|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: سياسي
رييس مرکز مطالعات استراتژيک جنبش دانشجويي، نقطه مطلوب فعاليت اين جنبش را خودآگاهي نسبت به جايگاه خود و استقلال در تصميم گيريهايش عنوان کرد و اظهار داشت:« فهم درست تحولات جامعه ايران و کنش معقولانه و معطوف به واقعيات، مهر باطلي بر راديکاليسم خيالي و همچنين کمکي به حفظ و ادامه حيات تشکلهاي رسمي دانشجويان است.»
مجيد حاجي بابايي، با بيان اين که "راديکال" صفتي است که ميتواند متعلق پديدههاي بسياري قرار گيرد و لذا هنگامي که در مقام داوري درباره اين مفهوم قرار ميگيريم، بايد به يک وضوح معنايي از آن دست پيدا کنيم، به خبرنگار خبرگزاري ايران(ايسنا) گفت: «عموما در جامعه ايران راديکاليسم در ربط با عمل سياسي معنا شده است؛ در حالي که يکي از وجوه فعاليت راديکال، کنش سياسي است؛ لذا ما با متفکران راديکال در عرصه سياست، اقتصاد و حتي سينما روبهرو ميشويم که هيچگونه بار منفياي مترتب بر آنها نيست.»
وي با بيان اين که راديکاليسم به معناي ناديده گرفتن نظم و نظام مستقر در عرصههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي است، تصريح کرد: «از اين جا راديکاليسم با "روحيه اوتوپيايي" رابطه برقرار ميکند، همچنين با ايدئولوژي نيز نسبتي مستقيم دارد، هرچند تفاوتهايي با آن دارد و به نوعي بار منفياي که ايدئولوژي در جامعهشناسي معرفت دارد را واجد نيست. در ايدئولوژي مسخ مفاهيم ميتواند در نظام نابرابر اجتماعي توليد آگاهي کاذب کند.»
رييس مركز مطالعات استراتژيك جنبش دانشجويي با بيان اينکه عموما گفتمان قدرت و برخي دستگاههاي فکري ايدئولوژيک براي ايجاد آگاهي کاذب تلاش ميكنند، تصريح کرد: «هنگامي که فرد براي مقابله با گفتمان قدرت، خود مولد آگاهي کاذب ميشود شکل وارونه و طنز آن اتفاق مي افتد. از اين رو براي فهم فعاليت راديکال بايد نخست به نظام فکري قائلان و به عبارت بهتر عاملان آن توجه کنيم.»
اين فعال سياسي، راديکاليسم را به دو حوزه سياسي و غير سياسي تقسيم کرد و اظهار داشت: «وجه افتراق اين دو حوزه در عملکردشان و وجه اشتراک آنها در هم آوايي در تغيير نظم مستقر به صورت ريشهاي و زير بنايي است. به اين معنا که عموما راديکاليسم در حوزههاي غير سياسي، مرتبط با عمل نيست يا حداقل انتظار عمل از آنها نميرود هرچند ممکن است بر روي عملگرايان تاثير بگذارد اما عمل به عنوان عنصر بالذات آنان تلقي نميگردد.»
حاجي بابايي با بيان اينکه من در اصل وجود راديکاليسم در دانشگاه، حداقل در نزد کساني که خيال ميکنند راديکال هستند شک دارم، ابراز عقيده کرد: «بعد از انقلاب هيچ حرکت راديکال پيوسته و داراي مباني منقح در درون دانشگاه شکل نگرفته است. زيرا نيروهاي اجتماعياي که ميتوانستهاند مولد آن باشند يا در قدرت بودند يا در صحنه سياست تعليق شده بودند. دو نيروي عمدهاي که به لحاظ تئوريک در جامعه ايران توانايي شکل دادن به حرکتهاي راديکال را داشتهاند يکي" چپها" و ديگري" نيروهاي مذهبي" با قرائت انقلابي از اسلام هستند. ليبرالها نيز به هيچ عنوان توانايي عمل انقلابي و راديکال ندارند و به جرات ميتوان گفت تاکنون هيچ انقلاب واقعي که ليبرالي باشد اتفاق نيافتاده است. زيرا ليبراليسم و محافظهکاري در عرصه سياست پيوندي وثيق دارند. مهمترين عرصه مانور ليبرالها در مباحث فلسفي و زيربنايي دموکراسي است و اتفاقا در تاريخ انديشه سياسي نيز مهمترين راديکالهاي فلسفي در اين حوزه به وجود آمدهاند.»
