انتخابات شورا ها و جنبش دانشجويي
سه شنبه 21 آذر 1385 [2006.12.12]
در چهار سال اخير بحثي پردامنه و جدي در بين فعالان سياسي و دانشجويي وجود داشته، مبني بر اينکه آيا بايد در انتخابات شرکت کرد يا خير؟ در بين کوشندگان دانشجويي نيز اين بحث يکي از مهمترين عوامل صف بندي ها در آستانه هر انتخابات بوده است. طرفداران ايده تحريم و عدم شرکت دو دليل پايه اي ارائه مي کنند: نخست اينکه مبارزه پارلمانتاريستي در جمهوري اسلامي به بن بست رسيده و تجربه دوران خاتمي نشان داد که امکان رشد جريانات اصلاح طلب وجود ندارد. از اين منظر براي منافع ملت و سرزمين هيچ فرقي بين افراد وجود ندارد و هر کسي بيايد حتي اگر چهره هاي اپوزيسيون قانوني مانند ابراهيم يزدي نيز باشد در اين ساختار نمي تواند کار مهمي انجام دهد. دوم اينکه با دريغ کردن راي از حاکميت و کاهش نرخ مشارکت مردم نوعي بحران مشروعيت را به وجود مي آورند
| اين خطا است که براي راحت تر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برويم. |
حال با گذشت بيش از يک سال از دوري اصلاح طلبان از ساختار قدرت اينک زمان مناسبي است تا درستي و نا درستي دلايل فوق الذکر يه بوته آزمايش گذاشته شود. پرسشي که صادقانه بايد به آن جواب داد اين است که آيا واقعا بين افراد هيچ فرقي وجود ندارد؟ اگر تمايلات و منويات شخصي خود را به کناري نهيم و حتي موقتا نوع حکومت مستقر را هم به حالت تعليق درآوريم، آيا به لحاظ بهبود يا زوال زندگي مردم و نخبگان هيچ تفاوتي قابل مشاهده نيست؟ تجربيات اخير پاسخ خوبي به اين پرسش است.
از سوي ديگر کاهش نرخ مشارکت به حدي که مساله ساز شود تا کنون امکان پذير نبوده و به نظر مي رسد در کوتاه مدت نيز عملي نيست. لذا اصولا اين دليل سالبه به انتفاء موضوع است. در رويکردي ديگر، اگر از تحريم براي ايجاد نيروي اجتماعي و فشار به محافظه کاران براي عقب نشيني از مواضعشان استفاده شود، نخست بايد ديد که آيا تا کنون سياست قهر توانسته چنين نيرويي را ايجاد کند؟ دوم اينکه اگر کساني توانايي چنين کاري داشته باشند، عاقلانه اين است که نيرويشان را صرف انتخابات کاملا آزاد نمايند. مگر اينکه در تئوريشان عوض کردن ساختار حقوقي به طور کامل وجود داشته باشد که در آن صورت بايد راهکارشان را به طور شفاف براي دگرگوني اعلام کنند تا جامعه دچار سردرگمي نشود. زيرا در اين صورت همه به غير از محافظه کاران شکست مي خورند.
به نظر مي رسد در شرايط فعلي بهترين راهکار براي تقويت جريانات دموکراتيک، تلاش براي تقويت صداهاي دموکرات در درون ساختار قدرت است زيرا وجود اين نيرو کماکان امکان گفتگوي بيشتر با جامعه را فراهم مي کند. به ويژه براي جنبش دانشجويي وجود چنين بستري در قدرت بسيار ضروري مي باشد. نبايد فراموش کنيم که حرکت به سوي دموکراسي امري تدريجي و زمان بر است. بر اساس تجربيات يک صد سال اخير جامعه قبل از اينکه نيازمند اقدامات پيشروانه و پيشمرگانه باشد نيازمند فرهنگ سازي و توانمند نمودن جامعه مدني است. از اين رو مهمترين کارکرد جنبش دانشجويي نيز در اين حوزه قابل مطالعه است. مساله اي که همواره به دليل ساختار بسته، مورد غفلت قرار گرفته است.
در حقيقت، فعاليت در راستاي فرهنگ سازي در شرايط نيمه باز به مراتب بهتر قابليت تحقق دارد تا در شرايط کاملا بسته. اين خطا است که براي راحت تر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برويم. زيرا نهايتا در صورت هرگونه موفقيت احتمالي باز دانشگاه بايد به کارويژه خود برگردد و البته آن روز نيز عقب افتادگي هاي زيادي وجود دارد. لذا در شرايط فعلي مهمترين تلاش مي تواند در استاي ايجاد فضاي تنفس شکل بگيرد. اگر از اين زاويه به مساله انتخابات فارغ از کساني که نامزد هستند و يا ساختار سياسي اي که مستقر مي باشد نگاه کنيم، تلاش سازمان يافته و هدفمند دانشجويان با انگيزه و روحيه بالا اولويت نخست فعاليت سياسي مي باشد. دعوت به کناره گيري از اين ميدان به هيچ عنوان تضمين کننده منافع جنبش نيست. البته بايد توجه داشت که اين مساله هيچ گونه فعاليت کاسبکارانه سياسي نيز تلقي نمي گردد و استفاده از چنين اصطلاحي آشکارا يک مغالطه است. زيرا اگر ما بر اساس منافع صنفي و در راستاي رسالت خويش عمل کنيم ولو اينکه در بخش هايي با منافع احزاب هم پوشاني پيدا کند، ماهيت خود را از دست نداه ايم.اصولا بايد پرسيد کدام عمل اجتماعي و سياسي است که نهايتا با منافع ساير کنشگران پيوند نخورد؟
خوشبختانه تجربه چند سال گذشته باعث بيداري بخش مهمي از جريانات دانشچويي شده و علي الظاهر در باره تحريم انتخابات سکوت کرده اند. اما اين مساله هنوز ناکافي است و جبران اشتباهات گذشته را نمي کند. اگر نتيجه فعاليت هاي گذشته اين باشد که از طريق انتخابات مي توان بخشي از اهداف را متحقق کرد، تلاش و انگيزه براي به نتيجه رسيدنش بخشي از ملزومات اين ايده خواهد بود.
