به نظرم این مواجهه محتشمی و جریان چپ در آن دوران برای کسانی که می خواهند در چهاچوبه نظام مستقر فعالیت کنند هنوز کارایی دارد.یعنی نباید میدان را برای رقیب خالی کنند تا او خود را یگانه مفسر اسلام و انقلاب بداند،بلکه با تفکیک بین این مقولات زمینه برای نقد مبنایی عملکردها بدون کارایی اتهام ها به وجود می آید.البته محتشمی در این جلسه حرفهایی زد که بخش هایی از آن را شاید امروز قبول نداشته باشد از جمله اینکه در این زمان رجایی خراسانی نامه ای نوشته بود در ضرورت رابطه با آمریکا.محتشمی بسیار تندروانه با خشم می گفت:آقای رجایی انقلاب فریاد می زند نامه تو نامه مزدور خارجی است.خلاصه نگاهی به گذشته، امروز بسیار جالب است و می تواند درس آموز باشد.به نظرم مهمترین درس آن اعتدال و دوری از افراط و تفریط است.