وي آنچه را که امروز به راديکاليسم تعبير ميشود نفي کرد و اظهار داشت: «در گذشته عمده افراطيون داراي راديکاليسم نظري کور بودند و امروز حتي از آن هم نشاني نمانده و جاي آن را راديکاليسم خيالي گرفته است. عمده انتظار در عرصه عمل سياسي اين است که تلاش براي بهبود شاخصهاي دموکراسي و رفاه معياري براي عمل باشد و راه رسيدن به آن از طريق روشهاي محافظهکارانه، اصلاحطلبانه ميسر مي شود.»
حاجي بابايي با بيان اينکه راديکالترين متفکران ليبرال جامعه ايران در چند سال گذشته از اصلاحطلبان حمايت کردهاند، تصريح کرد: «در لايههاي جوان اين گفتمان که در جنبش دانشجويي و به ويژه انجمنهاي اسلامي تا حدودي دست بالا را پيدا کردند و با تکيه بر روشهاي غير دموکراتيک به حذف ديگران پرداختند نوعي آگاهي کاذب آنهم از نوع وارونهاش به وجود آمد. به اين معنا که هم ميخواستند ليبرال باشند و هم انقلابي.»
اين فعال سياسي انتساب جنبش دانشجويي به راديکاليسم را داراي دو آبشخور مهم، يکي متوهمان و خيالپردازان و ديگري مخالفان جنبش دانشجويي دانست و گفت: «برخي کوشندگان با توهم و تخيلي که از جايگاه خود در عرصه سياسي دارند، گمان ميکنند که درحال اثرگذاري هستند و به نوعي "راديکاليسم خيالي" مبتلا هستند و متاسفانه به دليل ناکاميهاي گذشته سعي در توجيه تئوريک شکست خويش دارند. درست مانند رفتاري که جامعه ايران بعد از حمله مغول از خود نشان داد و به زهد خانقاه پناه برد. عدهاي نيز ناکامي خود را با نوعي زهد سياسي توجيه ميکنند، در حالي که اين زهد بر آنان تحميل شده و دائما درخواست ميکنند که به دوران آسايش برگردند و چون نتيجهاي نمي گيرند دوباره زاهدانه سخن ميگويند. راديکاليسم زاييده اين تفکر بيشتر خيالي است تا واقعي. به همين دليل دنبال دشمني ميگردد تا بيهزينه بتواند او را بنوازد. البته در اين شرايط چه بهتر و مطلوبتر از آنان که هم در قدرت هستند هم بيرون قدرت، يعني اصلاح طلبان، کارکردي دوگانه دارد. هم مي تواند تشفي خاطر ناکامان باشد و هم شايد زمينهاي براي حفظ بقا. در مقابل مخالفان حرکتهاي دانشجويي با استقبال از اين مساله دنبال القاء اين مطلبند که راديکالها در نهادهاي رسمي نفوذ کردهاند تا بتوانند مشروعيت لازم براي برخورد را فراهم کنند. لذا در افتادن در اين دام نيز برخاسته از آگاهي کاذبي است که ديگران توليد کننده آن هستند.»
وي با تاکيد براينکه شکلگيري حرکت راديکال درآينده نزديک در شرايط فعلي جامعه ايراني امکان پذير نيست، اظهارداشت: «درحال حاضر دو نيروي عمده سياسي که ميتوانند فعاليت راديکال داشته باشند به نوعي به لحاظ تئوريک حرکتشان ممتنع است. نيروهاي چپ مهمترين بنيانشان بر انترناسيوناليسم است که از زمان روي کار آمدن دولت احمدي نژاد و روابط بسيار گرم ايشان با بلوک چپ، به نوعي آنان را براي عمل راديکال در عرصه داخلي با محدوديت مواجه کرده است. شعاري نيست که آنها بخواهند بدهند و احمدينژاد تندتر از آن را نگفته باشد. از برخي شعارها همچون دفاع از حقوق بشر و انسانگرايي که وجه مشترک آنها با ساير نيروهاي دموکراسيخواه است نيز حرکت راديکال بيرون نميآيد. ممکن است در بعد فلسفي راديکال باشد اما در عرصه عمل سترون است. چپ بدون عمل نيز تداعي کننده تفکرات تجديد نظر طلب است که خصلت راديکال بودن را از چپ زدوده است.»
حاجي بابايي، مذهبيها را نيز در مصدر قدرت و در قالب دو نيروي عمده محافظه کار و اصلاح طلب دانست و گفت: « زمينهاي براي مخالفت فراگير اين نيروها وجود ندارد، اما امکان اينکه بخشي از بنيادگرايان مذهبي که از عملکرد ديني جمهوري اسلامي ناراضي هستند به سوي حرکتهاي راديکال سوق پيدا کنند؛ وجود دارد.»
اين فعال سياسي، جنبش دانشجويي را بعد از انقلاب به دليل عدم برابري امکانات برابر براي همه در شرايط متعادلي ندانست و گفت: «در بخش رسمي جنبش دانشجويي به ويژه ما شاهد اين عدم تعادل بودهايم. درشرايطي وظيفه اين جنبش تربيت کادرهاي اجرايي در مناصب بالاي اجرايي بود و در شرايط ديگر عدهاي از آن سوءاستفاده کردند تا رانتهايي فرامرزي به دست بياورند. به نظر ميرسد چه آنان که در داخل از آن دوشيدند و نوشيدند چه آنان که در خارج اين کار را کردند، به يک اندازه داراي خطاي ديد نسبت به جنبش دانشجويي بودهاند. هرچند اگر صادقانه قضاوت اخلاقي کنيم آنان که با حکومت پيوند داشتند صادقتر بودهاند زيرا کاملا آشکارا اين کار را انجام دادهاند و ميتوانند با توجيه انقلاب و فضاي آن و کاريزماهاي موجود آن را مدلل کنند. همچنين اشتباه در داخل يا خدمت به ايراني بهتر از نوع بيگانه آن است.»
حاجي بابايي استقلال عمل جنبش دانشجويي را به معناي حرکت سکتاريستي و فرقهگرايانه ندانست و گفت: «به دليل فراهم نبودن زمينه لازم براي اثرگذاري مستقل دانشجويان در مناسبات سياسي و اجتماعي، جنبشهاي دانشجويي در پيوند با گفتمان و فضاهاي کلانتر فکري و اجتماعي معنا پيدا ميکنند. از اين رو در شرايط کنوني اين جنبش بايد با مشخص کردن نسبت خود با ساير نيروهاي اجتماعي، زمينه را براي حرکت بهتر و همچنين جلوگيري از تکرار پارادوکسهاي چند سال گذشته فراهم کند.»
رييس مرکز مطالعات استراتژيک جنبش دانشجويي در پايان با تاکيد بر اينکه هر فعال سياسي بايد تصور درستي از جايگاه و ميزان اثر گذاريش در سپهر سياست داشته باشد، خاطرنشان کرد: «بر اين باورم که راديکاليسم في نفسه امر نامطلوبي نيست و تنها "راديکاليسم نظري کور" در گذشته و "راديکاليسم خيالي" در حال حاضر مشکل ايجاد کرده است.»
انتهاي پيام
کد خبر: 8510-15641 |